ت بت‌پرستان عرب بود اکراه(!!) داشتند و حفظ اين عادت بزور آية قرآن بر آنها قبولانده شده است](!!). حکايت ديگري از خيانت وي درگزارش تاريخ به شمار مي‌رود و ضمناً نشان مي‌دهد که سيره‌نگار ما! از آشنايي با کلمات سادة عربي محروم بوده تا چه رسد به واژ‌هاي دشوار! زيرا «اکراه»به معناي «وادارکردن» است و در لغت، مرادف با «إجبار» مي‌ايد و در عبارتِ سيره‌نويس به جاي «کراهت» يعني «خوش‌نداشتن» بکار رفته که البته اين شيوة نگارش، از شاهکارهاي ادبي ايشان شمرده مي‌شود!

امّا ماجراي سعي ميان صفا و مروه، بر طبق آنچه که طبري و زمخشري و رازي و بيضاوي و طبرسي و قرطبي و ديگر مفسران نوشته‌اند چنين بوده که در دوران جاهليت، مشرکان عرب دو بت بنام إِساف و نائِلَة بر روي صفا و مروه نهاده بودند و به هنگام سعي و طواف، بر بت‌ها دست مي‌سودند. پس از ظهوراسلام برخي در اين شبهه افتادند که شايد سعي ميان صفا و مروه، در اصل حج نبوده و بت‌پرستان آنرا به مناسک حج افزوده‌اند! قرآن مجيد خبر داد که سعي ميان صفا ومروه از شعائر الهي شمرده مي‌شود ولي قراردادن اساف و نائله بر آنها روا نبوده است بنابراين، اصل سعي ميان آن دو، ممنوع نيست چنانکه مي‌فرمايد: 

)إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوْ اعْتَمَرَ فَلا جُنَاحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِمَا ( (بقره: 158)

«همانا صفا و مروه از شعائر خدا به شمار مي‌آيند پس هر کس حجّ خانه به جاي آورد يا عمره بگذارد بر او باکي نيست که ميان صفا و مروه طواف کند».

با نزول اين آية شريفه، افراد مزبور از شبهه بدر آمدند. امّا از گرد وخاکي که سيره‌نگار به پا ساخته! و چنين وانمود کرده که مسلمين زير بار مراسم حج نمي‌رفتند و به زور آية قرآن، سعي ميان صفا و مروه بر مسلمانان قبولانده شد! اثري در تاريخ ديده نمي‌شود. آري اين روش، از ترفندهاي جناب سيره‌نگار است که غالباً مقدّمات امور را حذف مي‌کند و مي‌کوشد تا از اين راه رويدادها را دگرگونه نشان دهد و سروصدا و اعتراض به راه اندازد! در اينجا براي تکميل بحث وتتميم فائده، گزارش طبري را از تفسيرش مي‌آوريم، ابوجعفر طبري مي‌نويسد: 

«عَنِ الشِّعبِي أَنَّ وَثَناً کانَ فِي الجاهِلِيةِ عَلي صَفا يسَمّي إِسافَ وَوَثَناً عَلَي المَروَةِ يسَمّي نائِلَةً فَکانَ أَهلُ الجاهِلِيةِ إِذا طافُوا بِالبَيتِ مَسَحُوا الوَثَنَينِ، فَلَمّا جاءَ الإِسلامُ وَکُسِرَتِ الأَوثانُ قالَ المُسلِمُونَ: إِنَّ الصَّفا وَالمَروَةَ إِنَّما کانَ يطافُ بِهِما مِن أَجلِ الوَثَنَينِ وَلَيسَ الطَّوافُ بِهِما مِنَ الشَعائِرِ، قالَ فَأَنزَلَ اللهُ أَنَّهُما مِنَ الشَّعائِرِ: فَمَن حَجَّ البَيتَ أَوِ أعتَمَرَ فَلاجُناحَ عَلَيهِ أَن يطَّوَّفَ بِهِما». (تفسير طبري، ذيل آية 158 سورة بقره)

يعني «از شِعبي نقل شده که در دوران جاهليت به روي (صَفا) بُتي بنام إساف نهاده بودند و بر روي (مَروَه) نيز بُتي ديگر بنام نائِلَة قرار داشت که اهل جاهليت به هنگام طواف کعبه بر آن دو بت، دست مي‌سودند. چون اسلام بيامد و بت‌ها شکسته ‌شد مسلمانان گفتند: طواف ميان صفا و مروه به خاطر آن دو بُت انجام مي‌گرفت و لذا اين سعي از شعائر حج نيست. خداوند فرمود که طواف مزبور از شعائر حج است (پس هر کس حجّ خانه به جاي آورد يا عمره بگذارد بر او باکي نيست که ميان صفا و مروه طواف کند)».

طبري، اين روايت را از عبدالله بن عبّاس و أَنَسَ بن مالک و ديگران نيز گزارش کرده است.

نويسندة 23 سال پس از آنکه از قلمفرسايي دربارة فلسفة حج فارغ مي‌شود و ره به جايي نمي‌برد، درصدد «توجيه!» آن برمي‌آيد و در اين باره چنين مي‌نويسد: 

[در قرآن آيه‌اي هست که روزنه‌اي بر روي انديشه مي‌گشايد و شايد بتوان جوابي به سؤالها بدهد: 

)يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمْ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ( 

«اي گروه مؤمنان، مشرکان پليدند و نبايد پس از اين سال (سال دهم هجرت) به کعبه آيند. اگر از فقر مي‌ترسيدند خداوند شما را به فضل خود بي‌نيازخواهد ساخت (سورة توبه آية 28)...سورة توبه آخرين سوره‌هاي قرآني است و پس از فتح مکّه در سال دهم هجري نازل شده است. پيغمبر در اين آيه، زيارت کعبه را بر طوايف غيرمسلمان حرام مي‌فرمايد. آمد و شد طوايف و قبايل عرب، وجه ارتزاق اهل مکّه و باعث رونق کسب و کار آنها است. پس مردم مکّه ناراضي مي‌شوند. مردم مکّه قبيلة اويند که غالباً از ترس، مسلمان شده‌اند(!!) از رونق ‌افتادن مکّه خطر ارتداد در بردارد، پس با وجوب حج بر مسلمين، اين خطر از بين مي‌رود(!!)]. (صفحة 158)

ظاهراً خود سيره‌نويس از بي‌اعتباري و سستي اين توجيه خبر داشته! زيرا بلافاصله دربارة آن ترديد نشان مي‌دهد و مي‌نويسد: 

[البته اين توجيهي است(!!) و معلوم نيست تا چه حدّ با واقع ونفس‌الأمر منطبق مي‌شود]!. (صفحة 159)

يعني: فلسفه‌بافي، مزبور، پنداري است که شاهد و دليل ندارد! زيرا اگر اين توجيه درست باشد لازم مي‌آيد که زيارت حج، پس از سال دهم هجرت (و البتّه بعد از فتح مکّه) بر مسلمانان فرض شده باشد و نيز آيات حج پس از سورة توبه آمده باشند! با آنکه پيابر اسلام و مسلمين در سال هفتم هجري – يعني يکسال پيش از فتح مکّه – به زيارت کعبه رفته‌اند که در اين سفر در تاريخ اسلام به «عُمرَةُ القَضاء» شهرت دارد. و نيز نخستين آياتي که برگزاري فريضة مزبور را لازم مي‌شمرد در سورة حج آمده که از سوره‌هاي اوائل مدينه است و سالها پيش از سورة توبه نازل شده بنابراين، توجيه سيره‌نگار کمترين محلّي از اعراب ندارد! اينک چرا آن جناب اصرار مي‌ورزد تا شعري بسرايد که در قافيه‌اش درماند! قضاوتش با خوانندگان است!
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- صفحه 156 از کتاب 23 سال.
[2]- صفحه 156 از کتاب 23 سال.
[3]- 
[4]- ديوان ناصرخسرو، چاپ تهران، صفحه 342.
[5]- احياء علوم‌الدين، چاپ بيروت، ج 1، ص 265.
[6]- کيمياي سعادت، چاپ تهران، ص 193.
[7]- کيمياي سعادت، ص 196.
[8]- علل الشرائع، چاپ ايران، ص 473 و من لايحضره الفقيه (چاپ جامعة مدرّسين قم) ج 2، ص 200.
[9]- احياء علوم‌الدين، ج 1، ص 270.
[10]- به بخش اول، از صفحه 104 تا 116 و بخش دوم از صفحه 120 تا 125 نگاه کنيد.
[11]- بخش دوم کتاب «خيانت در گزارش تاريخ»ص 236 و 237.اعتراض بر حکم جهاد

حکم ديگري که ماية ايراد سيره‌نويس قرار گرفته، جهاد است. هر چند در اين باره پيش از اين سخن گفتيم و پاسخ نويسنده را داديم ولي چون اين حکم از حساسيت فراواني برخوردار است و مکرّر مورد نقد خاورشناسان غربي واقع شده از اين رو لازم مي‌دانيم بيش از آنچه که گذشت بدان بپردازيم و پاسخ کافي به اشکالتراشي‌هاي سيره‌نگار و همکفران وي بدهيم. اميد است اين کار با عنايت بر اهميت موضوع موجب ملالت خوانندگان را