ستان غرانيق پرسيدند گفت: اين را مُلحدان ساخته‌اند (تا بر اسلام طعن زنند) و خود دربارة اين حکايت کتابي تصنيف کرده است. همچنين امام ابوبکر احمد بن حسين بيهقي (متوفّي در سال 458) گفته است که اين افسانه از حيث نقل، ثابت نيست سپس در اين باره به سخن پرداخته که گزارشگرانِ اين قصّه، در معرض طعن قرار دارند (و بنزد علماي رجال، قابل اعتماد نيستند)»! 

و نيز شوکاني (متوفّي به سال 1250 ه‍. ق.) در تفسير «فتح القدير» دربارة روايت غرانيق مي‌نويسد: 

«لَم يصِح شَيءٌ مِن هذا ولا يثبَتُ بَِوجهٍ مِنَ الوجُوهِ ومَعَ عَدَمِ صِحَّتِهِ بَل بُطلانِهِ فَقَد دَفَعَهُ المُحَقِّقونَ بِکتابِ اللهِ سُبحانَه» (فتح القدير، ذيل آية 52 از سورة حج). 

يعني: «هيچ گزارشي در اين باره به صحّت نپيوسته و به هيچ صورت اثبات نشده است و با وجود نادرستي بلکه بطلان آن، اهل تحقيق اين حکايت را از طريق آيات قرآن هم ردّ کرده‌اند».

ديگران داشنمندان اسلامي و حديث شناسان بزرگ نيز، روايت غرانيق را از نوع «منقَطع» و «مُرسَل» شمرده و با دلائل عقلي و نقلي آن را ضعيف يا مردود و مجعول دانسته‌اند مانند: أبوبکر بن العربي (متوفّي به سال 542 ه‍.ق) در «أحکام القرآن» و قاضي عِياض مغربي (متوفّي به 544 ه‍.ق) در کتاب «الشِّفا بتعريف حقوق المصطفي» و فخرالدّين رازي (606 ه‍.ق)  در تفسير «مفاتيح الغيب» و قُرطُبي اندلسي (671 ه‍.ق) در «الجامعُ لأحکامِ القرآن» و محمّد بن يوسف بن علي الکرماني (786 ه‍.ق) از شارحان معروف صحيح بخاري و نيز محمود بن احمد (855 ه‍.ق) صاحب کتاب «عمدة القاري» و از علماي اخير (پس از شوکاني يمني): آلوسي بغدادي در تفسير «روح المعاني» و شيخ محمد عبده مصري، ضمن رساله‌اي مستقل در اين باره[6]، و از معاصران: محدّث شهير دمشقي، محمّد ناصر الدّين باني در کتاب: «نَصبُ المَجانيقِ لِنَسفِ قِصَّةِ الغَرانيق» و ديگر محدّثان و سيره‌شناسان معروف که ذکر نام و کتاب آنها سخن را بدرازا مي‌کشد و براي پژوهشگراني که به تحقيق از سيرة مطهّر نبوي -صلى الله عليه وآله وسلم- عشق مي‌ورزند رجوع باين مدارک کافي است تا آنان را از ضعف روايات غرانيق آگاه کند. 

پنجم آنکه: برخي از علماي اسلام گفته‌اند: اگر فرض کنيم که روايت غرانيق صحيح باشد بايد گفت البته آن سخنان شرک‌آميز، از پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- سر نزده بلکه شيطان (يا انساني فتنه‌گر و شيطان صفت) کلمات مزبور را در ميان گفتار پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- القاء کرده است و چون جمعيتي انبوه با همهمه و سروصدا در کعبه فراهم آمده بودند، گروهي از مشرکان را گمان رفته که پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- آن عبارات را در ميان سخن خود آورده است! براي اثبات اين ادّعا بايد دانست که: 

هشام ابن محمّد کَلبي، مورّخ قديم عرب که به سال 204 هجري قمري وفات يافته در کتاب «الأصنام» مي‌نويسد: «قريش بهنگام طواف كعبه اين سرودها را مي‌خواندند: 
واللاّت والعُزّي
 ومَناةُ الثّالِثةُ الأُخري
فَإنَّهُنَّ الغَرانيقُ العُلي
 مِنها الشَّفاعَةُ تُرتَجي

يعني: لات و عزّي و سه ديگر، مناة که (در زيبايي چون) پرندگان آبي و بلند پروازند، از ايشان اميد شفاعت مي‌رود! 

قريش اين سه بت را بناتُ الله يعني: دختران خدا! مي‌گفتند و عقيده داشتند که آنان نزد خدا ميانجيگري مي‌کنند، چون رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- به رسالت برانگيخته شد اين آيات دربارة آن بت‌ها نازل گشت: 

)لَقَدْ رَأَى مِنْ آيَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرَى * أَفَرَأَيْتُمْ اللاتَ وَالْعُزَّى * وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الأُخْرَى * أَلَكُمْ الذَّكَرُ وَلَهُ الأُنثَى * تِلْكَ إِذًا قِسْمَةٌ ضِيزَى * إِنْ هِيَ إِلا أَسْمَاءٌ سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ مَا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ[7]( (نجم: 18-22)

از گزارش ابن کلبي فهميده مي‌شود سخني که دربارة غرانيق آورده‌اند، سرودي بوده که مشرکان بهنگام طواف کعبه مي‌خواندند و آيات سورة نجم براي ردّ پندار باطل ايشان نازل شده است. از سوي ديگر در قرآن کريم آمده که بهنگام تلاوت آيات از سوي پيامبر، شيطان سخني در ميان افکند و سخن او ماية فتنه براي بيماردلان گرديد! همانگونه که دربارة ديگر پيامبران نيز اين ماجرا پيش آمد، چنانکه مي‌خوانيم: 

)وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلا نَبِيٍّ إِلا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ * لِيَجْعَلَ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ فِتْنَةً لِلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ( (حج: 52-53).

با توجه به آنکه در روايات، اين آيات کريمه به داستان غرانيق مربوط شده است مي‌توان گفت که بتصريح آيات مذکور، شيطان – که در قرآن کريم براي افراد فتنه‌گر و دشمنان پيامبر نيز بکار رفته[8] - در ميان تلاوت پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم-[9] سرود معروف خود را القاء کرده است! بويژه که درخود قرآن آمده: 

)وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ( (فصّلت: 26).

«کافران گفتند که گوش به اين قرآن فرا ندهيد و در ميان (تلاوت) آن ياوه بيافکنيد شايد از اين راه غلبه کنيد»!.

پس مي‌بينيد که بفرض قبول داستان غرانيق، سازشِ پيامبر با مشرکان! ادّعائي بي‌اساس است که راهي براي اثبات آن نيست. اين را نيز بيافزايم که: برخي از اين مرحله پاي فراتر نهاده و گفته‌‌اند: اگر فرض کنيم که خود پيامبر در ميان تلاوت آيات، اين سرود را بياد آورده باشد[10] باز هم ثابت نمي‌شود که رسول خدا قصد سازش با مشرکان را داشته است بلکه مقصود پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- آن بوده تا بگويد اين آيات در پاسخ سرود شما فرود آمده و از اين‌رو بلافاصله بر بت و بت‌پرست مي‌تازد که: )إِنْ هِيَ إِلا أَسْمَاءٌ سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ مَا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ( = اين‌ها جز نام‌هاي بي‌حقيقت چيزي نيستند که شما و پدرانتان بر بت‌ها نهاده‌ايد و خدا هيچ دليلي در اين باره نازل نکرده است ..... و اگر پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- آهنگ سازش يا مماشات با مشرکان را داشت هرگز آيات بعد را تلاوت نمي‌کرد! ولي به اتّفاق روايات، پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم-، سورة نجم را تا به آخر قرائت کرد و سوره را با اين آية کريمه بپايان برد: )فَاسْجُدُوا لِلَّهِ وَاعْبُدُوا(= پس، براي خدا سجده آريد و بندگي کنيد) آنگاه به سجده در افتاد و ديگران را نيز بشدّت تحت تأثير قرار داد بطوريکه اغلب سجده کردند. 

خلاصه آنکه داستان غرانيق با قرائن و شواهدي که بهمراه دارد بفرض آنکه پذيرفته شود باز هم ادّعاي سيره‌نويس جديد را به اثبات نمي‌رساند و شگفت آنکه خود وي نيز در پايان سخن اعتراف مي‌کند که اين گونه صحنه‌سازي‌ها با صداق