 را بيان نموده است و اگر در دوران مدينه نيز مسلمانان به بت‌هاي مشرکان دشنام مي‌دادند، آنان از ناسزاگويي‌ به خداي سبحان باک نداشتند. پس در مدينه نيز اين حکم بقوّت خود باقي بود و دليل تکرار نشدنش در سوره‌هاي مدني آن است که مسلمانان از دشنام‌دادن به بت‌ها خودداري کردند که اگر چنين نبود قرآن يا پيامبر دوباره حکم مزبور را يادآور مي‌شدند.

ثالثاً: آيه‌اي که نويسندة 23 سال آنرا به ميان آورده تا ثابت کند که در دوران مدينه، صلح و مسالمت با مشرکان روا نبوده است دقيقتر از آن است که نويسندة گيجي! چون او نکات لطيفش را دريابد. امّا اگر وي آية مزبور را نمي‌فهميده لااقل ماجراي «صُلح حُدَيبِية» که در تاريخ بنظرش رسيده است، بنابراين چگونه به خود حق داده تا با قاطعيت از عدم مسالمتِ پيامبر در مدينه سخن بگويد و خود را رسوا سازد؟!

وانگهي آية کريمه تصريح مي‌کند که مسلمانان در برابر دشمنان نبايد سست شوند و از راه سستي پيشنهاد صلح به آنان کنند، و اين امر به هيچ وجه منافات با آن ندارد که چون دشمن پيشنهاد صلح نموده، مسلمانان آنرا بپذيرند چنانکه قرآن مجيد در سورة مدني انفال مي‌فرمايد: 

)وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ( (أنفال: 61).

«اگر دشمنان به صلح تمايل نشان دادند تو نيز بدان متمايل شو و بر خدا توکّل کن که او شنوا و دانا است».

و پرواضحست که صلح مسلمانان در برابر دشمن مُهاجم اگر از راه بيم و سستي باشد در آنصورت، زمينة هرگونه تحميلِ ظالمانه را بر آنان فراهم مي‌سازد امّا اگر مسلمانان در دفاع از خود استقامت و پايداري نشان دهند و در اين حال پيشنهاد صلح از سوي دشمن آيد البتّه خطر تحميل از ميان خواهد رفت. از اين رو در آغاز آية مورد بحث مي‌خوانيم: 

)فَلا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ ( (محمّد: 35).

«سستي به خرج ندهيد و از اين راه دشمن را به صلح فرامخوانيد».

پس در اينجا قرآن کريم از دعوت به صلحي نهي مي‌کند که نمايندة بيم و ضعف باشد نه صلحي که در حال نشاط و توانايي پيش آيد. و اين خود دليل روشني است بر آنکه اسلام در دوران قدرت، خواستار جنگ و خونريزي نيست. و شگفت آنکه سيره‌نگار قرآن‌شناس! آية مزبور را بپارسي ترجمه کرده ولي مفهوم و مفاد آن را درنيافته، چنانکه گاهي شيوة نگارش خودش را نيز نمي‌شناسد!.

در پي آنچه که گذشت، جناب سيره‌نويس آيات ديگري از قرآن مجيد را به صحنة مقايسه مي‌آورد و با تعبيراتي از قبيل: «احتمال دارد»[3] و «مثل اينستکه»[4] و «شايد»[5] به تفسير آنها مي‌پردازد و به نتيجة مطلوب دست مي‌يابد! و البتّه اين شيوة تحقيق و نتيجه‌گيري از کرامات! وي بشمار مي‌‌آيد که بنيادش همه بر حدس و گمان استوار است ولي نتايج آن همه قطعي و جزمي از آب درمي‌آيد! امّا متأسفانه ترجمه آيات، مغلوط و نادرست صورت پذيرفته تا چه رسد به تفسير آنها! و شک نيست که قرآن‌شناسي با مفسّرنمايي و غرض‌ورزي فاصله‌اي بسيار دارد و:
هر کسي را نتوان گفت که صاحبنظر است
 عشق‌ورزي دگر و نفس‌پرستي دگر است!

اينک آياتي را که نويسنده به مقايسه آورده با ترجمه‌هاي ناب آنجناب! بنظر خوانندگان مي‌رسد: 

1- )لا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنْ الغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدْ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى (  (بقره: 256)

«اسلام‌آوردن اجباري نيست، راه از بيراهه تشخيص داده شده هر کس منکر طاغوت (أصنام!!) بشود و به خدا رو آورد به تکيه‌گاهي(!!) استوار و محکم رسيده است».]

2- )وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ فَإِنْ انتَهَوْا فَلا عُدْوَانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمِينَ ( (البقرة: 193).

«با آنها بجنگيد تا فتنه‌اي روي ندهد. ايمان از خداوند است(!!) اما اگر از فتنه‌انگيزي دست برداشتند با آنها کاري نداشته باشيد(!!) دشمني و کشتار(!!) بايد نسبت به ستمگران باشد».]
3-  )قَاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلا بِالْيَوْمِ الآخِرِ …( (توبه: 29)
«بکشيد(!!) کساني را که به خدا و روز بازپسين ايمان نمي‌آورند».]
4- )مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ ( (توبه: 113).
«پيغمبر و مؤمنان را با مشرکين مدارائي نيست(!!) و آنها را نمي‌بخشند(!!)».]
5-  )يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدْ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ (   (توبه: 73)
«اي پيامبر با کفار و مشرکين(!!) جهاد کن و بر آنها شدت بخرج ده جاي آنها دوزخ است».]
6- )يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنْ الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً( (توبه: 123)

«گروه مؤمنان بکشيد(!!) کافران را يکي پس از ديگري(!!) (هر که نزديکتر و بيشتر در دسترس است) آنان بايد سختگيري و عدم گذشت و ملايمت را در شما احساس کنند».]

(صفحة 139 و 140 از کتاب 23 سال).

چنانکه ملاحظه مي‌نماييد، سيره‌نويس ناشي اين آيات شريفه را به نمايش گذارده تا نشان دهد که شخصيت پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- از نرمي و رأفت به درشتي و خشونت گراييده است، و ما در اين باره لازم مي‌دانيم چند نکته را خاطرنشان سازيم: 

نخست آنکه: در ترجمه‌هاي نويسنده، هيچ آيه‌اي از غلط مصون نمانده است! بعنوان نمونه: 

در آية اوّل، از کلمة «العُروَه» به «تکيه‌گاه»! تعبير نموده و آنرا با «المَسنَد» اشتباه کرده در صورتيکه عروه را «دستاويز» بايد ترجمه نمود چنانکه راغب اصفهاني در «مفرداتُ غريبِ القرآن». مي‌نويسد: «العُروَةُ ما يتَعَلَّقُ بِهِ مِن عُراهُ أَي ناحِيتِهِ» يعني: «عروه چيزيستکه به گوشه‌اي از آن بياويزند».

در آية دوّم، عبارت: (وَ يکونُ الدّينُ لِلّهِ) را بشکل: «ايمان از خدا است»! برگردانده که الحق در کار ترجماني بس هنرمندي!! نشان داده و اين اندازه نفهميده که جملة مزبور، جمله‌اي مستقل و مشتمل بر مبتدا و خبر نيست بلکه عطف به: (حَتّي لاتَکُونَ فِتنَةٌ) شده و از همين رو فعل (يکُونَ) به نصب آمده است.

در آية سومّ، فعل: (قاتِلُوا...) را به معناي «بکشيد»! ترجمه نموده با آنکه واژة مذکور به معناي «پيکار کنيد» مي‌آيدو هر نوآموزِ زبان عربي مي‌داند که (قاتِلُوا) فعل امر از مصدر مقاتله است وبا (اُقتُلُوا) بمعناي «بکشيد» فرق دارد.

در آية چهارم، عبارت: 

)مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ ( (توبه: 113)

«پيغمبر و مؤمنان را با مشرکين مدارائي نيست و آنها را نمي‌بخشند».

ترجمه کرده در حاليکه سخن از استغفار به معناي (آمرزش‌خواهي) در ميان است نه مسئلة مدارا. و آية شريفه دستور مي‌دهد که «پيامبر و مؤمنان را نسزد تا براي کسانيکه مشرک از دنيا رفته‌اند (از خداوند) آمرزش بخواهند» يعني نبايد گناه شرک را گناهي ک