اشراف پيدا مي‌کنند و در اين باره گفته‌اند که: «إِنَّ الإِمامَ إِذا شاءَ أَن يعلَمَ عَلِمَ»[2] يعني: «امام همين که بخواهد چيزي را بداند، از آن آگاه خواهد شد». 

و گروهي ديگر (چون نويسندة 23 سال) پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- را مطلقاً از غيب بي‌خبر پنداشته و به آية شريفة: 

)وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ ( (انعام: 50).

و نظاير آن استشهاد کرده‌اند! و بي‌شک هر دو دسته بخطا رفته‌اند! 

امّا گروه نخستين، توجّه نکرده‌اند که پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- از راه وحي بر حقايق امور آگاهي مي‌يافت و از سوي ديگر، جريان وحي در اختيار او قرار نداشت و نزول روح القدس امري غير اختياري بود چنانکه در دوران «فَترتِ وحي» پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- از تأخير وحي و دير آمدن آن رنج فراوان برد و تا خدا نخواست وحي مقدّس باز نيامد و اخبار مربوط به «اصحاب کهف» کشف نشد و همچنين در ماجراي «إفک عائشه» و ديگر حوادث – که شرح تمام آنها بطول مي‌انجامد – امر وحي، بخواست و ارادة پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- موکول نبود. پس نبايد احاديث ضعاف را بر آيات قرآن و گواهي تاريخ ترجيح داد. 

امّا گروه دوّم نيز در نيافته‌اند که مقصود از لا أَعلَمُ الغَيبَ اينست که غيب در اختيار پيامبر نيست و بدون وحي پروردگار چيزي از امور پنهان را نمي‌داند نه آنکه اگر وحي خداوندي هم برسد و «فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد»[3] در آن صورت باز هم پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- از غيب آگاهي نخواهد يافت! اين معنا برخلاف نصّ قرآن است که مي‌فرمايد: 

)تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ ( (هود: 49).

)ذَلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ ( (آل عمران: 44).

«اين از خبرهاي غيب است که آن را از راه وحي بتو مي‌رسانيم».

و در همان آية 50 سورة انعام که نويسندة 23 سال گواه آورده براي آگاهي‌هاي غيبي که از راه وحي به پيامبر مي‌رسيد جايي باز کرده است و مي‌فرمايد: )إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ( يعني: (بگو) من تابع وحي خداوندي هستم که بسويم مي‌آيد و بس! بنابراين: «آنچه استادِ ازل گفت بگو، مي‌گويم»[4] و آيات شريفة قرآني در اين مقام صراحت دارد که وحي پيامبران با آگاهي از غيب قرين مي‌شود چنانکه مي‌خوانيم: 

)عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَداً * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ ( (جن: 26).

«داناي غيب (خدا) است پس غيب خود را بر هيچ کس جز پيامبري که او را پسنديده اظهار نمي‌کند».

و نيز: 

)وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ( (آل عمران: 179).

«خداوند آگاه کنندة شما بر غيب نيست ولي (براي اين کار) پيامبران خود را بر مي‌گزيند».

خلاصه آنکه پيامبر ارجمند اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- از خود چيزي نمي‌دانسته و اشراف و احاطه بر غيب نداشته است امّا در موردي که وحي الهي امور پنهان را بر او آشکار مي‌کرده البته نمي‌توانسته محجوب از غيب بماند! و پيش از اين (ضمن بخش نخستين) پاره‌اي از اخبار نبوي -صلى الله عليه وآله وسلم- را درباة رويدادهاي آينده و حوادث پنهان آورديم و سخن را تکرار نمي‌کنيم امّا اين نکته را نيز ناگفته نمي‌گذاريم که سخنِ نويسندة 23 سال بصورتي گفتار ما را تأييد مي‌کند! چرا که در صفحة 103 مي‌نويسد: 

[حديث معتبري از پيغمبر نقل مي‌کنند که در برابر سؤالات پرت و پلاي مشرکان که مي‌خواستند وي را عاجز کنند مي‌فرمود: اينها از من چه توقّع دارند؟ من بندة خدايم و جز آنچه بمن آموخته است نمي‌دانم]. آري! پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- جز آنچه خدا به او آموخته (و چه بسيار حقايقي را به وي آموخته) هيچ نمي‌دانسته است! چنانکه در کلام الهي آمده: 

)وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا[ (نساء: 113)

«و چيزهايي به تو آموخت که آنها را نمي‌دانستي و فضل خدا بر تو بزرگست».

اگر کسي به کتب صحاح نظر افکند و برخي از پيشگويي‌هايي را که پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- به مدد وحي اظهار داشته ببيند آنچه را که گفتيم روشنتر در مي‌يابد و ما براي اينکه به «کلّي گويي» نپرداخته باشيم لازم مي‌بينيم در اينجا يکي از آن موارد را بياوريم. 

محمد بن اسماعيل بُخاري در صحيح خود ضمن کتاب «الجِهادُ و السِّير» از قول رسول اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- خبر مي‌دهد که ترکان مغول به سرزمين مسلمانان يورش مي‌آورند و علائم و نشانه‌هاي آنان را ياد مي‌کند با اينکه بخاري نزديک به 350 سال پيش از ترکان مزبور وفات يافته است زيرا بخاري در سال 256 هجري قمري رخت از جهان بر بست و مغولان در قرن هفتم هجري به ايرانِ اسلامي حمله‌ور شدند و سپس به سرداري هولاکو به بغداد که مرکز خلافت بود يورش بردند. 

نصِّ حديث پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در صحيح بخاري[5] تحت عنوان «بابُ قِتاِل التُّرک» چنين آمده است: 

«..... قالَ رَسُولُ اللهِ -صلى الله عليه وآله وسلم-: لا تَقُومُ السّاعَةُ حَتّي تُقاتِلُوا التُّرکَ، صِغارُ الأَعينِ، حُمُرُ الوُجُوهِ، ذُلَفُ الأُنُوفِ، کَأَنَّ وجُوهُهُم المَجانُّ المُطرَقَة». (صحيح بخاري، الجزء الرابع، صفحه 52) 

يعني: رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: رستاخيز بپا نمي‌شود تا آنکه شما مسلمانان با ترکان کارزار کنيد که چشماني کوچک و چهره‌هايي قرمز و بيني‌هايي کوتاه و پهن دارند، چهره‌هاي آنان به سپر‌هايي مي‌ماند که چکّش خورده است (داراي صورت‌هاي گِرد و پهن هستند)». ششصد و چند سال پس از اين پيشگويي، صوفي معروف: نجم الدين رازي که خود در روزگار حمله مغول مي‌زيسته در کتاب «مِرصادُ العِباد» مي‌نويسد: 

«در تاريخ شهور سنة سبع و عشر و ستمائة لشکر مخذول کفّار تتار – خَذَلَهُمُ اللهُ و دَمَّرَهُم – استيلا يافت بر آن ديار و آن فتنه و قتل و فساد و أَسر وهَدم و حَرق که از آن مَلاعين ظاهر شد در هيچ عصر در بلاد کفر و اسلام کس نشان نداده است و در هيچ تاريخ نيامده الاّ آنجا خواجه -عليه السلام- از فتنه‌هاي آخر الزّمان خبر باز داده است: «لا تَقُومُ السّاعَةُ حَتّي تُقاتِلُوا التُّرکَ وهُم قومٌ صِغارُ الأَعينِ حُمُرُ الوُجُوهِ، ذُلَفُ الأُنُوفِ کَأَنَّ وُجُوهُهُم المَجانُّ الُمطرَقَة» صفت اين کفّار مَلاعين کرده است و فرموده که قيامت بر نخيزد تا آنگه که شما با ترکان قتال بکنيد قومي که چشم‌هاي ايشان خرد باشد و رويشان سرخ و بيني‌هاي پهن و رويشان همچون پوست سپر در کشيده و بعد از آن فرموده است (وَيکثُرُ الهَرجُ قيلَ يا رسولَ اللهِ؟ ومَا الهَرجُ؟ قالَ: القَتلُ القَتلُ) فرمود که: قتل بسيار باشد. به حقيقت اين واقعه آنست که به نور نبوّت، خواجه -عليه السلام- پيش از ششصد و اند سال باز ديده است. قتل از اين بيشتر چگونه بُوَد که از دَرِ ترکستان تا دَرِ شام و روم چندين شهر و ولايت قتل و خرابي کردند تا از 