هم و شايستة تأمّل و مطالعه است که اغلب اين احکام مقتبس از شريعت يهود يا عادت و آداب زمان جاهليت اعراب است] حربه‌اي است که مانند شمشير دون کيشوت جز در عالم خيال کاري از آن ساخته نيست! و ما پيش از اين نشان داديم که آنچه نويسنده در اين باره گفته خالي از اعتبار و دور از تحقيق است. در اينجا نيز هنگامي که نويسنده از کلّي بافي! فراغت مي‌يابد و به «تعيين موضوع و ارائة مدرک» مي‌رسد ملاحظه مي‌شود که آنچه مي‌گويد يا با ادّعاي خودش مخالفت دارد و يا با تحريف و تغيير مدارک همراه شده و يا اساساً فاقد مدرک و دليل است! 

نويسنده براي آنکه اثبات کند احکام اسلامي از شرايع پيشين اقتباس شده چند مورد را ياد مي‌کند که عبارت از نماز و زکوه و روزه و حج و جهاد و باده و قمار است! در مورد نماز مي‌نويسد: 

[نماز در همة اديان هست و رکن اوليه ديانت است که روي به خدا آرند و او را ستايش کنند و گويا در اسلام نخستين فريضة اسلام است و بدين شکل و طرز، مخصوص ديانت اسلام است]. (صفحة 94-95 کتاب) 

روشن است که نماز اسلامي را «با شکل و طرز مخصوص خود» نمي‌توان مقتبس از مذاهب ديگر شمرد و اين اعتراف با آن افتراي سيره‌نگار نمي‌سازد! و اين شاهد، آن ادّعا را به اثبات نمي‌رساند! ضمناً اسلام هرگز ادّعا نداشت که در اديان گذشته، نماز و عبادت مقرّر نشده است! سخن از جامعيت و کمال در عبادات و احکام اسلامي است نه آنکه همة اديان الهي با نماز و روزه به مخالفت برخاسته‌اند و تنها اسلام مردم را به عبادت خداوند تشويق کرده باشد![2] در مورد روزه، سيره‌نويس ادّعا دارد که: [روزه از يهود به اسلام آمده است]! با آنکه روزة اسلامي از جنبه‌هاي گوناگون با روزة يهوديان تفاوت مي‌کند بعنوان نمونه: شروع روزة يهود از غروب آفتاب تا غروب روزِ بعد است (قاموس کتاب مقدّس، اثر هاکس، صفحة 428) امّا همه مي‌دانيم که کسي از مسلمانان شب را روزه! نمي‌گيرد. يهوديان در هنگام مصيبت گاهي روزه مي‌گرفتند و در اين صورت کودکان شيرخوار و حتّي حيوانان خود را از چرا باز مي‌داشتند! (قاموس کتاب مقدّس، صفحة 428) چنانکه مي‌دانيم روزة اسلامي از اين قبيل احکام نامعقول منزّه است و بطور کلّي از حيث کميت (تعداد روزها در ماه مخصوص) و کيفيت (فروع گوناگون) با روزه يهوديان تفاوت دارد. 

سيره‌نگار خوش انصاف! دربارة حج ادّعا دارد که مراسم آن: [تحقيقاً (!!) براي تأييد و تثبيت عادات قومي عرب مقرّر شده است]! ضمناً ناگزير! مي‌پذيرد که: [بعضي تعديلات در حج اسلامي نسبت به دورة جاهليت روي داده است]. (صفحة 95 کتاب) 

شک نيست که اسلام، حج را از جمله مراسمي شمرده که براي طي مراحل و منازل روحاني و وحدت مسلمانان بسيار مفيد و مؤثّر است و آن را ويژة عرب قرار نداده بلکه براي همة مردم – هر کس که توانايي وصول داشته باشد – لازم شمرده است چنانکه مي‌فرمايد: 

)وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنْ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلا ((آل عمران: 97).

«يعني بر عموم مردم است که براي خدا قصد خانة (کعبه) کنند هر کس که توان پيمودن راه آن را داشته باشد».

علاوه بر اين، حج در اسلام از آن رو پذيرفته شده که از تعاليم و سنن ابراهيم خليل -عليه السلام- باني کعبه بوده نه از آن‌رو که بنا به ادّعاي نويسنده از «عادات قومي عرب»! بشمار مي‌رفته است. قرآن مجيد در اين باره مي‌گويد: 

)وَإِذْ بَوَّأْنَا لإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ أَنْ لا تُشْرِكْ بِي شَيْئًا وَطَهِّرْ بَيْتِي لِلطَّائِفِينَ وَالْقَائِمِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ * وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ …([3] (حج: 26-27).

از اين‌رو اسلام، جوهر و أصل عبادت حج را نگاه داشته و زوائد و خرافات را از آن پيراسته است يعني مراسم حج را اصلاح کرده و آن را به أصل پاکيزة خود باز گردانده است. کمال قانونگذاري نيز ايجاب مي‌کند که مقرّرات گذشته اگر همچنان براي بشر سودمند باشد بجاي خود باقي بماند و قانونگذار با آن مخالفت نورزد و به بهانة «نوآوري»! سنّت‌هاي صحيح و مفيد را انکار نکند. پس إبقاء مراسم حج از سوي اسلام با توجّه به آثار عظيم تربيتي و اجتماعي آن، از امتيازات قانونگذاري اسلام شمرده مي‌شود و نشانة انصاف اين دين پاک است نه دليلِ کاستي و نقص آن! 

در مورد زکوة و جهاد، سيره‌نگار در صفحة 97 مي‌نويسد: [دو فريضه است که مخصوص شريعت اسلامي است و آن دو جهاد و زکوه است. اگر در ساير شرايع از اين دو فريضه اثري نيست براي اين است که شارعان ديگر داراي هدفي که محمّد داشت نبودند]! اگراين طور است پس در احکام و اهداف اسلامي، مسائل تازه‌اي هم وجود دارد بنابراين ادّعاي شما مصداق «کوسة ريش پهن»! خواهد بود. 

در مورد باده و قمار نويسندة 23 سال در صفحة 96 مي‌گويد: [فکر مثبت و بنيانگزار[4] (!!) محمّد پيوسته موجبات و مقتضيات جامعة جديد را در نظر گرفته و آنچه او را به هدف نزديک مي‌کند بکار مي‌بندد. از آن جمله است، نهي مسکرات که آن هم از مختصّات شرايع اسلامي است] البته خوانندگان محترم توجّه دارند که شواهد مذکور براي اثبات اين مدّعا آمده که اسلام، قوانين خود را از ديگران گرفته است!! امّا چنانکه ملاحظه مي‌کنيد گواهانِ سيره‌نويس پياپي بر ضدّ وي شهادت مي‌دهند! 

نويسنده در پي اعتراف گذشتة خود، فيلسوف مآبانه! چنين مي‌نگارد: [نهايت، اين قانون بيشتر از لحاظ اوضاع اجتماعي وضع شده است چه اعراب خونگرم احساساتي و بي‌بند و بار اگربه مسکرات (که کاملاً رايج و متداول بود) روي آورند شرّ و فساد از آن ناشي مي‌شود و از همين روي در سه مرحله آن را منع فرمود]. (صفحة 97) 

ظاهراً جناب سيره‌نگار به کنايه مي‌خواهد بگويد که حرمت باده‌گساري موقوف به شرائط آن روزگار! و مربوط به عربِ احساساتي و خونگرم بوده است و امروز بر مردم خونسرد و بي‌احساسات! (بويژه بر سناتوران از کار افتاده)! حرجي درباده گساري نيست. البته اگر از سخن خود چنين مقصودي داشته باشد بايد گفت که شرافت و مزيت انسان بر ديگر جانوران در پرتو عقل او است و آنچه که عقل را زائل کند يا در کارش سستي آورد همواره بر انسان حرام و ناروا است و جناياتي که امروز در دنيا از باده گساري رخ مي‌دهد (اعم از تصادفات رانندگي و فساد اخلاقي و اختلال در قواي رئيسة بدن مانند مغز و اعصاب و قلب) در خور چشم‌پوشي نيست. در اينجا بي‌مناسبت نمي‌دانم خبري را که اخيراً جرائد در اين باره گزارش کرده‌اند بياورم تا معلوم شود که قانون جاويد قرآن قابل نسخ نبوده و حرمت باده‌گساري نسبت به ديروز و امروز و عرب و عجم! تفاوت نمي‌کند. روزنامة کيهان در شمارة 12189 مورّخ دوشنبه 4 تير ماه 1363 (25 رمضان 1404) مي‌نويسد: 

«به موجب گزارش کميتة عالي مطالعات مشروبات الکلي، در سال 1982 در ميان 000/550 تن فرانسوي که به علّت مصرف مشروبات الکلي دچار ناراحتي کبد، اختلالات ناشي از مصرف الکل شده بودند 17231 نفر به هلاکت رسيدند. لازم به تذکر است که 40 درصد از حوادث منجر به قتل در فرانسه که رقمي در حدود /11000 مو