(منافقون: 8)[10].

«اگر به مدينه بازگرديم عزيز قوم، ذليل را از آنجا بيرون خواهد راند»!.

تا آنجا که فرزند مؤمنش در بازگشت از غزوة بَني‌مُصطَلِق راه را بر پدر گرفت و گفت ترا رها نمي‌کنم تا بفهمي که زبون و خوار تويي نه محمّد که عزيز و بزرگوار است! در اين کشاکش پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- رسيد و فرزند را از ستيز با پدر بازداشت. بگزارش ابن اسحاق روزي پسرِ عبدالله، به حضور پيامبر آمد وگفت: به من خبر داده‌اند که تو مي‌خواهي پدرم را بکيفر گفتارش بقتل آوري! اگر ناگزير اينکار بايد انجام شود، مرا فرمان ده تا سر او را بنزدت آورم! به خدا سوگند که قبيلة خزرج مي‌داند فرزندي نيکوکارتر از من نسبت به پدر در ميانشان نيست و من بيم دارم ديگري را فرمان دهي تا او را بکشد آنگاه ضميرم مرا رها نکند که قاتل پدر را زنده در ميان مردم ببينم، و سرانجام مرد مسلماني را بجاي کافري بکشم و در آتش دوزخ روم! رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: 

«بَل نَتَرَفَّقُ بِهِ ونُحسِنُ صُحبَتَهُ ما بَقِي مَعَنا»[11].

يعني: «نه! بلکه با وي مدارا مي‌کنيم، و تا هنگامي که با ما بسر مي‌برد به نيکي با او رفتار خواهيم کرد».

پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- با امام منافقان! بدين شيوه عمل مي‌کرد. تا چه رسد به منافقين خرده پا و دنباله‌رو!

امّا سيره‌نويس توانا! از معناي جهاد با منافقان جز جنگ و پيکار چيزي نفهميده است و چشم تيزبين و ذهن دقيق! ايشان در صفحة 140 از کتاب خود، يکبار عبارت: )جَاهِدْ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ( را بصورت: «با کفّار و مشرکان! جهاد کن» ترجمه نموده و بار ديگر در همان صفحه آية مزبور را که در سورة تحريم تکرار شده بصورت: «با کافران و منافقان بجنگ»!! برگردانده است و کمترين زحمتي هم به خود نداده تا به يکي از تفاسير قرآن رجوع کند و بنگرد که مفسّران دربارة شيوة جهاد با منافقين چه نوشته‌اند؟

شيخ أبوعلي طَبرِسي در تفسير «مجمع ‌البيان» مي‌نويسد:

«اِختَلَفُوا في کَيفِيةِ جِهادِ المُنافِقينَ، فَقيلَ إِنَّ جِهادَهُم بِاللِّسانِ وَالوَعظِ وَالتَّخويفِ عَنِ الجُبّائِي، وَقيلَ جِهادُهُم بِإِقامَةِ الحُدودِ عَلَيهِم وَکانَ نَصيبُهُم مِنَ الحُدودِ أَکثَرَ، وقيلَ بِالأَنواعِ الثَّلاثَةِ بِحَسَبِ الإِمکانِ يريدُ بِاليدِ، فَإِن لَم يستَطِع فَبِاللِّسانِ، فَإِن لَم يستَطِع فَبِالقَلبِ....

يعني: «مفسّران دربارة چگونگي جهاد با منافقان به اختلاف سخن گفته‌اند. برخي گويند که جهاد با ايشان از راه زبان واندرز و بيم‌دادن باشد واين قول از ابوعلي جُبّائي آمده است، و بعضي گويند که جهاد با آنان در ساية اجراي حدود (قوانين کيفري) بر ايشانست که سهم منافقان (بعلّت ارتکاب جرم) در اين باره بيش از ديگران خواهد بود، و برخي گويند که جهاد با منافقان بر حسب امکان از سه راه بايد صورت پذيرد. يعني اگر ممکن بود با دست از توطئه‌هاي ايشان جلوگيري شود وگرنه، با زبان به تخويف آنها پردازند و چون امکان نداشت لااقل در دل از روش آنان بيزاري جويند...».

طبرسي دربارة )وَاغلُظْ عَلَيهِم( مي‌نويسد:

«مَعناهُ وَ أَسمِعهُمُ الکَلامَ الغَليظَ الشَّديدَ وَلا تَرِقِّ عَلَيهِم». (تفسير مجمع‌ البيان ذيل آية 73 سورة توبه)

يعني: «معناي آيه آن است که سخن تند و سخت را بگوش آنان برسان و بر آنها رقّت ميآور»!.

مفسران ديگر مانند زمخشري و بيضاوي و قُرطُبي و رازي نيز شبيه همين معاني را آورده‌اند. امّا جناب سيره‌نگار زحمت مطالعه و مراجعه به منابع تحقيق را بر خود هموار نکرده وهر چه دل تنگش! خواسته، گفته است. آري رنج اين راه را کساني به جان مي‌خرند که گرفتار شؤون و مقامات! نباشند. و البتّه مقام سيره‌نگار اجلّ از آن بوده که به پژوهش و بتحقيق پردازد! و خود را به رنج اندازد. بقول شاعر: 

دَعِ المَکارِمَ لاتَنهَض لِبُغيتِها
 وَاقعُد فَإِنَّکَ أَنتَ الطّاعِمُ الکاسي!* 

وليک اين عملِ رهروان چالاکست
تو نازنين جهاني! کجا تواني کرد؟

امّا دربارة آية ششم که مي‌فرمايد: )قَاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنْ الْكُفَّارِ...( (با کفاري که به شما نزديکند بجنگيد) در اين آية شريفه، اساساً روش صحيح جنگ را گوشزد مي‌فرمايد که مسلمانان، جنگ با کفّار همجوار را وانگذارند و در انديشة دشمنانِ دوردست فرو روند! يعني چنان نباشند که گفته شود: 

عَدُوي خانه خنجر تيز کرده
 تو از خصمِ برون پرهيز کرده!

اتفاقاً اين آية کريمه در سال نهم هجرت آمده و در آن هنگام، دشمني که به سرزمين مسلمين نزديک بود و او را تهديد مي‌کرد، همان روميان بودند و در داخل حجاز خطري وجود نداشت از اين رو مفسّران قديم مانند ابن جرير طبري آية شريفه را با دولت بيزانس (روم شرقي) تطبيق داده‌اند که خطرش مثلاً از دولت پارس به مسلمانان نزديکتر بود چنانکه پيش از اين اشاره کرديم. طبري مي‌نويسد: 

«وَکانَ الَّذينَ يلُونَ المُخاطَبينَ بِهذِهِ الآيةِ يومَئِذٍ الرُّومَ لأَنَّهُم کانُوا سُکّانَ الشَّأمِ، وَالشَّأمُ کانَت أَقرَبَ المَدينَةِ إِلَي العِراق». (جامع البيان، ذيل آية 123 از سورة توبه)

يعني: «کساني که در آنروزگار به مخاطبين اين آيه نزديک بودند همان روميان شمرده مي‌شدند زيرا که آنها در شام سکونت داشتند وشام نزديک‌ترين سرزمين به عراق بود».

و ما در خلال صفحات پيشين از تجاوز روميان به مسلمانان سخن گفتيم و معلوم شد که جنگ مسلمين با ايشان، جنگ مظلوم با ظالم بود و براي تحميل عقيدة ديني صورت نگرفت و با آية شريفة: )لا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ ( مباينت نداشت و مسلمانان، اهل کتاب را در آراء ديني خود، آزاد گذاشتند.

از اين پس، نويسندة 23 سال آياتي را گواه مي‌آورد که در مکّه نازل شده و چنين مي‌پندارد که نظاير آنها در سوره‌هاي مدني ديده نمي‌شود و با اين ادّعا از ضعف ديدة خود حکايت مي‌کند! و مي‌نويسد: 

[در مکّه جنگي در کار نبوده حتّي از آية 68 سورة انعام برمي‌آيد که حضرت با مشرکان آمد و شد و نشست و برخاست داشت و گاهي آنها بي‌ادبي کرده در مقام تمسخر او برمي آمده‌اند: و اذ[12] (!!) رأيت الذين يخوضون في آياتنا فأعرض عنهم حتي يخوضوا في حديث غيره و إما ينسينک الشيطان فلاتقعد بعدالذکري مع القوم الظالمين = از آنهائيکه در مقام خرده‌گيري و استهزاء آيات ما هستند روي برگردان(با آنان معاشرت مکن) تا بسخن ديگري مشغول شوند. ممکن است شيطان اين دستور را از ذهن تو زدوده باشدکه با آنان نشست و برخاست مي‌کني(!!) ولي پس ازاين، با اين گروه مغرور بي‌ايمان مجالست مکن]. (صفحة 141 از کتاب 23 سال)

با صرفنظر از ترجمة کج و کولة نويسنده! مفاد آية مزبور در دوران مدينه نيز آمده و حتّي در آنجا به همين آية شريفه اشاره شده است يعني چون مسلمانان نشست و برخاست خود را با کفّار ادامه مي‌دادند قرآن کريم در سورة مدني نساء دوباره هشدار مي‌دهد: 

)وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آيَاتِ