ن باره مي‌نويسد: «فَانتَظِرُوا أَيها القَومُ قَضاءَ اللهِ بَينَنا بِتَعجيلِ عُقُوبَتِه لِلمُبطلِ مِنّا وإظهارِهِ المُحِقَّ عَلَيه». (جامع البيان، ذيل آية مذکور)

يعني: «بگو اي قوم! چشم براه باشيد تا خدا ميان ما داوري کند و اهل باطل را هر چه زودتر به کيفر رساند و اهل حق را فيروزي بخشد (که من نيز در انتظارم)». 

آنگاه طبري مي‌نويسد: «فَقَضي بَينَهُم وبَينَهُ بِأَن قَتَلَهُم يومَ بَدرٍ بِالسَّيف» يعني: خدا ميان ايشان و پيامبرش -صلى الله عليه وآله وسلم- داوري کرد و قضاي الهي آنها را محکوم فرمود تا در جنگ بدر به شمشير کشته شوند». 

و بنظر من، اين تفسير با آنچه پيش از اين آورديم قابل جمع است زيرا که روز بدر، روز ظهور معجزات و بروز تأييدات خدا نيز بوده است چنانکه در بخش نخستين گذشت بعلاوه، اين معنا با معجزة ديگري که در سورة صافات به اشارت آمده هيچ منافات ندارد. جز آنکه بر اين تفسير ممکن است خرده‌اي گرفت و گفت که در عبارت )لَولا أُنزِلَ عَلَيهِ آيةٌ( به اصطلاح اهل ادب: نکره در سياق نفي آمده که افادة عموم مي‌کند، پس از کجا مي‌گوييد مقصود از اين آيت، همان آيات مقترحه بوده است؟! 

زمخشري در «تفسير کشّاف» بدون آنکه اصل شبهه را بميان آورد، مسئله را بدينگونه حلّ مي‌کند: «أرادوا آيةً من الآياتِ الَّتي کانوا يقتَرِحونَها وکانوا لايعتَدّونَ بما أُنزِلَ عَليهِ منَ الآياتِ العِظامِ ... وکأنَّهُ لم ينزِل عَلَيهِ آيةٌ قَطَُّ، حتّي قالوا: لَولا أُنزِلَ عَلَيهِ آيةً واحِدَة ًمِن رَبِّهِ وذلِکَ لِفَرطِ عِنادِهِم...». (الکشّاف، ذيل آية 20 يونس) يعني: «مقصود مشرکان، آيتي بود از ميان آياتي که خود طرح کرده بودند و به آيات بزرگي که بر پبامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- نازل گشت اعتناء نمي‌کردند گويي بر او هيچ آيتي فرود نيامده بود! تا آنجا که گفتند: چرا از سوي خداوندش نشانه‌اي بروي نازل نشده است؟! و اين از شدّت ستيزه‌گري آنها بود».

بنظر من از مفهوم آية شريفة: 

)وَقَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنَا ...( (إسراء: 90)

مي‌توان بر درستي رأي زمخشري دليل (و لااقل، قرينه‌اي) آورد زيرا اين آيه، ايمان مشرکان را منحصر به رؤيت آياتي نموده که خود پيشنهاد کرده بودند و بس! پس مفهوم «حصر» در اين آية کريمه، اطلاق و عموميت آيات ديگر را مقيد و محدود مي‌سازد. 

خلاصه آنکه راه‌ها از هر طرف بروي نويسندة 23 سال بسته است! اگر آية کريمه را بهمان معنايي حمل کنيم که وي دريافته و ما در آغاز گفتيم، همين آيه بر او حجّت مي‌شود زيرا در اين آيه به مشرکان فرمان داده شده تا در انتظار معجزه‌اي باشند! و چنانچه آهنگِ نشان دادن معجزه در کار نبود، فرمانِ انتظار بردن نيز بي‌مورد بود بلکه تصريح مي‌شد که در انتظار هيچ معجزه‌اي نباشيد! و امّا اگر مفهوم آية کريمه چنان باشد که مفسّران گفته‌اند، اساساً سخن دربارة «آيات مقترحه» رفته و مشرکان به کيفر ستيزه‌گري‌هاي خود تهديد شده‌اند و اين هيچ پيوندي با ادّعاي نويسنده ندارد و هرگز در مقام نفي معجزات نيست، امّا جالب آنست که در هر دو صورت، آية شريفه از امري سخن مي‌گويد که در آينده بوقوع پيوست! خواه آن امر، معجزه‌اي باشد که در سورة صافّات بدان اشاره شده و يا عذابي که در نخستين پيکار مسلمين (در جنگ بدر) بسراغ مشرکان آمد! و از شگفتي‌هاي قرآن يکي همين است که هر آيه‌اي از آن، چون مورد اعتراض و گفتگو قرار گيرد با لحظه‌اي تأمّل و تدبّر، آن را برهاني متين بر حقانيت قرآن مبين مي‌يابيم و حقّاً با وجود چنين کتابي، مسلمانان به معجزة ديگري در اثبات وحي محمّدي نياز ندارند و بقول زمخشري (که خود از أعاظم تفسير و أکابر ادب و آيتي در فنون بلاغت بوده است): «وکَفي بِالقُرآنِ وَحدَهُ آيةً باقِيةً علي وَجهِ الدَّهرِ بَديعَةً غَريبةً فِي الآياتِ، دقيقَ المَسلَکِ مِن بَينِ المُعجِزاتِ ...». (الکشّاف، المجلّد الثّاني، صفحة 337) آري:
بس بود قرآن به تنهايي دليل
 بر نزول روحِ قدسي، جبرئيل
بر فؤاد تابناکِ احمدي
 بر تجلّي گاهِ وحي ايزدي
بر کلامِ حق، عَيان چون آفتاب
 «گر دليلت بايد از وي رو متاب»[1]
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- اشعار، از نويسنده اين کتاب است و نيم بيت اخير، از مولوي است آنجا که مي‌گويد: 
آفتاب آمد دليلِِ آفتاب
 گر دليلت بايد از وي رومتاب!معجزات نزد خدا است!

از اين پس نويسنده دو آية ديگر را از سوره‌هاي رعد و عنکبوت گواه مي‌آورد که بلحاظ مفهوم، به آية سورة يونس مي‌ماند و بحث گذشته را تکرار مي‌کند امّا در پي اين دو آيه، از چند آية ديگر سخن مي‌گويد که با رشتة کلام و موضوع بحث پيوندي ندارد و جز به پريشان گويي نمي‌ماند! مي‌نويسد: 

[در سورة ملک (آية 25) که مشرکان به او مي‌گويند: پس اين روز قيامت که تو از آن سخن مي‌گوئي کي خواهد آمد؟ تصريح مي‌کند که علم بر آن مخصوص ذات خداوند است و من فقط نذيرم. )قُلْ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُبِينٌ( در سورة نازعات آيه‌هاي 43-44-45 که باز صحبت از روز حشر است نفي علم از شخص رسول بطور صريحتري آمده است: «فيم انت من ذکراها. الي ربک منتهاها. انما انت منذر من يخشاها». تو از کجا مي‌داني قيامت کي مي‌رسد؟ فقط خدا مي‌داند. تو فقط بايد مردم را از روز جزا بيم دهي]. (صفحة 72) 

در اينجا گذشته از آنکه آية شريفة )وَإِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُبِينٌ( را بر طبق معمول! به غلط: (و انا نذير مبين) آورده است جاي شگفتي است که ندانستن زمان رستاخيز را چگونه با معجزات پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- پيوند مي‌دهد؟! 

شايد تعبير: )وَإِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ – إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ ( در آيات شريفه، نظر او را جلب کرده و قصد آن داشته تا بگويد که پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- تنها «بيم‌رسان» بوده است و از اين سخن نتيجه بگيرد که آن حضرت معجزه‌اي نداشته! اگر چنين باشد بايد گفت که غلط ديگري مرتکب شده است! زيرا بيم دادن از قيامت با ارائه معجزات منافاتي ندارد، مگر ديگر پيامبران (که به نصّ قرآن مجيد، داراي معجزات گوناگون بودند) امّت‌ها را از قيامت بيم ندادند؟ و مگر دربارة همة پيامبران در قرآن کريم نمي‌خوانيم: 

)وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلاَّ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ ((انعام: 48)

«ما پيامبران را جز در مقام نويد دادن و بيم رساندن نمي‌فرستيم».

پس نويد دادن به پاداش آخرت يا بيم رساندن از کيفر قيامت چه منافاتي با آيات و معجزات تواند داشت؟! 

شک نيست که وقوع معجزات در اثبات صدق پيامبران و نفوذ کلام آنها در دل مردمان، تأثير فراوان دارد بنابراين، خود از عوامل مؤثّر در بيم رساني بشمار مي‌آيد نه آنکه مانع و رادع آن باشد! 

امّا دربارة آنچه نويسنده از سورة عنکبوت گواه آورده است که مي‌فرمايد: 

)وَقَالُوا لَوْلا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَاتٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الآيَاتُ عِنْدَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَن