فِي مَا أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّمًا عَلَى طَاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلاَّ أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَمًا مَسْفُوحًا أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقًا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ...( (أنعام: 145)
«بگو: در آنچه به من وحي شده چيزي را بر خورندة غذاها، حرام نمي‌يابم مگر آنکه مردار باشد يا خوني که ريخته شده يا گوشت خوک که پليد است يا ذبح گناه‌آلوده‌اي که نام غير خدا بر آن برده شده است...».
23- نهي از قتل نفس. چنانکه در سورة اسراء آية 33 مي‌فرمايد: 
)وَلا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ ( (اسراء: 33)
«هيچ نفسي را که خدا محترم شمرده مکشيد مگر به حق (مگر آنکه کسي را کشته باشد)».
24- نهي از تبذير مال. چنانکه در سورة اسراء آية 26 مي‌فرمايد: 
)وَلا تُبَذِّرْ تَبْذِيرًا ( (أسراء: 26)
«به ريخت و پاش مال مکوش».
25- توصيه به نيکي با پدر و مادر و خويشاوندان. چنانکه در سورة احقاف آية 15 مي‌خوانيم: 
)وَوَصَّيْنَا الإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ حُسْنًا ( (احقاف: 15)
«انسان را به نيکي‌کردن با پدر و مادر سفارش کرديم».
و در سورة اسراء آية 26 مي‌فرمايد: 
)وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ ( (اسراء: 26)
«حقّ خويشاوندان را به آنان بده».
26- توصيه به پاکيزگي. چنانکه در سورة مدثّر آية 4 مي‌فرمايد: 
)وَثِيَابَكَ فَطَهِّرْ ( (مدثّر: 4)
«جامه‌هاي خود را پاکيزه ساز».
27- توصيه به ميانه‌روي در انفاق. چنانکه در سورة اسراء آية 29 مي‌فرمايد: 
)وَلا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِكَ وَلا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ ( (اسراء: 29)
«نه دست خود را ببند و بگردن افکن ونه آنرا بکلّي بگشاي!(نه بخل بورز و نه در بخشش، زياده‌روي کن)».
و در سورة فرقان آية 67 مي‌فرمايد: 
)وَالَّذِينَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا ( (فرقان: 67)
«کساني که چون انفاق کنند، نه اسراف و نه بخل ورزند».
28- توصيه به تدبّر در قرآن. چنانکه در سورة ص آية 29 مي‌خوانيم: 
)كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُوْلُوا الأَلْبَابِ( (ص: 29)
«اين کتابيست فرخنده که آنرا بسوي تو فرو فرستاديم تا مردمان در آياتش ژرفنگري کنند وتا خردمندان از آن پند گيرند».
29- توصيه به عبادت در شب. چنانکه در سورة ذاريات آية 15 و 17 و 18 آمده است: 
)إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ * آخِذِينَ مَا آتَاهُمْ رَبُّهُمْ إِنَّهُمْ كَانُوا قَبْلَ ذَلِكَ مُحْسِنِينَ * كَانُوا قَلِيلا مِنْ اللَّيْلِ مَا يَهْجَعُونَ * وَبِالأَسْحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ( (ذاريات: 15-18).
«همانا پرهيزکاران در باغستانها و در کنار چشمه‌سارها بسر برند... آنان اندکي از شب را مي‌خفتند و در سحرگاهها از خدا آمرزش مي‌جستند».
30- توصيه به مقاومت در برابر مصائب. چنانکه در سورة لقمان آية 17 مي‌فرمايد: 
)وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الأُمُورِ ( (لقمان: 17)
«در برابر آسيب‌هايي که به تو رسد شکيبا باش که اينکار از امور پر اهميت است».
31- توصيه به نيکي نمودن در برابر بدي ديگران. چنانکه در سورة فصّلت آية 34 مي‌فرمايد: 
)وَلا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ ( (فصّلت: 34)
«نيکي و بدي يکسان نيستند، به نيکوترين رفتار با بدي مقابله کن».

احکام و دستورات عملي و اخلاقي فراوان ديگر نيز در مکّه آمده که در اينجا مجال نيست تا از همة آنها سخن گوييم و شمّه‌اي از احکام مزبور را جعفر بن أبي طالب -رضي الله عنه- در مجلس نَجاشي (پادشاه حبشه) بيان داشت و ما گفتار او را در بخش نخستين از اين کتاب آورديم. نمي‌دانم کسي که ادّعاي تحقيق در سيرت رسول اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- را دارد وبر سيره‌نويسان گذشته عيب مي‌نهد، چگونه از آيات فراوان قرآن و مآثر تاريخي دربارة شرايع و احکام دوران مکّه بي‌خبر مانده واحکام مزبور را به نماز و زکوه و روزه و حج، مقصور و محدود پنداشته است؟!

و شگفت‌تر از او، کار خاورشناس مجارستاني گلدزيهر است که نقد پرقدرت قرآن را در سوره‌هاي مکّي از مذاهب شرک، و انحرافات يهود، و تثليث مسيحيان ملاحظه کرده[1]، با وجود اين مي‌نويسد: آن وحي که محمّد در مکّه پراکنده مي‌ساخت به آئين نويني اشاره نمي‌کرد!.[2]

نمي‌دانم چرا استاد شرقشناس! يکبار از خود نپرسيد: پس آن همه مخالفتِ مردم مکّه با پيامبر اسلام بر سر چه بود؟ و آن شکنجه‌هايي که مکّيان به ياران پيامبر مي‌دادند چه علّت داشت؟ و چرا مسلمانان به حبشه هجرت کردند؟ و....

البتّه ما در بخش نخستين از کتاب خود در اين باره به تفصيل سخن گفتيم و پاسخ اين پندار بي‌پايه را (که آيات مکّي پيام تازه‌اي در بر ندارد) با ذکر شواهد گوناگون آورديم[3]. بنابراين روا نيست که ديگر بار به تکرار آنچه گذشت بازگرديم، جزآنکه سيره‌نگار از طرح اين موضوع مقصودي را دنبال مي‌کند که جا دارد به رسيدگي آن بپردازيم.

ترديد نيست که در دوران مکّه، تمام قوانين اجتماعي و سياسي اسلام نازل نشده است. ما اين حقيقت را انکار نمي‌کنيم امّا مي‌گوييم بايد دليل و حکمت آنرا بدرستي شناخت. نويسندة 23 سال که گويي با دليل و برهان ميانة خوشي ندارد! در اينجا از همسر رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- أم المؤمنين عائشه سخني نقل مي‌کند که در خلال آن، به پاسخ اين مسئله اشارتي رفته است ولي جناب نويسنده مانند بسياري از موارد، روايت مزبور را تحريف شده و ناتمام مي‌آورد مبادا به مقصود مبارک! نائل نيايد، مي‌نويسد: 

[عائشه مي‌گويد: در قرآن مکّي فقط سخن از بهشت و دوزخ است(!!) حلال و حرام پس از نموّ اسلام پديد آمد]. (صفحة 155)

در اين مقام لازم است گفتار عائشه را تا آنجا که با بحث ما پيوند دارد بياوريم و نقصان سخن سيره‌نگار را جبران کنيم. در صحيح بخاري از قول وي چنين گزارش شده است: 

«... إِنَّما نَزَلَ أَوَّلَ ما نَزَلَ مِنهُ سورَةٌ مِنَ المُفَصِّلِ، فيها ذِکرُ الجَنَّةِ وَالنّارِ حَتّي إِذا ثابَ النّاسُ إِلَي الإِسلامِ نَزَلَ الحَلالُ وَالحَرامُ، وَلَو نَزَلَ أَوَّل شَيءٍ: لاتَشرَبُوا الخَمرَ فَقالُوا: لانَدَعُ الخَمرَ أَبَداً! وَلَو نَزَلَ: لاتَزنُوا لَقالُوا: لا نَدَعُ الزِّنا أَبَداً...». (صحيح بخاري، الجزء السّادس، ص 228)

يعني: «... نخستين بخش از قرآن که نازل شد سوره‌اي از مفصّل (سوره‌هاي کوچک قرآن) بود که در خلال آن از بهشت و دوزخ ياد شده است تا آنکه مردم به اسلام روي آوردند، آنگاه حلال و حرام نازل گشت و اگر نخستين بار اين حکم آمده بود که: باده ننوشيد! مردم مي‌گفتند که هرگز از باده‌نوشي دست برنمي‌داريم!  اگر نخستين بار آمده بود: زنا نکنيد، مردم مي‌گفتند هرگز از زنا دست نمي‌شوييم!...».

از اين روايت فهميده مي‌شود که قرآن کريم ابتدا در صدد برآمده تا بنيان عقايد مردم را به خدا و آخرت استوار کند و سپس احکام فرعي را بر آنان عرضه دارد. و اين بديهي است که