ران) حقّ معيني براي درخواست‌کنندگان و محرومان وجود دارد».

رسول اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم-  از قمار و رباخواري و کم‌فروشي و رشوه‌گيري و باده‌فروشي و ديگر راههاي نامشروع که به ثروت‌اندوزي بيانجامد بکلّي نهي فرمود و بر ثروتمندان مالياتهايي عادلانه مقرّر داشت تا بوسيلة مأمورانش 

)وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا ( (توبه: 60)

گردآوري شود و ميان نيازمندان تقسيم گردد که شرح چگونگي آنها از حوصلة اين کتاب بيرون است.

از اين گذشته، پيامبر خدا «مالکيت خصوصي» را در مواردي الغاء نمود چنانکه فرمود: 

«المُسلِمونَ شُرَکاءُ في ثَلاثٍ: فِي الماءِ وَالکَلأِ وَالنّارِ وَثَمَنُهُ حَرامٌ». (سنن ابن ماجه)

يعني: «مسلمانان در سه چيز همگي با يکديگر شريکند، در آب و چراگاه و آتش و گرفتن بهاي آنها حرام است».

براي «کارگران» آنچنان ارزش و اعتباري قائل شد که ابن اثير در کتاب «أُسد الغابَةِ في مَعرِفَه الصَّحابَه» مي‌نويسد: 

«أَنَّ رَسُولَ الله صلى الله عليه وسلم لَمّا أَقبَلَ مِن غَزوَةِ تَبُوکَ استَقبَلَهُ سَعدُ الأَنصارِي فَصَافَحَهُ النَّبِي صلى الله عليه وسلم ثُمَّ قالَ لَهُ: ما هَذا الَّذي أَکبَتَ (أَخشَنَ) يدَيکَ؟ فَقالَ: يا رَسُولَ اللهِ أَضرِبُ بِالمَرّ وَالمِسحاةِ فَأُنفِقُهُ عَلي عِيالي!

فَقَبَّلَ يدَهُ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم وَقالَ: هذِهِ يدٌ لا تَمُسُّهَا النّارُ». (اسد الغابه، ج 2، ص 269)

يعني: «رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- چون از غزوة تبوک بازگشت، سعد انصاري به پيشواز او رفت و پيامبر دست در دست وي نهاد. آنگاه از سعد پرسيد: چه چيزي دستهاي ترا اين چنين خشن ساخته است؟ گفت: اي رسول خدا من با ريسمان و بيلچه کار مي‌کنم و مخارج خانواده‌ام را مي‌پردازم: پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- دست سعد را بوسيد و گفت: اين دستي است که آتش دوزخ بدان نمي‌رسد»!.

ياران پيامبر گزارش کرده‌اند که رسول اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: 

«أَعطُوا الأَجيرَ أَجرَهُ قَبلَ أَن يجِفَّ عَرَقُهُ». (کنزالعمّال، ج 3، ص 906)

يعني: «مزد کارگر را پيش از آنکه عرقش خشک شود به او بپردازيد».

در اينجا ما قصد آن نداريم تا از «اصول اقتصادي اسلام» بطور گسترده سخن بگوييم و ابعاد و حدود آنرا ترسيم کنيم چراکه اينکار به کتابي جداگانه و پُر دامنه نياز دارد. آنچه دراين چند سطر ملاحظه شد تنها گوشه‌اي از تعاليم پيامبر اسلام را در باب «تنظيم معيشت» نشان مي‌دهد و چنانکه مي‌بينيد پس از سپري شدن چهارده قرن، همچنان حکيمانه و سودمند جلوه مي‌کند.

امّا سخني که نويسندة 23 سال در آغاز اين فصل آورده که پيامبر اسلام درصدد برآمد تا از راه جنگ و کسب غنيمت، بُنية مالي مسلمانان را قوّت بخشد همانطور که گفتيم با آموزشهاي اسلام سازگاري ندارد و مولود خيالات خام نويسنده است و بمصداق: «در نيابد حال پخته هيچ خام»! گوينده‌اش از درک تعاليم اسلام در باب «روش صحيح معيشت» فرومانده و از ظنِّ خود چنين حکايت کرده است، مي‌نويسد: 

[مهاجرت، صورت گرفت و ياران محمّد به تدريج وارد يثرب شدند. حضرت ميان آنان وانصار پيمان برادري بست و هر يک از آنها درخانة برادرخواندة خويش فرود آمدند. گرچه مهاجران در مقام پيداکردن کاري برآمدند و به کسب يا مزدوري در مزارع يا بازار مشغول شدند ولي اين وضع چندان خوشايند و قابل دوام نبود...[1]]!.

اين وضع از ديدگاه چه کسي خوشايند و قابل دوام نبود؟ از نظر ياران پيامبر که رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- آنها را به کارشان تشويق مي‌نمود و آنرا «جستجوي فضل خدا» و «بهترين دستاورد» مي‌شمرد؟ يا از ديدگاه جناب سيره‌نگار که مي‌خواهد آسمان و ريسمان بهم ببافد! و خوشايند ‌نبودنِ زراعت و تجارت را با جنگ پيوند دهد؟!

بنابر گزارش تاريخ مي‌دانيم که بسياري از ياران پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- با ذوق و شوق بکار خود سرگرم بودند. مثلاً عبدالرّحمان بن عَوف در بازار مشغول شد و به خريد و فروش پنير و کره پرداخت و بدليل مهارتي که در تجارت داشت در مدّت کوتاهي کارش بالا گرفت. علي و ابوبکر و عُمَر بکار زراعت روي آوردند. عثمان که ثروت مختصري از مکّه با خود آورده بود به ديگران کمک مي‌کرد[2]. انصار که بدستور پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- با مهاجران، پيمان برادري بسته بودند از هر گونه کمک مالي دربارة برادران خويش کوتاهي نمي‌ورزيدند تا آنجا که روزگاري چند از يکديگر ارث مي‌بردند چنانکه قرآن کريم بر اين معنا گواه است. (به آية 6 از سورة احزاب نگاه کنيد)

آري، مهاجرانِ مسلمان حق داشتند تا با قريش بجنگند و به اموال خود که در مکّه تحت تصرّف ايشان بود، دست يابند (يا تاوان آنها را بگيرند) امّا هدف اصلي آنان ازنبرد با کافران و دفع فتنة آنها، چيزي والاتر از امور مادّي بود و از اين رو حاضر مي‌شدند که با مال و جان در راه هدف مقدّس خود جهاد کنند چنانکه شرح آن خواهد آمد. پس بهتر است سخن نويسنده را دنبال کنيم و ببينيم هنرنمايي را به چه پايه رسانده است؟!
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- صفحه 144 از کتاب 23 سال.
[2]- در اين باره بعنوان نمونه به کتاب «حياة محمّد» اثر دکتر محمّد حسين هيکل، چاپ مصر، صفحه 223 (که بفارسي هم ترجمه شده) نگاه کنيد.حرفهء پيامبر

مي‌نويسد: [خود حضرت کار نمي‌کرد(!!) و از هديه و تعارف مهاجر و انصار، بخور و نميري داشت. دچار سختي معيشت بود بطوريکه أحياناً سر بي‌شام بر زمين مي‌گذاشت و گاهي با خوردن چند خرما سدّ جوع مي‌کرد[1]...]!.

من هنگامي که اين سخنان را خواندم در نظرم مجسّم شد که کسي ادّعا کند: «فلان رئيس جمهور با آن همه اشتغالات، اساساً شغلي ندارد! يا فلان قاضي که همواره به حلّ و فصل امور مي‌پردازد، بيکار است! يا فلان معلّم که هر روز مشغول تدريس است، کار نمي‌کند! يا فلان رئيس دارايي که دائماً دست اندرکار امور مالي است، حرفه‌اي ندارد! سپس ملاحظه کردم نويسندة 23 سال دربارة شخصيتي مي‌نويسد: «حضرت کار نمي‌کرد»! که رهبري ديني و مقام آموزگاري و فرماندهي سياسي و منصب قضائي و مسئوليت نظامي و مديريت مالي در جامعة مسلمانان را با هم برعهده داشت! آري، اين انديشه بنظرم رسيد و از گيجي برخي سيره‌نويسانِ تازه‌کار خنده‌ام گرفت!

باز هم بر انديشه‌ام گذشت که اگر از خود اين سناتور عهد عتيق! مي‌پرسيدند: آيا شما شاغل هستيد يا بيکار؟ با آنکه در دوران سناتوري جز سخنان پاي منقل! هنري بخرج نداده، بي‌شک خود را بيکار قلمداد نمي‌کرد. امّا همين نويسندة باانصاف و دور از تعصّب!! کسي را بيکار مي‌شمرد که تاريخ بشريت را تکان داده و با تعاليم و قيام خود بزرگترين انقلابهاي جهان را پديد آورده است. «فَدَعِ الغُرابَ وَ طَعنَهُ طاوُوساً»! بيچاره کلاغ، طعن طاووس زند!

آري، پيامبراسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- در برابر آن همه خدمات ارزندة خود از کسي مزدي نمي‌خواست (و اين ماية افتخار مسلمين شمرده مي‌شود) چ