پيوند داشت، چرا ضمير نهانِ پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- اصرار مي‌ورزيد تا از آنچه بنفع پييشرفت اسلام نيست سخن گويد آنهم در زماني که پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- به پيشرفت اسلام سخت دلبستگي داشت و اين علاقه و کشش در ژرفناي روح و جان وي نفوذ کرده بود؟! اين تناقض (مانند ده‌ها دليل ديگر) نشان مي‌دهد که وحي محمّدي -صلى الله عليه وآله وسلم- سرچشمة نفساني نداشته و از مقام بالاتري بر جان پاک پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- تابيده است و: 

)وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ ( (توبه: 32).

سيره‌نويس، سخن خود را بدين صورت ادامه مي‌دهد: 

[مردم قريش نمي‌خواهند زير بار يکي از امثال خود بروند از اين‌رو مي‌گويند: 

)وَقَالُوا مَالِ هَذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَيَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ لَوْلا أُنْزِلَ (الله) إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذِيراً * أَوْ يُلْقَى إِلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ تَكُونُ لَهُ جَنَّةٌ يَأْكُلُ مِنْهَا وَقَالَ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاَّ رَجُلاً مَسْحُوراً). (فرقان: 7-8)

مثل اينکه خوردن و به بازار رفتن مخالف مقام نبوّت است گوئي آنها منتظر بودند که نبي مثل ساير مردم نباشد و احتياجي به خوردن و آشاميدن نداشته باشد، از اين‌رو با کمال ساده لوحي و ناداني مي‌گويند: «اين مرد چگونه دعوي پيغمبري مي‌کند که هم طعام مي‌خورد و هم در بازار راه مي‌رود؟ اگر راست مي‌گفت فرشته‌اي همراه خود مي‌آورد که عين مطالب او را تصديق کند يا اينکه لااقل گنجي از آسمان برايش مي‌فرستاد که براي معاش نيازي به رفتن به بازار نداشته باشد (!!) پس چون فاقد اينهاست يا جنّي شده و اهريمني در وي حلول کرده يا ديوانه است» در مقابل اين تقاضا و بهانه‌جوئي، پيغمبر جوابي نمي‌دهد (!!) و تقاضاي معجزه را با سکوت بر گذار مي‌کند ....]. (صفحة 69 از کتاب 23 سال) 

با صرف‌نظر از روية نويسنده که در نگارش آيات قرآن به «غلط نويسي» معتاد شده است! (چنانکه: لولا أنزل إليه را به: لولا انزل الله تبديل نموده)! بايد گفت: 

هر چند درک و فهم قرآن، در انحصار افراد معيني نيست ولي اين انديشه نيز خطا است که گمان رود هر کس مقداري عربي آموخت و از ترجمه‌هاي متداولِ قرآن، کمک گرفت حق دارد ادّعاي «قرآن شناسي» کند! 

فهم قرآن، به چيزي بالاتر از شناخت لغات و ترکيب آنها بستگي دارد. آشنايي با «سبک کلام» و «دقايق سخن» و «تناسب آيات» لازم است که اين هر سه، بدون ممارست طولاني در کار قرآن، بدست نمي‌آيد. گواه ما در آنچه مي‌گوييم همين نوشتاري است که از نويسندة 23 سال نقل کرده‌ايم. 

نويسنده – صرف‌نظر از غرض‌ورزي‌هايش – با آنکه چندي در کسوت روحانيون بسر برده و مدّتي در يکي از کشورهاي عربي مي‌زيسته و به برخي از تفاسير قرآن نيز مراجعه کرده است ولي هيچ در نيافته که سوره شريفة فرقان به تمام ايرادها و بهانه‌جويي‌هاي مشرکان پاسخ مي‌دهد و اين غفلت، از کوته‌بيني و ناآشنايي وي با سبک قرآن حکايت مي‌کند. 

آيات شريفه‌اي که نويسنده، از سورة فرقان نقل کرده چهار ايراد را از قول مشرکان گزارش مي‌نمايد، بدين ترتيب: 

1- چرا پيامبر غذا مي‌خورد و در بازارها راه مي‌رود؟! )وَقَالُوا مَالِ هَذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَيَمْشِي فِي الأَسْوَاقِ(. 

2- چرا فرشته‌اي بر او فرو نيامده تا بهمراه وي، مردم را بيم دهد؟! )لَوْلا أُنزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذِيرًا(. 

3- چرا گنجي بسويش نيافکنده‌اند؟ )أَوْ يُلْقَى إِلَيْهِ كَنزٌ(. 

4- چرا باغي ندارد که از آن بهره‌ور شود؟ )أَوْ تَكُونُ لَهُ جَنَّةٌ يَأْكُلُ مِنْهَا(. 

همانگونه که ملاحظه مي‌شود، مشرکين در ايرادهاي خود به ترتيب، تنزّل کرده و پايين آمده‌اند! يعني ابتدا انتظار داشتند که پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- از فرشتگان باشد و غذا نخورد! سپس يک درجه تنزّل نمود و پذيرفته‌اند که فرشته‌اي محسوس بهمراه وي تبليغ کند! آنگاه قبول کرده‌اند که با حفظ بشريت، از گنجي بهره‌ور باشد و سرانجام، به باغي راضي شده‌اند!! 

قرآن کريم در پي اين بهانه‌ها مي‌فرمايد: 

)انظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الأَمْثَالَ فَضَلُّوا فَلا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلاً (

(فرقان: 9).

«بنگر که براي تو چه مثل‌ها زدند؟! پس گمراه شدند و نتوانستند راهي پيدا کنند»!.

اين آية شريفه، همة ايرادهاي مشرکان را پاسخ مي‌دهد! امّا تا هنر و ذوق قرآن شناس در ميان نباشد پاسخ مزبور کشف و درک نخواهد شد! 

مفهوم آيه اينست که: مَثَل زدن و همانند کردنِ پيامبر به کسي که باغي دارد يا گنجي بدست آورده يا چون فرشتگان غذا نمي‌خورد، گمراهي محض است و کساني که اين توقّعات را دنبال مي‌کنند نتوانسته‌اند راهي بر ضدّ پيامبر بيابند و البته «راه پيامبر شناسي» را نيز در نيافته‌اند. آري، از کسي که به ادّعاي نبوّت برخاسته، بايد توقّع داشت تا نشانه و دليلي آورد که ارتباط خود را با خدا ثابت نمايد نه آنکه اشخاص، باغ ميوه و پول طلا را برهان نبوّت شمارند! يا در انتظار باشند که پيامبر، همچون فرشتگان، از غذاهاي مادّي بهره نگيرد و بجاي راه رفتن بروي زمين، بآسمان پرواز کند! 

واضح است که اين معناي لطيف را همه نمي‌توانند از آية کريمه دريابند لذا روي سخن در اينجا بسوي پيامبر است و او را که از بهانه‌جويي‌هاي قومش در اندوه بوده تسلّي مي‌دهد و مي‌فرمايد: بنگر (اي محمّد) که براي تو چه شرائط و اوصافي ذکر کردند و چگونه (از ملاحظة نوري که بر تو مي‌تابد) ناتوان ماندند و گمراه شدند و راهي به ابطال (حقيقت نبوّت) نيافتند. 

امّا براي آنکه اذهان پاک شود، قرآن مجيد به اين «معناي اِشاري» و کوتاه بسنده نمي‌کند و پاسخ‌هاي ديگري براي عموم مي‌آورد چنانکه در برابر اين شبهه که گفتند )مَالِ هَذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَيَمْشِي فِي الأَسْوَاقِ(: اين چه پيامبري است که غذا مي‌خورد و در بازارها راه مي‌رود؟! در آية 30 از همين سوره مي‌فرمايد: )وَما أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنْ الْمُرْسَلِينَ إِلاَّ إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعَامَ وَيَمْشُونَ فِي الأَسْوَاقِ...( يعني: «پيامبرانِ قبل از تو را نفرستاديم مگر آنکه همه غذا مي‌خوردند و در بازارها راه مي‌رفتند ....»[7]. 

اين آية شريفه، نمايانگر آنست که پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- بلحاظ بشريت، نو در آمدِ پيامبران نبوده و پيش از او، همة انبياء از جنس بشر بودند و زندگاني طبيعي داشتند. البته صورت اين پاسخ با اعتراض مشرکان متناسب است زيرا آنها مي‌گفتند: ما لِهذا الرَّسولِ: اين چه پيامبري است که غذا مي‌خورد؟ .... گويي، پيامبرانِ ديگر از غذا خوردن امتناع داشتند و تنها پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- نيازمند به غذا بوده است! و لذا قرآن کريم پاسخ مي‌دهد که همة انبياء مشمول نيازها و عوارض بشري بوده‌اند. امّا اصل شبهه را که اساساً چرا نبايد پيامبران از جنس فرشتگان باشند؟ در سو