را از تشنگي بي‌تاب ساخت؟ و کدام اسارت را براي زنان يهود ببار آورد؟ آيا شرم‌آور نيست نويسنده‌اي که در کتابش قيافة اومانيستي! و انسان‌دوستي به خود گرفته بنويسد: «پس خيلي تعجب‌آور نبود اگر در سال 61 هجري هم لشگريان کوفه آب را بر نواده خود او وحتّي بر زنان و اطفال وي بستند تا حسين بن علي را به تسليم مجبور کنند»!!.

شنيدني است که مورّخان نوشته‌اند: در جنگ «صِفّين» همين که سپاه معاوية بن أبي سفيان بر آب دست يافتند، به دستور وي آب را بر سپاهيان امام علي بن أبي طالب -عليه السلام- بستند و از سقايت آنان جلوگيري کردند، گروهي از سپاه علي -عليه السلام- به همراهي مالک اَشتَر نخعي بر ياران معاويه حمله برده و آب را در اختيار گرفتند امّا فرمان امام به ايشان رسيد که: 

«خُذُوا مِنَ الماءِ حاجَتَکُم وَارجِعُوا إلي عَسکَرِکُم وخَلّوا بَينَهُم وبَينَ الماءِ فَإنَّ اللهَ قَد نَصَرَکُم بِبَغيهِم و ظُلمِهِم»[28].

يعني: «باندازة نياز خود از آب برداريد و به لشکر خويش بازگرديد و ميان دشمن و آب را بازگذاريد که بخاطر تجاوز و ستم آنان، خداوند شما را بر ايشان ياري کرد».

با وجود اين، آيا مي‌توان مانند نويسندة 23 سال ادّعا کرد که پيروان راستين اسلام، براي رسيدن به هدف خود از هر وسيله‌اي! بهره مي‌گرفتند  به هر کار غير انساني دست مي‌زدند؟

آري، يزيديان در برابر عفو و بزرگواري خاندان پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم-، هنرشان! اين بود که آب را بر کودکان ببندند و اسيراني را (چون مُسلم بن عَقيل) بکشند و خيمه‌ها را به آتش کشند. امّا پيامبر اسلام و خاندان او بگواهي تاريخ تا آنجا که ممکن بود عفو و کرم را از دشمن جنايتکار دريغ نداشتند.

ببين تفاوت ره از کجا است تا بکجا؟!

سعيد بن محمّد (معروف بن حَيص بَيص) از زبان آل رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم- چه نيکو گفته: 

مَلَکنا فَکانَ العَفوُ مِنّا سَجِيةً
  
 فَلَمّا مَلَکتُم سالَ بِالدَّمِّ أَبطَحُ
 
وَحَلَّلتُم قَتلَ الأُساري وَطالَما
  
 غَدَونا عَنِ الأَسري نَعِفُّ ونَصفَحُ
 
فَحَسبُکُمُ هذَا التَّفاوُتُ بَينَنا
  
 وکُلُّ إناءٍ بِالَّذي فيهِ ينضَحُ!
 
عفو است که در دولت ما تحفة جان است
  
 در دولت تو، خون همه جا آب روان است!
 
کشتارِ اسيران بخيال تو صواب است
  
 دستورِ «خُذِ العَفو» مرا نص کتاب است
 
اين بس که زمن عفو ز تو کينه عيان است
  
 از کوزه همان برون تراود که در آن است![29]

بسيار ماية شگفتي و تأسّف است که سيره‌نويس تازه – مانند برخي از خاورشناسان مغرض – اين صحنه‌هاي زشت و زيباي تاريخ را نمي‌بيند و همه را يکسان و همانند مي‌شمرد! 

)هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمَى وَالْبَصِيرُ([30] (رعد: 16).
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- المغازي، ج 1، ص 364.
[2]- المغازي، ج 1، ص 367.
[3]- المغازي، ج 1، ص 374.
[4]- طبقات ابن سعد، ج 2، ص 41.
[5]- سيره ابن هشام، ج 2، ص 191 و طبري، ج 2، ص 544.
[6]- آيا در دلهاي ايشان بيماري راه يافته؟ يا ترديد کرده‌اند؟ يا بيم‌ دارند که خداي و رسولش بر ايشان ستم کنند؟ (چنين نيست) بلکه خود ستمگرانند!
[7]- المغازي، ج 2، ص 374.
[8]- سيره ابن هشام، ج 2، ص 51 و تاريخ طبري، ج 2، ص 488.
[9]- مدارک اين موضوع، پيش از اين به نظر خوانندگان رسيد ونويسنده 23 سال نيز در صفحه 148 از کتابش بدين امر اعتراف نموده است.
[10]- الصّارم المسلول، چاپ قاهره، صفحه 76.
[11]- المغازي، ج 1، ص 188.
[12]- سيره ابن هشام، ج 2، ص 55.
[13]- سيره ابن هشام، ج 2، ص 54.
[14]- الصارم المسلول علي شاتم الرّسول، اثرابن تيميه، صفحه 77.
[15]- المغازي، ج 1، ص 192.
[16]- المغازي، ج 1، ص 192.
[17]- السّيرة النبوية، اثر زيني دحلان، ج 1، ص 157 و أعلام الوَري، اثر طبرسي، ص 69.
[18]- اشعار عربي و پارسي از نويسنده اين کتاب است.
[19]- به صفحه 149 از کتاب 23 سال بنگريد.
[20]- به صفحه 151 از کتاب 23 سال نگاه کنيد.
[21]- به آثاري که در اين باره ضمن صفحه 109 آورديم نگاه کنيد.
[22]- به صفحه 99 از کتاب 23 سال نگاه کنيد.
[23]- به صفحه 99 از کتاب 23 سال نگاه کنيد.
[24]- به صفحه 121 از کتاب 23 سال بنگريد.
[25]- به صفحه 220 از کتاب 23 سال نگاه کنيد.
[26]- به صفحه 56 از کتاب 23 سال بنگريد.
[27]- آيا تاريکي‌ها و روشنايي برابرند؟!
[28]- به کتاب «وَقعَةُ صِفَين» اثر نصربن مُزاحم مِنقري(متوفّي در 212 ه‍‌) چاپ مصر، صفحه 162 نگاه کنيد.
[29]- ترجمه اشعار عربي به شعر پارسي از نويسنده کتاب است.
[30]- آيا کور و بينا برابرند؟!درگيري پيامبر با بني‌قُرَيظَه

از ماجراي بني‌نضير که بگذريم به رويارويي پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- با يهوديان بني‌قريظه مي‌رسيم. دراينجا نيز ملاحظه مي‌کنيم که سيره‌نويس تازه، از تحريف تاريخ و تفسير گزارشها، کوتاهي نورزيده است! يهوديان بني‌قريظه با مشاهدة فرجامي که براي قبائل ديگر يهودي پيش آمد، علي‌الأصول بايد عبرت گرفته و درصدد خيانت به مسلمين برنيامده باشند ولي متأسّفانه چنين نشد زيرا آنها در خلال فرصتي که پيدا کردند، در توطئه‌اي مهيب بر ضدّ مسلمانان شرکت ورزيدند.

آري، بني‌قريظه با اينکه قبلا قول داده بودند تا با دشمنان مسلمين همکاري نکنند – وگرنه ماية هلاک خود را فراهم خواهند ساخت – به وسوسه افتادند و سرانجام به خيانتي بزرگ که قابل چشم‌پوشي نبود دست زدند.

گزارش خيانت ايشان را از اينجا بايد آغاز کرد که يهوديان بني‌نضير پس از دورشدن از مدينه و ورود به خيبر خاموشي نگرفتند و گروهي از رؤساي آنان چون حُيي بن أَخطَب و کِنانَة بن أبي حُقَيق و هَوذَة بن حُقَيق و هَوذَة بن قَيس به همراهي أبوعامِر و دوازده تن ديگر رهسپار مکّه شدند تا قريش را بر ضدّ پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- به نبرد برانگيزند و جنگي بزرگ برپا کنند.

بنا به گزاش مورّخان، اين گروه پس از آنکه قريش را آمادة کارزار ساختند و قول همکاري به آنها دادند بسوي طائفة غَطَفان رفتند و با ايشان نيز پيمان همياري بستند.

ابن اسحق و طبري مي‌نويسند: 

«ثُمَّ خَرَجَ أولئِکَ النَّفَرُ من يهُودٍ حَتّي جاؤُوا غَطَفانَ مِن قَيسِ بن عَيلان، فَدَعَوهُم إلي حربِ رَسولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم وَأَخبَروُهُم أَنَّهُم سَيکُونُونَ مَعَهُم عَلَيهِ وأَنَّ قُرَيشاً قَد تابَعُوهُم عَلي ذلِک، فَاجتَمَعُوا مَعَهُم فيهِ. 

فَخَرَجَت قريشٌ وقائِدُها أبوسُفيانُ بنُ حَربٍ.

وَخَرَجَت غَطَفانُ وقائِدُها عُيينَةُ بنُ حِصنٍ... في بَني فَزارَة.

والحارِثُ بنُ عَوفٍ... في بَني‌مُرَّة.

ومِسعَرُ بنُ زُخَيلَةٍ... في من تابَعَهُ مِن قَومِهِ مِن أَشجَع»[1].

يعني: «سپس اين دسته يهوديان (ازنزد أبوسفيان) بيرون رفتند و رهسپار قبيلة غطفان شدند و آنها را به جنگ با رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- دعوت کردند و به آنان خبر دادند که خود در اين رزم بر ضدّ پيامبر، به همراهشان خواهند بود و قريش نيز در اين راه از آنها پيروي مي‌کند. قبيلة غطفان با يهوديان در آن مورد همراه شدند. آنگاه سپاه قريش به رهبري أبُوسُفيان بن حرب (بسوي مدينه) حرکت کرد. و س