م ميلادي عکس‌العملي بر ضد بت‌پرستي در حجاز ظاهر شده بود. اين عکس‌العمل تا درجه‌اي مرهون تأثير طوايف يهود که بيشتر در يثرب بودند و مسيحياني است که از شام به حجاز مي‌آمدند و تا درجه‌اي مولود فکر اشخاصي است که بنام حنيفان مشهورند]. (صفحه 25 کتاب)

عجبا! يهوديان عرب که بر سر «پسر خدا بودن عُزَير: با پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- مناقشه داشتند چگونه در کتاب سيره‌نويس جديد! مناديان توحيد در جزيره‌العرب به شمار آمده‌اند؟! کدام يهودي از يثرب آهنگ مکّه کرده بود و با قريش دربارة بُت‌پرستي به مباحثه و منازعه برخاسته بود تا مشرکان حجاز، متأثّر از او شده باشند؟ کدام تاريخ نشان مي‌دهد که يهود، عرب‌ها را به دين توحيد فرا مي‌‌خواندند؟ سيره‌نويس جديد! نه تنها از اسلام، بلکه از ديانت يهود هم بي‌خبر است و نمي‌داند که يهوديان اساساً کاري به کار اديان ديگر نداشته و ندارند، آنها اقوام بيگانه را به آيين خود دعوت نمي‌کنند، چراکه دين يهود را مخصوص قوم برگزيدة! بني‌اسرائيل مي‌شمرند! همين يهوديان يثرب بودند که به نقل قرآن مجيد و به گواهي تاريخ، مي‌گفتند: 

)هَؤُلاءِ أَهْدَى مِنْ الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلا ( (نساء: 51).

«اينان (بت‌پرستان) از کسانيکه ايمان آورده‌اند (مسلمانان) راه يافته‌ترند»!!.

و بدين وسيله، شرک و بُت‌پرستي را در برابر اسلام و توحيد، تأييد و تقويت مي‌نمودند، زيرا که ايشان در آن روزگار (مانند امروز) به دنيا چشم دوخته بودند و سرگرم رباخواري و گردآوردن مال بودند و انديشة اصلاح آيين مشرکان را در سرنداشتند.

طبري و زمخشري و ابن کثير و سيوطي و ديگران نوشته‌اند که: «أن حيي بن أخطب وکعب بن الأشرف اليهوديين خرجا إلي مکة مع جماعة من اليهود يحالفون قريشاً علي محاربة رسول الله – صلى الله عليه وسلم – فقالوا: أنتم أهل کتاب وأنتم أقرب إلي محمد منکم إلينا، فلا نأمن مکرکم فاسجدوا لآلهتنا حتي نطمئن إليکم ففعلوا، فنزلت الآية: ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِنْ الْكِتَابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هَؤُلاءِ أَهْدَى مِنْ الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلا﴾»[15].

يعني: «حيي پسر أخطب و کعب پسر أشرف، که از رؤساي يهود بودند با گروهي از يهوديان به مکّه آمدند و براي قريش سوگند ياد کردند که با پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- خواهند جنگيد، بُت‌پرستان قريش گفتند: شما اهل کتاب هستيد و آيينتان به دين محمّد نزديکتر از ما است و ما از نيرنگ شما ايمن نيستيم، پس به خدايان ما سجده کنيد تا بر شما اعتماد ورزيم! يهوديان در برابر بُت‌هاي مشرکان سجده کردند و اين آيه از قرآن مجيد در اين باره نازل گرديد: (ألم تر إلي الّذين ...) يعني: آيا کساني را که بهره‌اي از کتاب آسماني به ايشان داده شده، نديدي که به جبت و طاغوت (بُت‌هاي مشرکان) گرايش نشان مي‌دهند و دربارة کافران مي‌گويند که ايشان از مؤمنان، راه‌يافته‌ترند»؟!.

امّا مسيحيان! احوال آنان بهتر از يهود نبود چرا که جز شرک به خدا و پرستش عيسي -عليه السلام- و مريم -عليها السلام- هنري نداشتند! به همين جهت قرآن کريم در سورة «الزخرف» که از سور مکّي است آورده: 

)وَلَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلا إِذَا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ * وَقَالُوا أَآلِهَتُنَا خَيْرٌ أَمْ هُوَ …( (زخرف: 57-58).

«همينکه به عيسي بن مريم مثلي زده شود، ناگهان قوم تو فرياد برمي‌آورند و گويند که خدايان ما بهترند يا او ...»؟!.

آري مشرکان قريش؛ خدايان خود را با عيسي بن مريم -عليها السلام- مي‌سنجيدند، زيرا خبر داشتند که مسيحيان نيز عيسي -عليه السلام- را به خدايي گرفته‌اند و مي‌پرستند! بنابراين، مسيحيان عيسي ‌پرست! چه اثري مي‌توانستند در مشرکين به جاي گذارند جز اينکه آنها را در شرک خود استوارتر سازند؟!

بُت‌پرستان مکّه که 360 بت در خانة کعبه داشتند. تمثال عيسي -عليه السلام- و مريم -عليها السلام- را براي هماهنگي با خدايان خود در کعبه نقش کرده بودند! و پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- بود که پس از فتح مکّه فرمود تا آنها را محو سازند.[16]

امّا اينکه سيره‌نويس مي‌گويد توحيد تا درجه‌اي مولود فکر اشخاصي بوده که به حنيفان مشهورند! اين نيز از دروغهاي رسوا و واضح اوست که قرآن کريم و تاريخ صحيح آن را ردّ مي‌کنند، زيرا هر چند پيش از اسلام چند نفري در عربستان از بت‌پرستي کناره‌گيري کرده بودند، امّا هيچگاه ايشان اهل تبليغ و تأثير در ديگران نبودند تا رواج توحيد در عربستان «مولود فکر آنها»! شمرده شود. دکتر جوادعلي که مخصوصاً سيره‌نويس جديد! او را از نويسندگان محقّق عرب مي‌شمارد، ضمن تاريخ مبسوط و مفصّل خود مي‌نويسد: 

«وقد اکتفي الأحناف، علي ما يظهر من روايات أهل الأخبار، بالابتعاد عن المجتمعات وبالنفرة من تقديس الأوثان فلم يتقربوا إليها، اکتفوا بذلک ورضوا بعقيدتهم هذه وباقتناعهم بفساد معتقدات قومهم، دون أن يکلفوا أنفسهم مشقة الجهر بآرائهم والمناداة بها علنا في المحلات العامّة، ظلّوا علي ذلک إلي مماتهم ولهذا لم تکن علاقتهم مع قومهم سيئة ولم يصطدموا معهم». (تاريخ العرب في الإسلام، اثر دکتر جواد علي، چاپ بغداد، صفحة 49).

يعني: «حنيفان، بنابر نقل اهل خبر به همين بسنده کرده بودند که از مراکز گردآمدن مردم دور باشند واز تقديس بُت‌ها بگريزند و به آنها نزديک نشوند. آنها به همين اکتفا کرده بودند و دل را به اين عقيده خوش داشتند و قانع بودند که عقايد قومشان فاسد است، بدون اينکه خود را به زحمت تبليغ و دعوت بيفکنند و آرائشان را آشکار کنند و در محلّات عمومي علناً ندا دردهند! و بدينسان تا هنگام مرگ بسر مي‌بردند و از اينرو روابط آنان با قومشان بد نبود و هيچاه برخوردي با ايشان پيدا نکردند».

باز دکتر جواد علي دربارة حنفاء مي‌نويسد: «وقد عاشوا في عزلة، في تأمل وتفکير، في حالات انفرادية، إذ لم يکن هولاء شيعة وفرقة ولا کان لهم دين له قواعد معينة ثابتة». (تاريخ‌العرب في الإسلام، صفحة 48).

يعني: «آنان در گوشه‌گيري روزگار مي‌گذرانيدند، در تأمّل و انديشه بودند و حالتهاي انفرادي داشتند و هيچگاه به صورت گروهي متشکّل و فرقه و دسته‌اي نبودند و دين و آييني نداشتند که احکام ثابت و معيني داشته باشد».

قرآن کريم نيز خبر مي‌دهد که چون پيامبراسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- قوم خود را به توحيد فراخواند به سختي عکس‌العمل نشان دادند و آشکارا گفتند که اين سخنان بي‌سابقه است و ما گفتاري بدينگونه در آخرين دين روي زمين هم نشنيده‌ايم! چنانکه در سورة مکّي «صاد» مي‌خوانيم: 

)وَعَجِبُوا أَنْ جَاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا سَاحِرٌ كَذَّابٌ * أَجَعَلَ الآلِهَةَ إِلَهًا وَاحِدًا إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عُجَابٌ * وَانطَلَقَ الْمَلأُ مِنْهُمْ أَنْ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَى آل