 من مُقعِدٍ ... وکذلک المُتَرَهِّبُون الَّذين في الدّيارات ... وکذلکَ أهلُ الصَّوامِع ... ولا تُؤخذ الجزيةُ مِن الشّيخ الکبير الذي لايستطيعُ العملَ ولا شي لَهُ وکذلک المغلوبُ علي عقله لايؤخَذُ مِنه شي وليس في مواشي أهل الذِّمَّةِ من الإِبِل والبَقَرِ والغَنَمِ زکاةٌ والرِّجالُ و النِّساءُ في ذلک سَواءٌ». (الخراج، چاپ قاهره، صفحه 131)
[5]- تاريخ گسترش اسلام، صفحه 41.
[6]- تاريخ گسترش اسلام، صفحه 42.
[7]- جزية از ماده «جزاء» بمعناي کيفردادن نيست بلکه ظاهراً ازلغات دخيل شمرده مي‌شود يعني همان «گزيت» پارسي است که در عربي نفوذ کرده و بمعناي ماليات سرانه مي‌آيد، نظامي مي‌گويد: 
گهش خاقان خراج چين فرستد
 گهش قيصر گزيت دين فرست
کساني که اين واژه را از بنياد، عربي انگاشته گويند: باين اعتبار آنرا نامگذاري کرده‌اند که جزيه‌دهنده را از درگيري با جنگ‌آوران کفايت مي‌کند «لإنَّها تَجزي عَنهُ مُعامَلَةُ الحَربِيين».
[8]- تاريخ گسترش اسلام، صفحه 46 و 47.
[9]- تاريخ گسترش اسلام، صفحه 46.
[10]- تاريخ طبري، الجزء الثّالث، صفحه 123 و سيره ابن هشام، القسم الثّاني، صفحه 545 و عيون الأثر، المجلّد الثّاني، صفحه 231.آيا طبري افسانه سازي کرده است؟!

نويسندة بيست و سه سال در پي سخن خود مي‌نويسد: 
[ولي محمّد بن جرير طبري که در اواخر قرن سوّم هجري تفسيري بر قرآن نوشته است بدون مناسبت در ذيل آيه 23 سورة بقره، راجع به تولّد او مطلبي مي‌نويسد که نمودار انحراف از جادّة واقع‌بيني و رغبت مهارنشدني اسلاف است به ساختن افسانه‌هاي عاميانه، و نقل آن به ما نشان مي‌دهد که حتّي مورّخ نيز نمي‌تواند مورّخ بماند و دستخوش پندارها و اساطير نشود. آية 23 سورة بقره چنين است: 

)وَإِنْ كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَادْعُوا شُهَدَاءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنتُمْ صَادِقِينَ (  (بقره: 23).

«اگر در باب قرآن که بر بندة خود فرستاده‌ايم شک داريد يک سوره مثل آن بياوريد».

محمّد بن جرير طبري در ذيل اين آيه مي‌نويسد: «قبل از بعثت در مکّه آوازه‌اي درافتاد که پيامبري ظهورخواهد کرد بنام محمّد که شرق و غرب جهان به فرمان او درآيد. بدان روزگار چهل زن در مکّه بار داشتند و هريک از آنها مي‌زاييد اسم پسر خود را محمّد مي‌گذاشت تا مگر او همان پيغمبر موعود باشد» سخافت اين گفتار آشکارتر از آن است که دربارة آن چيزي گفته آيد، نه آوازه‌اي در مکّه بوده و نه کمترين اثري از رسالت مردي بنام محمّد].! (بيست وسه سال، صفحة 6 و 7).

شگفتا! مردي ادّعاي تحقيق در تاريخ اسلام مي‌کند و در سيرت پيامبر کتاب مي‌نويسد و ديگر مورّخان را در معرض ملامت و طعن قرار مي‌دهد ولي به خود زحمت نمي‌دهد تا لحظه‌اي به مدارک أصلي تاريخ و سيره نظر افکند و آنچه را که در جايي ديده با مدارک مزبور مقابله کند! آيا اين است روش پژوهش و تحقيق در تاريخ؟!

آنچه نويسنده در اينجا به «ابن جرير طبري» نسبت داده دروغ محض است؛ طبري هرگز در تفسير خود چنين خبري نقل نکرده و در هيچيک از نسخه‌هاي موجود از تفسير طبري، اين حکايت ديده نمي‌شود.

طبري ذيل آية 23 از سورة بقره، ابتداء آية مذکور را خود تفسير مي‌کند و سپس با اسناد مختلف آراء صحابه و تابعان را در تفسير آية شريفه مي‌آورد و قول عبدالله بن عبّاس را بر اقوال ديگران ترجيح مي‌دهد و تفسير آيه را بدون کمترين اشاره‌اي به داستان مزبور به پايان مي‌رساند.

اين دروغ واضح و اين تهمت فاضح! و آن خطابة توبيخ‌آميز که نويسندة 23 سال در مذمّت طبري سر داده! جز رسوايي براي خود او چه نتيجه‌اي دارد؟!

آري ما مي‌دانيم که لغزش نويسندة بيست و سه سال از کجا است؟ اخيراً کتابي به زبان پارسي دربارة قرآن مجيد انتشار يافته که از روي نُسَخ کهنه و خطّي چاپ شده است و بر آن، عنوان: «ترجمة تفسير طبري» نهاده‌اند. اين کتاب را در زمان منصور بن نوح ساماني تأليف کرده‌اند و ترجمة «تفسير طبري» نيست چنانکه از مقايسة مندرجات آن با تفسير طبري به خوبي دانسته مي‌شود، جز اينکه نويسندگان اين کتاب، تفسير طبري را در دست داشته‌اند و از آن بهره برده‌اند. نويسندة بيست و سه سال که حوصلة تتبّع و مقابلة متون را ندارد، چنان پنداشته که اين ترجمه، از تفسير محمّد بن جرير طبري است و به خود اجازه داده تا آن مورّخ بزرگ اسلامي را قدح کند و بر او ناروا گويد، با اينکه پيش از اين گفتيم که طبري در ذکر حوادث تاريخ، بيشتر بر گردآوري و نقل أخبار عنايت دارد نه بر تصحيح و تنقيح آثار، چنانکه خود او به اين معنا در تاريخش تصريح کرده است و در کتاب تفسير نيز رسم او بر اينست که اقوال گوناگون را بازگو مي‌کند و سپس، يکي را از ميان برمي‌گزيند و به همين مناسبت تفسير وي به «جامع البيان في تأويل آي القرآن» نامگذاري شده است، پس به فرض آنکه چنين داستاني در اين تفسير آمده بود باز هم جاي ايراد و طعن بر طبري نبود.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:111.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:112.txt">چند کلمه از اقتصاد اسلامي</a><a class="text" href="w:text:113.txt">حرفه‌ي پيامبر</a><a class="text" href="w:text:114.txt">جنگ در راه خدا نه براي غنيمت!</a><a class="text" href="w:text:115.txt">از سرّيهء نخله تا غزوهء بدر</a><a class="text" href="w:text:116.txt">در سوگ يهوديان خيانتگر!</a><a class="text" href="w:text:117.txt">رفتار پيامبر با بَني قَينُقاع</a><a class="folder" href="w:html:118.xml">پيامبر و بني نضير</a><a class="text" href="w:text:121.txt">درگيري پيامبر با بني‌قُرَيظَه</a></body></html> در اين فصل، نويسندة 23 سال مي‌کوشد تا نشان دهد که پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- براي تقويت بنية مالي مسلمانان، آنانرا به پيکار با مشرکان و يهوديان فراخواند شايد از راه «غنائم جنگ» معيشت آنان تأمين گردد! با اينکه خود در خلال سخنانش از اعتراف به اين حقيقت ناگزير مي‌شود که: 

[حضرت محمد در ابتداي ورود به مدينه... يک نوع پيمان عدم تعرض و أحياناً همکاري با آنها (يهوديان) منعقد کرد (عهد موادعه) که به موجب آن مقرر شد هر کس به دين خود باشد ولي در مقابل ستيزه‌جوئي قريش يا هجوم طايفه‌اي به مدينه، مسلمين و يهود مشترکاً از يثرب دفاع کنند و هر دو طرف، جنگ با قبائل متخاصم را بخرج خود انجام دهند]. (صفحة 147 از کتاب 23 سال)

با اين اعتراف[1]، نويسنده راه را به روي تهمت‌هاي خود مي‌بندد، زيرا ما در خلال همين فصل نشان خواهيم داد که درگيري پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- با يهود تنها بعلّت تخلّف آنان از پيمان مشترک با مسلمين وخيانت به ايشان صورت گرفت و در واقع جنگ را خود آنها آغاز کردند چنانکه مشرکان قريش، اسباب نبرد با مسلمين را فراهم آوردند و دست به شکنجه و کشتار و اخراج مسلمانان زدند وبا زور و ارعاب، مردم را از راه خدا دور مي‌کردند.

بنابراين برخلاف پندارِ سيره‌نويس، پيامبر اسلام درصدد نبود تا بنية مالي پيروانش را از راه جنگ تقويت کند و از اين راه «اقتصاد سالمي» پديد آورد! البت