خني شنيده باشد! بعلاوه در متن عربي اين گزارش، کمترين اشاره‌اي به آنکه عائشه ماجراي بعثت را از حضرت خديجه -عليها السلام- يا خود پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- گرفته باشد وجود ندارد و از همين‌رو ملاحظه شد که علماي سنّي و شيعي، حديث عائشه را از زمرة احاديث مرسل شمرده‌اند. پس ادّعاي سيره‌نويس در صدور اين حديث از پيامبر کاملاً بي‌اساس است. 

دوّم آنکه: شکل وحي در روايت عائشه با آنچه در قرآن کريم آمده تفاوت دارد بدين معني که فشار شديد فرشته و از حال رفتن پيامبر، در آيات قرآن که از وحي الهي سخن مي‌گويد حتّي يکبار هم ديده نمي‌شود[9] و نيز در گزارش جابر بن عبدالله انصاري که بخاري در «صحيح» نقل کرده[10] و در گزارش عبدالله بن عبّاس که ابن سيد الناس در کتاب «عيون الاثر» آن را بازگو نموده[11] و در گزارش عمرو بن شرحبيل (ابوميسره) که واحدي آن را در کتاب «اسباب النزّول» روايت کرده[12] و در گزارش عبدالله بن ابي بکر بن حزم که باز، ابن سيد الناس در «عيون الاثر» بذکر آن پرداخته[13] و در گزارش ديگري از خود امّ المؤمنين عائشه که ابوجعفر طبري در تفسير «جامع البيان» آورده است[14] از فشار مزبور و بي‌حال شدن پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- کوچکترين اشاره‌اي در ميان نيست و به استناد يکي دو روايت نامعتبر و مرسل (مانند روايت عائشه و روايت عُبيد بن عُمير) نمي‌توان رويدادن اين حادثه را پذيرفت. 

شگفتا! مگر فرشتة وحي با کسي دست بگريبان مي‌شود؟ يا پيک الهي با پيامبر برگزيدة خداکشتي مي‌گيرد؟! 

ما از طرفداران اين عقيده که متاسفانه در ميان مسلمانان نيز فراوان يافت مي‌شوند مي‌پرسيم هنگامي که فرشتة وحي مي‌گويد: «بخوان» و پيامبر اکرم پاسخ مي‌دهد: «نمي‌توانم بخوانم»! فرشتة مزبور، آن حضرت را ديگر براي چه جرمي يا براي چه هدفي سه بار بشدّت تحت فشار قرار مي‌دهد؟ اگر مقصود از اين فشارها آن بود که پيامبر، چيزي را بخواند که هيچ از آن آگاهي نداشت و هنوز به او وحي نشده بود! اين، تکليف مالايطاق و حکمي دور از صواب است و چنين کاري در شأن پيک خداوند نيست و اگر مراد آن بود که پيامبر چيزي را قرائت کند که به او رسيده بود آيا پيش از نخستين وحي، کدام پيام به آن حضرت رسيده بود که حاضر نمي‌شد آن را بخواند؟! و اگر مراد آن بود که پيامبر، کلمات و نوشتاري را از لوح يا ديبايي که فرشته با خود داشت بر خواند (چنانکه در روايت عبيد بن عمير ادّعا شده) اين نيز امري معقول و نظري مقبول نيست زيرا آن حضرت، درس ناخوانده و اُمّي بود و خود اعتراف کرد که «نمي‌توانم بخوانم»! و اگر مقصود آن بود که با فشار شديد، آن حضرت -صلى الله عليه وآله وسلم- خواندن را فراگيرد! روشن است که کسي بازور! ندانسته‌ها را نخواهد دانست و حروف و کلمات را از راه آموزش لازمست به ديگران آموخت نه از طريق آزار دادن و بي‌حال ساختن! پس سزاوار بود تا فرشتة وحي، کلمات مزبور را بر آن حضرت خوانده و معاني آنها را به روان پاک او القاء کند، فشار و عذاب چه ثمره‌اي داشت؟! 

مگر نه آنکه بارها در قرآن کريم از وحي پيامبران و نزول فرشتگان بر آنان سخن رفته؟ آيا دربارة کداميک از ايشان چنين احوال و اوصافي آمده است؟ 

من از نويسندة ناآگاه 23 سال چندان شگفت ندارم بلکه از علماء و فضلائي در شگفتم که اين روايات نادرست (ولااقل مشکوک) را در برخي از کتب قدماء مي‌خوانند و مي‌دانند که اکثر متقدّمان در صدد جمع آثار بوده‌اند نه تصحيح اخبار، آنگاه اين گزارش‌هاي ترديد آميز را چون وحي منزل! مي‌پندارند و آنها را در کتاب خود با آب و تاب فراوان مي‌آورند، پس نقد حديث و درايت آن که اين همه بزرگان ما درباره‌اش اصرار داشتند و تأکيد مي‌ورزيدند بکجا رفت؟! 

سوم آنکه: در گزارش عائشه آمده است که پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- پس از نزول وحي و رؤيت فرشته، از وحي الهي در ترديد افتاد و بر خويشتن ترسيد! آنگاه همسرش خديجه -عليها السلام- درصدد بر آمد تا او را مطمئن سازد و از شک بدر آورد! اين ادّعاي نادرست بلکه افتراي موهن و سست با مفاد قرآن مجيد مخالف است و با آثار مروي از صحابه نيز نمي‌سازد و با گزارش ديگر از خود امّ المؤمنين عائشه هم منافات دارد! زيرا در قرآن کريم ضمن سورة شريفه نجم که ظاهراً از طلوع وحي سخن گفته چنين مي‌خوانيم: 

)مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى ( (نجم: 11).

«در قلب پيامبر نسبت بآنچه رؤيت کرد دروغ راه نيافت».

و علماي تفسير نيز بر اين معنا رفته‌اند چنانکه زمخشري در کشّاف، ذيل همين آيه مي‌نويسد: «لَم يشُک في أنَّ ما رآهُ حَق»[15] يعني:«پيامبر شک نکرد که آنچه را ديده، راست است» و در گزارش جابر بن عبدالله و عمرو بن شرحبيل و روايت ديگر از عائشه نيز کمترين سخني از ترديد پيامبر نرفته است بلکه بعکس، در گزارش عبدالله بن عبّاس (پسر عموي پيامبر) مي‌خوانيم: «فَرَجَعَ إلي بَيتِهِ وهُو مُوقِن»[16] يعني: «پيامبر به خانه‌اش برگشت در حالي که به وحي خود يقين داشت» و در گزارش عبدالله بن ابي‌بکر بن حَزم آمده است: «استَعلَنَ بِهِ جبرئيلُ .... وَبَشَّرَهُ بِرسالةِ ربِّهِ حتَّي اطمَأَنَّ»[17].يعني: «جبرئيل بر او آشکار شده و وي را به رسالت الهي نويد داد تا مطمئن گرديد» و ابو جعفر طبري در تفسير «جامع البيان» از خود عائشه نيز گزارشي دربارة بعثت آورده که بکلي با روايت مورد بحث تفاوت دارد، بر طبق روايت طبري، عائشه در پايان سخنش تصريح نموده که آيات نخستين از سورة نجم دربارة طلوع وحي آمده است (به تفسير طبري، چاپ مصر الجزء السّابع و العشرون، صفحه 46 نگاه کنيد) و اين خود اعترافي ضمني است بر نادرست بودن گزارشي که مي‌گويد پيامبر در سرآغاز وحي، دچار ترديد شده است! با اين همه چگونه مي‌توان گزارش پيشين عائشه را معتبر شمرد و براي تفسير آن بقول سيره‌نويس ناشي! از اصول روانشناسي! کمک گرفت؟! راستي که 
خانه از پاي بست ويران است
 خواجه در بند نقش ايوان است!
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- نخست سقف خانه را استوار ساز، سپس به نقش آن بپرداز! 
[2]- إرشاد السّاري، چاپ مصر، الجزء الاول، صفحه 21. 
[3]- صيدالخاطر، چاپ دمشق، الجزء الثاني صفحه 416. 
[4]- شرح صحيح مسلم (مطبوع در حاشيه إرشاد السّاري) چاپ مصر، الجزء الاول صفحه 44. 
[5]- الي المجمع العربي بدمشق، مصلجه العرفان – صيدا – صفحه 86. 
[6]- السيرة الحلبية، چاپ مصر، الجزء الأول، صفحه 4. 
[7]- کتاب «تواريخ» اثر هردوت، ترجمه وحيد مازندراني، چاپ تهران، صفحه 18 و نيز صفحه 397.
[8]- اسرار التّوحيد في مقامات الشيخ ابي سعيد، چاپ تهران، صفحه 258. 
[9]- بويژه در آيا سوره «نجم» که نزول فرشه و رساندن وحي را توصيف مي‌کند. 
[10]- صحيح بخاري، چاپ مصرء الجزء السادس، صفحه 200. 
[11]- عيون الاثر، چاپ بيروت، الجزء الاول، صفحه 83. 
[12]- اسباب النزول، چاپ بيروت صفحه 11. 
[13]- عيون الأثر، چاپ بيروت، الجزء الاول، صفحه 82. 
[14]- جامع البيان، چاپ مصر، الجزء الثالث و العشرون، صفحه 46. 
[15]- الکشّاف، چاپ بروت، المج