 مي‌گويند که: خون من، خون تو است...». 

سوّم آنکه: پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- در همين عبارتي که سيره‌نويس جديد آورده از «صلح و سازش» نيز سخن گفته است چنانکه مي‌فرمايد: 

«أُسالِمُ مَن سالَمتُم».

يعني: «با هر کس که شما در صلح باشيد من نيز صلح مي‌کنم».

پس اگر نويسندة 23 سال به غرض و معاندت با رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- آلوده نبود گويندة اين سخن را با کسيکه نوشته است: «من خون مي‌خواهم» همانند نمي‌کرد بويژه که مي‌دانيم پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- حتّي با بت‌پرستان مکّه در «حُدَيبِية» صلح نمود و قرارداد رسمي مبني بر ترک جنگ و لزوم رفتار مسالمت‌آميز با آنها نوشت و پس از مدّتي که مشرکان پيمان‌شکني کردند و پيامبر تقريباً بدون جنگ مکّه را گشود، از سر رحمت گناه ايشان را بخشود و آدمکشي‌هايشان را – هر چند بزرگ بود – ناديده گرفت و اين از مسلّمات تاريخ اسلام شمرده مي‌شود و مورد اتّفاق همة مورّخان قديم و جديد است. آيا از چنين بزرگمردِ کريمي، همچون خوانخوارانِ تاريخ‌ سخن‌گفتن نشانة بي‌انصافي و بيمروّتي نيست؟!

عجب آنکه نويسندة 23 سال در اين مقام نيز مانند بسياري از مواضع ديگر دچار تناقض‌گويي شده و مثلاً در صفحة 39 از کتابش ضمن بيان روحيات پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مي‌نويسد: 

[طبعي متمايل به تواضع و رحمت داشت...].

امّا بزودي آنچه را که در آنجا نوشته بود بفراموشي مي‌سپارد و چيزي را که قبلاً اقرار کرده در اينجا انکار مي‌نمايد و مي‌نويسد: 

[يک جملة ديگر در همين جا و در جواب أبوالهيثم از وي معروف است که گفته است: حرب الأحمر و الأسود من الناس = جنگ با همه کس با سياه و سفيد و با عرب و عجم(!!) اين جمله نشان‌دهندة کنه تمايلات اويا به تعبير ديگر صورت خواسته‌هاي دروني اوست، اين جمله‌ها فرياد صريح محمّدي است که در أعماق اين محمّد ظاهري نهفته است(!!)، آرزوهاي خفته در روح محمّد است که در قالب اين عبارت درمي‌آيد، حمايت أوس و خزرج دريچة فروغ‌بخشي بر روي او مي‌گشايد، امکان پيشرفت دعوت اسلام را به وي نويد مي‌دهد، معاندان قريش بدين وسيله منکوب مي‌شوند و از اين رو خود نهفته‌اش رخ مي‌نمايد(!!) و محمّديکه بايد جزيره‌العرب را به اطاعت درآورد از گريبان محمّدي که 13 سال موعظه کرده و سودي ببار نياورده است(!!) سر بيرون مي کشد]. (صفحة 132 و 133)

گمان ندارم خوانندگان اين کتاب چندان بشگفتي افتند هنگامي که بعرضشان برسانم همة اين صحنه‌سازي‌ها و عبارت‌پردازي‌ها به يک دروغ آشکار بازمي‌گردد! زيرا قبلاً با اين شيوة هنرمندانه! در کار نويسندة 23 سال آشنايي داشته‌اند.

امّا بهرصورت بايد دانست که هيچيک از کتب سيره و تاريخ چنين عبارتي را که پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- در پيمان با انصار گفته باشد: (حَربُ الأَحمَرِ والأَسوَدِ مِنَ النّاسِ)! ضبط نکرده‌اند. نه طبري، نه ابن هشام، نه واقدي، نه ابن سعد، نه يعقوبي، نه مسعودي، نه ذهبي، نه ابن کثير، نه حلبي... هيچکس جملة مذکور را از پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- گزارش ننموده است. آري يعقوبي در تاريخ خود مي‌نويسد: گروهي که با رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- در عقبة اوّل بيعت کرده بودند رهسپار مدينه شدند و در آنجا به تبليغ اسلام پرداختند و محيط يثرب را آمادة هجرت ساختند، سپس براي پيامبر اسلام پيغام فرستادند: «به سوي ما بيا و متعهّد شدند که او را در برابر خويشاوند و بيگانه و سياه و قرمز[3] ياري کنند». در عبارت يعقوبي چنين آمده است:

«وَسَأَلُوهُ الخُرُوجَ مَعَهُم وعاهَدُوهُ أَن ينصُروهُ عَلَي القَريبِ والبَعيدِ والأَسوَدِ والأَحمَرِ». (تاريخ اليعقوبي، المجلّد الثّاني، صفحة 38). و ترجمة اين جمله همانست که گذشت. آنگاه يعقوبي مي‌نويسد که: عبّاس بن عبدالمطّلب عموي پيامبر به آن حضرت پيشنهاد کرد: اجازه بده من از آنها براي تو پيمان بگيرم و به همان صورت که گفته بودند پيمان گرفت. ابن هشام و ديگران نيز نظير سخن مذکور را از قول عبّاس بن عُبادة أنصاري (يکي از اهل يثرب) گزارش کرده‌اند.

بنابراين اساساً رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- چنين جمله‌اي را بهنگام برخورد با يثربيان به زبان نياورد و آنچه نقل شده سخن خود اهل يثرب بود، نه گفتار پيامبر بزرگوار -صلى الله عليه وآله وسلم-. بعلاوه، معناي اين عبارت نيز چنان نيست که: ما مي‌خواهيم خون همه را از سياه و سفيد بريزيم! بلکه يثربيان بدين صورت وعدة دفاع و حمايت در برابر هجوم‌ها و حملات احتمالي دادند چنانکه هر سخن‌شناسي اين مفهوم را از گفتار آنها درمي‌يابد و از اين رو در سيرةابن هشام آمده که عاصِم بن عُمَر بن قَتادَة گفت: بخدا سوگند که عبّاس بن عُبادَه اين جمله را نگفت مگر براي آنکه پيمان رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- را بر گردن اهل يثرب محکمتر کند.

اما نکته‌اي که نويسندة 23 سال آنرا از قلم انداخته و أبداً بروي مبارک نياورده! اين مهم است که درکتب تاريخ آورده‌اند: پس از انجام بيعت با رسول اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- اهل يثرب شنيدند که مکّيان از پيمان آنها با پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- باخبر شده و سخت خشمگين گشته‌اند و مممکن است درصدد آزار ايشان برآيند. لذا از رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- درخواست نمودند تا اجازت دهدکه بر اهل مکّه در «مِني» يورش برند و زخمي بر ايشان بزنند و زهر چشمي بگيرند! ولي پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود که چنين مأموريتي از جانب خدا به من داده نشده است. چنانکه ابن هشام در اين باره مي‌نويسد: 

«فَقالَ لَهُ العَبّاسُ بنُ عُبادَةِ بنِ نَضلَة: وَاللهِ الَّذي بَعَثَکَ بِالحَقِّ إِن شِئتَ لَنَميلَنَّ عَلي أَهلِ مِني غَداً بِأَسيافِنا! فَقالَ رَسولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم لَم نُؤمَر بِذلِکَ». (السيره النبويه، القسم الأوّل، صفحة 488).

يعني: «عبّاس بن عباده به پيامبر گفت: سوگند به خدايي که تو را به حق فرستاده است اگر بخواهي فردا ما بر اهل مِِني با شمشيرهاي خود يورش مي‌بريم! پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: ما بدينکار مأمور نشده‌ايم».

همين مضمون را ابن سعد در کتاب طبقات (القسم الأوّل، صفحة 150) و طبري در تاريخ خود (الجزء الثّاني، صفحة 365) و نيز ديگران آورده‌اند و بخوبي نشان مي‌دهد که در آئين پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- جنگ و قتال تشريع نشده بود مگر پس از آنکه قريش مسلمانان را شکنجه دادند و برخي[4] را کشتند، و بقيه را به هجرت از مکّه واداشتند و اموالشان را تصرّف کردند و شبانه به خانة پيامبر ريختند تا او را از پاي درآورند و پس از هجرت به مدينه، نيز او را آسوده نگذاشتند. اينجاست که قرآن کريم اجازة دفاع به مظلومان مي‌دهد و مي‌فرمايد: 

)أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ * الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلا أَنْ 