رسيده که شما را مانند قوم «عاد» و «إرَم» خواهد کُشت! امّا چون خدايي که يادش بُزرگ است کسي را از ميان قريش به رسالت برانگيخت و ما (أنصار) او را پيروي کرديم آنها وي را انکار کردند»!.

ظاهراً يهوديان بر أساس عقيدة إفراطي خود دربارة برتري نژاد و فضيلت قوم «اسرائيل» انتظار داشتند که پيامبر موعود از ميان آنها برانگيخته شود، نه ازميان مردم مُشرک و بي‌سواد مکّه! با اينکه از «تورات» بدست مي‌آيد که پيامبر مزبور در ميان اهل «قيدار» يعني «عرب اسماعيلي» مبعوث خواهد شد، ولي شايد گمان يهود چنان بود که چون آنها مجاور سرزمين عرب شده‌اند اين اشکال هم مرتفع گشته است!

اين استنباط در آثار مسلمانان صدر اسلام نيز بدينگونه مُلاحظه مي‌شود:

«عن قتادة قال: کانت اليهود تستفتح بمحمد صلي الله عليه وسلم علي کفار العرب من قبل، وقالوا: اللهم أبعث هذا النبي الذي نجده في التوريه يعذبهم ويقتلهم، فلما بعث محمد صلى الله عليه وسلم فرأوا أنه بعث من غيرهم کفروا به حسدا للعرب». (تفسير طبري، ذيل آية 89 بقره و تفسير ابن کثير، ذيل همين آيه) يعني: «از قتاده[4] مأثور است که گفت: يهود با ظهور پيامبر موعود (محمّد -صلى الله عليه وآله وسلم-) فتح و پيروزي بر کافران عرب را آرزو مي‌کردند و مي‌گفتند: خداوندا!؛ اين پيامبري را که در تورات مي‌يابيم بفرست تا کافران را تعذيب کند و آنانرا بکشد![5] ولي چون خدا، محمّد -صلى الله عليه وآله وسلم- را فرستاد و آنها ديدند که پيامبر از قومي ديگر – جُز ايشان – مبعوث شده است، از راه رشک و حسد نسبت به عرب، پيامبر خدا را انکار کردند»!.

سخن قتاده را اين آيه از قرآن کريم که به اتّفاق جميع مفسّران دربارة يهود نازل شده تصديق مي‌کند:

)أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمْ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا ( (نساء: 54).

«آيا (يهود) درآنچه خداوند از فضل خويش به مردم[6] داده حسد مي‌ورزند؟ همانا که خاندان ابراهيم (و از جمله محمّد بن عبدالله -صلى الله عليه وآله وسلم-) را کتاب و حکمت داديم و مُلکي عظيم نصيب آنان کرديم».

در پي اين آية کريمه مي‌خوانيم: 

)فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَمِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ …( (نساء: 55).

«پس برخي از يهوديان به آن (کتاب) ايمان آورده و بعضي از ايشان، از آن روي گردانده‌اند ...».

چنانکه در اين آيه ملاحظه مي‌شود همة قوم يهود، نبوّت پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- را انکار نکردند و برخي از علماي ايشان با اعتراف به اينکه پيامبر اسلام همان پيغمبر موعود «تورات»[7] است به کتاب و پيام او ايمان آوردند و آيات متعددي در قرآن کريم اين امر را گزارش مي‌دهد که از آن جمله، آيات ذيل در سورة شعراء است:

)وَإِنَّهُ لَتَنْزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ * نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ * عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنْ الْمُنذِرِينَ * بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ * وَإِنَّهُ لَفِي زُبُرِ الْأَوَّلِينَ * أَوَلَمْ يَكُنْ لَهُمْ آيَةً أَنْ يَعْلَمَهُ عُلَمَاءُ بَنِي إِسْرَائِيلَ(

(شعرا: 192 - 197).

«اين قرآن (کتابي است که) خداوند جهانيان آنرا فرود آورده، روحي که امانتدار خدا است آنرا بر قلب تو نازل کرده، تا از کساني باشي که خطر را إعلام مي‌کنند، به زبان عربي واضح نازل شده، و ذکر اين قرآن در کتابهاي پيشينيان رفته است.

آيا اين نشانه‌اي براي ايشان نيست که دانشمندان بني‌اسرائيل آنرا مي‌دانند؟» و در سورة شريفة «أحقاف» نيز آمده است: 

)وَكَفَرْتُمْ بِهِ وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى مِثْلِهِ فَآمَنَ وَاسْتَكْبَرْتُمْ...(  (أحقاف: 10).

«شما قرآن را انکار کرده‌ايد و شاهدي از بني‌اسرائيل گواهي داده که وصف آن (در تورات) آمده، پس او ايمان آورد و شما متکبّرانه انکار ورزيديد»!.

و در سورة مبارکة «رعد» نيز مي‌خوانيم: 

)وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلا قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ( (رعد: 43).

«کافران گويند تو فرستادة خدا نيستي! بگو کافيست که خدا ميان من و شما گواه باشد و کسي که نزد او علم کتاب (آسماني) است».

اين هر سه سوره (شعراء و أحقاف و رعد) در مکّه نازل شده است و آيات آنها به خوبي نشان مي‌دهد که خبر ظهور پيامبر موعود و کتاب جديد، از مردم مدينه به مکّيان نيز رسيده بود و بهمين جهت قرآن بر مبناي آگاهي کفّار مکّه، ناباوران را سرزنش مي‌کند که چرا به اين کتاب و پيامبر نمي‌گروند، چنانکه در آياتيکه آورديم ملاحظه شد.

در دو سورة مدني (بقره و نساء) نيز قبلاً ديديم که از أخبار يهود دربارة پيامبر موعود و آرزوي پيروزي ايشان و سپس حسادت آنها چگونه سخن رفت. بنابراين ادّعاي نويسندة بيست و سه سال که گويد: آوازه‌اي در مکّه از ظهور پيامبر نبوده، به کلّي دور از تحقيق و نتيجة بي‌اطّلاعي از تورات و قرآن و تاريخ است.

علاوه بر يهود، مسيحيان نيز در «انجيل»، خبر ظهور پيامبر موعود را ديده بودند به طوريکه در انجيل يوحنّا باب اوّل آمده است که چون يحيي -عليه السلام- آغاز دعوت نمود، يهوديان از «اورشليم» کساني را به نزد او فرستادند تا از وي سؤال کنند که تو کيستي؟ يحيي -عليه السلام- اعتراف کرد که من مسيح -عليه السلام- نبوده و آن «پيامبر موعود» نيز نيستم، چنانکه به تصريح آمده که از يحيي -عليه السلام- پرسيدند: «آيا تو آن نبي هستي؟ جواب داد که ني»!. (انجيل يوحنّا، باب اوّل، سيمان 21، چاپ لندن).

از اينجا فهميده مي‌شود يهود، علاوه بر اينکه در انتظار مسيح -عليه السلام- بودند، آمدن پيامبر ديگري را نيز انتظار داشتند و يحيي -عليه السلام- که از جملة انبياء بني‌اسرائيل بود ظهور او را تکذيب ننمود، فقط تصريح کرد که من، آن پيامبر نيستم! بنابراين پافشاري مبلّغان مسيحي نظير دکتر فندر آلماني و امثال او مبني بر اينکه کتب مقدّسه، تنها از ظهور مسيح -عليه السلام- خبر داده‌اند مخالف با مفاد انجيل است و تعصّب ايشان را در پيمودن راه آباء و اجدادشان نشان مي‌دهد! امّا اين لجاجت همواره در ميان تمام مسيحيان وجود نداشته و از اين رو به نقل قرآن کريم، گروهي از کشيشان و ترسايان همينکه آيات قرآني را شنيدند با چشماني اشکبار ايمان آوردند و در اين باره ضمن سورة شريفة مائده چنين مي‌خوانيم: 

)وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَى ذَلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ * وَإِذَا سَمِعُوا مَا أُنزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنْ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنْ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ( مائده: 82 - 83).

«نزديکتر از همة مردم در دوستي با مؤمنان، کساني را مي‌يابي که گويند ما «نصار