ليه وآله وسلم- که رسيده است و ما تنها بر خبر مستفيض از ميان آنها اکتفا کرديم و کسي که در رخ‌دادن خوارق عادت به دست آن حضرت ترديد کند و چنان پندارد که هر يک از اين رويدادها به تواتر، گزارش نشده و تنها قرآن متواتر است، به کسي مي‌ماند که در دليري علي -عليه السلام- و بخشندگي حاتم طائي شک روا دارد! که معلوم است هر يک از کارهاي ايشان نيز به تواتر نرسيده ولي مجموع رويدادهايي که از شجاعت و سخاوت آندو گزارش شده، دانشِ قطعي و ضروري (از وجود اين صفات در آندو تن) بجاي مي‌گذارد».

و نيز قاضي عياض اندلسي (متوفّي در سال 544 هجري قمري) ضمن کتاب معروف: «الشفاء بتعريف حقوق المصطفي» دربارة «أخبار غيبيه» که از رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- رسيده مي‌نويسد: 

«والأحاديث في هذا الباب بحر لايدرک قعره ولا ينزف غمره وهذه المعجزة من جملة معجزاته المعلومة علي القطع الواصل إلينا خبره علي التواتر لکثرة رواتها واتفاق معانيها». (الشّفاء، الجزء الأوّل، صفحة 335، چاپ مصر)

يعني: «احاديثي که در اين باب آمده دريايي است که به ژرفناي آن نتوان رسيد. و انبوه آبش بيرون نتوان کشيد و اين معجزات از جمله معجزات معلوم و قطعي پيامبر است که خبر آن بگونه‌اي متواتر به ما پيوسته زيرا که راويانش بسيار و معانيش متّفق است».

پس حساب پيامبر را از کسي که در خود فرو رفته و بنابر سوابق و اطّلاعات و ذوقش سخني مي‌گويد و يا چون شاعران، شعري مي‌سرايد و يا چون صوفيان از اتّحاد با خدا دَم مي‌زند! و به دعوي أنا الحق! برمي‌خيزد! و يا چون کاهنان، راست و دروغ بهم مي‌بافد و از سادگي و غفلت خلق بهره مي‌گيرد! بايد جدا دانست که اين، کارِ خداوند است و آن کارها، حيله‌هاي بندگان! وخدا بهتر مي‌داند که رسالت خويش را برعهدة چه کس نهد.

)اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ ( (أنعام: 125).
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- جرا مسيحي نيستم؟ ترجمه روح‌الله عبّاسي، صفحه 30.
[2]- چرا مسيحي نيستم؟ صفحه 29.
[3]- جهان و اينشتاين، اثر لينکلن بارنت، ترجمة احمد بيرشک، صفحه 123.
[4]- جهان واينشتاين، اثر لينکلن بارنت، ترجمه احمد بيرشک، صفحه 123.
[5]- آيه‌اي که نويسنده گواه آورده بر اينکه واژه «أمّي» در قرآن مجيد به معناي «غير اهل کتاب» (نه به معناي بي‌سواد) بکار رفته است چنين مفهومي را نمي‌رساند بلکه در قرآن کريم به بي‌سوادان اهل کتاب «أمّيون» گفته شده است! چنانکه درباره يهود مي‌فرمايد: )وَمِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لاَ يَعْلَمُونَ الْكِتَابَ إِلا أَمَانِيَّ( (بقره: 78) يعني: «گروهي از ايشان افرادي أمّي (بي‌سواد) هستند و از کتاب آسماني خود جز آرزوهاي پوچ چيزي نمي‌دانند» و صد آفرين بر مفسّران قرن بيستم! که برخلاف نصّ قرآن، قرآن را تفسير مي‌کنند!
[6]- آنچه در آيه مذکور آمده «اشاره» نيست، «تصريح» است! و ياللأسف! از سيره‌نويسي که تفاوت ميان اشاره و تصريح را نمي‌داند!!
[7]- اهل تفسير «مستور» را در اين آيه بمعناي «ذوستر» يا «ساتر» که اسم فاعل باشد نيز معنا کرده‌اند ولي در معناي اسم مفعول به ظاهرِ سخن نزديکتر است. زمخشري در کشّاف مي‌نويسد: وقيل هو حجاب لايري فهو مستوراً. امّا اينکه آن حجاب چيست؟ بايد آنرا کدورت روحي و عدم توفيق نسبت به درک حقايق قرآني شمرد که مولود بي‌ايماني و لجاجت و احساس عدم مسئوليت است.
[8]- حفنه (به فتح و نيز به ضمّ اوّل) به معناي پرشدن دو کف يا دو مشت است. در سيره ابن هشام (القسم الأوّل، صفحه 628) درباره همين حادثه مي‌نويسد: «إن رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم- أخذ حفنة من الحصباء فاستقبل قريشا بها. ثم قال: شاهت الوجوه ثم نفحهم بها...».
[9]- القتاد، درختي پُرخار و سخت‌پوست است و خرط القتاد، کندن پوست آن درخت را به دست گويند و اين عبارت از امثال رايج در زبان عرب است و آن را براي کاري دشوار يا ناممکن به کار مي‌برند بدانگونه که کندن پوست قتاد، سهل‌تر از آن باشد!.
[10]- به کتاب: «راهي به سوي وحدت اسلامي» از صفحه 69 به بعد نگاه کنيد. ضمناً اين مبحث را نگارنده در رساله: «نقد آراء ابن سينا در الهيات» نيز تعقيب کرده‌ام که دو مؤسسه: «کميسيون ملّي يونسکو در ايران – و – بنگاه ترجمه و نشر کتاب) با التزام به نشر رساله مذکور، آنرا از من گرفته‌اند.
[11]- يک چيز (بر تو آشکار شده و آن) را حفظ کرده‌اي در حالي که چيزها! از تو پنهان مانده است!
[12]- اهل خانه به آنچه در خانه هست آگاهترند!
[13]- براي آگاهي از تصوّف اصيل و تفاوت آن با عقايد صوفي نمايان! به کتاب «شيخ محمد عبده، مصلح بزرگ مصر» اثر همين نويسنده از صفحه 23 به بعد رجوع شود.
[14]- چون آن زني که رشتة خود را پس از آنکه به قوّت تابيد پنبه کرد و قطعه‌قطعه ساخت! (بخشي از آية 92 سوره نحل).
[15]- گنجور، در لغت به معناي خزانه‌دار مي‌آيد و مصراع نخست به آيه کريمه )قُلْ لا أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَائِنُ اللَّهِ ((أنعام: 50) اشاره دارد که مي‌فرمايد: «بگو من ادّعا نمي‌کنم خزانه‌دار الهي هستم».
[16]- چنانکه نويسنده 23 سال در صفحه 129 از کتابش مي‌نويسد: 
«مسلّماً حضرت محمّد به آنچه مي‌گفته است ايمان داشته و آنرا وحي خداوندي مي‌دانسته است» و نيز گلدزيهر مي‌نويسد: 
«اين تعاليم (در روح محمّد) وحي الهي شمرده مي‌شد و او از سر اخلاص به يقين رسيد که وي به منزله ابزاري براي اين وحي است». (العقيدة و الشريعة، صفحه 12).
[17]- خسروپرويز در سال 614 ميلادي شهر بيت‌المقدس را به تصرف درآورده و هرقل در 623 ميلادي ايران را منهزم ساخت و فاصله اين دو تاريخ دقيقاً 9 سال مي‌شود. (به تاريخ ايران باستان پيرنيا مراجعه شود).
[18]- خبر قتل عمّار را کتب معتبر تاريخ و حديث نقل کرده‌اند از جمله بخاري به روايت أبي سعيد و مُسلم به روايت أبي قتاده و أم سلمه آنرا گزارش نموده‌اند.
[19]- خبر اين مرد در حديث سهل بن سعد آمده است.
[20]- اين خبر در کتب سيره آمده و قاتل أسود، فيروز ديلمي بوده است. 
[21]- خبر از وفات فاطمه عليها اسلام متفق‌‌عليه ميان بخاري و مسلم است و در کتب شيعه نيز آمده است.بازگشت به احوال پيامبر پيش از بعثت

نويسندة بيست و سه سال گفتارش را چنين دنبال مي‌کند:
[اين حالت در حضرت محمّد از دوران صباوت بوده از اينرو در مسافرت خود به شام به تجارت اکتفا نکرده بلکه با راهبان و کشيشان مسيحي تماسهاي متعدد گرفته(!!) و حتّي هنگام گذشتن از سرزمين هاي عاد و ثمود و مدين به اساطير و روايات آنها گوش داده و در خود مکّه با اهل کتاب آمد و شد داشته در دکان جبر ساعتها مي‌نشسته و با ورقه بن نوفل پسر عموي خديجه که مي‌گويند قسمتي از انجيل را به زبان عربي ترجمه کرده است در معاشرت دائم بوده است و همة اينها شايد(!!) آن همهمه‌اي را که پيوسته در اندرون وي بوده مبدّل به غوغائي کرده است. داستان بعثت زواياتي که در سيره‌ها و احاديث ديده مي‌شود و شخص انديشمند ژرف‌بين مي‌تواند از خلال آنها پي به حقايق ببرد، همچنين از قرائن و اماراتي که مي‌تواند از آيات قرآني بدست آ