بِيلاً!.
قالَ: صَدَقْتَ. 
قالَ: فَعَجِبْنا لَهُ، يَسْأَلُهُ وَيُصَدِّقُهُ.
قالَ: فَأَخْبِرْنِي عَنِ الإيمانِ.
قالَ: @أَنْ تُؤْمِنَ بِاللهِ وَمَلاَئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَاليَوْمِ الآخِرِ، وَتُؤْمِنَ بِالْقَدَرِ خَيْرِهِ وَشَرِّهِ!.
قالَ: صَدَقْتَ.
قالَ: فَأَخْبِرْني عَنِ الإحسانِ؟
قالَ: @أَنْ تَعْبُدَ اللهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ، فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فإِنَّهُ يَرَاكَ!.
قالَ: فَأَخْبِرْني عَنِ السَّاعةِ. 
قالَ: @مَا الْمَسْؤُولُ عَنْها بِأَعْلَمَ مِنَ السَّائِلِ!.
قالَ: فَأخْبِرْني عَنْ أَمَاراتِها.
قالَ: @أَنْ تَلِدَ الأَمَةُ رَبَّتَهَا، وَأَنْ تَرَى الْحُفَاةَ الْعُرَاةَ الْعَالَةَ رِعَاءَ الشَّاءِ، يَتَطاوَلُونَ فِي الْبُنْيَانِ!. 
قالَ: ثُمَّ انْطَلَقَ، فَلَبِثْتُ مَلِيًّا.
ثُمَّ قالَ لي: @يا عُمَرُ، أَتَدْرِي مَنِ السَّائِلُ؟!.
قُلتُ: اللهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ.
قالَ: @فَإِنَّهُ جِبْرِيلُ أَتَاكُمْ يُعَلِّمُكُمْ دِينَكُمْ!.

ترجمه حديث:
در صحیح مسلم به إسناد خودش از عمر (رض) روایت می‌نماید که گفت: در موقعی که ما نزد پیغمبر خدا ص نشسته بودیم، روزی دیدم مردی که جامه‌ای سخت سفید به تن داشت و موهایش سخت سیاه بود، نه از ما کسی او را می‌شناخت که بگوییم از محل ماست و نه اثر سفر بر او ظاهر بود که بگوییم از جای دور به پیش ما آمده است.
او بیامد تا این که نزدیک پیغمبر ص نشست، و دو زانوی خود را به زانوی پیغمبر چسبانید، و دو دستش را بر دو رانش نهاد و گفت: ای محمد! مرا خبر ده درباره اسلام.
پیغمبر ص در جواب فرمود: اسلام عبارت از این است که گواهی دهی و یقین نمایی که معبودی به حق جز خدای یکتا نیست، و آن که محققاً محمد فرستاده خداست، و نماز را برپا بداری و زکات را بدهی و ماه رمضان را روزه بگیری و به حج به سوی خانه خدا بروی اگر توانایی راه آن را از توشه و سواری و غیره داشته باشی.
آن مرد گفت: راست گفتی.
ما به شگفت آمدیم که از حضرت رسول سؤال می‌کند، و سؤال علامت ندانستن است و تصدیق می‌نماید و تصدیق نشانه دانستن است؛ زیرا تصدیق باید در باره امور قلبی باشد، یعنی آنچه از پیغمبر می‌شنوند باید به دل آن را تصدیق نمایند؛ اما اظهار تصدیق به مانند کسی که خود از مسأله آگاه است، برای حاضران مورد تعجب بود.
گفت: پس مرا از ایمان خبر ده. حضرت فرمود: ایمان عبارت از این است که ایمان بیاوری به یکتایی خدا در ذات و صفات و افعالش، و این که او را شریکی نیست، و ایمان بیاوری به فرشتگان که پیام‌رسانان میان خدا و پیغمبران هستند و دارای اجسامی از نور و توانا بر ظهور به اشکال مختلف هستند، و سرشت ذاتی آنها طاعت خداست، و از آنها امکان معصیت نیست، و آن که ایمان بیاوری به کتاب‌های خدا که بر پیغمبران خدا نازل شده است، بر زبان فرشتگان یا در الواح شمار آن کتاب‌ها را یک صد و چهار گفته اند که چهار آن: توراة، زبور، انجیل، قرآن و یک صد آن «صحف» می‌باشد، پنجاه‌تا بر «شیث» و سی‌تا بر «ادریس» و ده‌تا بر «آدم» و ده‌تا هم بر «ابراهیم» نازل شده است.
و ایمان بیاوری به پیغمبران خدا که برای راهنمایی بشر آنان را فرستاده است، تا مردم را راهنمایی و معاش و معادشان را تکمیل کنند، و در این جا ایمان به همه آنان لازم است، و این که همگی از گناه صغیره و کبیره معصوم بوده اند، و هرکدام معجزاتی که دلالت بر راستیشان است داشته اند، و آنچه مأمور به آن بوده اند تبلیغ کرده اند، و خدا از هر عیب و نقصی آنان را منزه ساخته است.
و ایمان بیاوری به روز قیامت و آنچه مشتمل است بر آن از جزای اعمال و زندگی پس از مرگ و حساب و بهشت و دوزخ. ایمان به روز قیامت، در واقع محک ایمان است، زیرا کسی که ایمان دارد، به این که روزی هست که خرد و بزرگ اعمال مورد حساب و بازخواست و ثواب و عقاب قرار می‌گیرد، هرگز عمر خود را بیهوده تلف نمی‌کند، و هرچه بتواند در راه خیر قدم برمی‌دارد و از بدی‌ها اجتناب می‌نماید. ایمان به روز قیامت، وسیله تشویق در راه خیر و جلوگیری از شر است، و بشر موقعی به سوی بدبختی می‌رود که این ایمان را نداشته باشد، زیرا نتیجه ایمان به خدا و فرشتگان و کتاب‌های آسمانی و پیغمبران همه برای تثبیت ایمان به این روز و یقین بر دیدن جزاء در آن روز است.
و ایمان بیاوری به سرنوشت یعنی تقدیر، ایمان بیاوری به خیر و شر تقدیر (یعنی در ظاهر نظر کوته‌بین آدمی و گرنه در واقع امر آنچه پیش می‌آید، همه خیر است و شر جزیی است در مقابل خیر کلی که به خیر تبدیل می‌گردد).
مثلاً: اگر شما رگ پایتان برگشته باشد و با سرپازدن آن رگ به جای خود برگردد و راحت شوید، این سرپازدن را وسیله خیر خواهید دانست، در زندگی هم شداید و مشکلات همه وسیله خیرهای بسیارند، و همیشه پس از شب تاریک صبح جانفروزست که لذتی بیشتر و تجاربی افزونتر به بار می‌آورد.
آن مرد گفت: مرا خبر ده از نکوکاری. حضرت رسول فرمود: نکوکاری عبارت از این است که عبادت و بندگی کردنت را طوری انجام دهی که گویا خدا را می‌بینی؛ زیرا اگر نیست شوی، یعنی غرق در توحید خدا گردی، او را می‌بینی و در واقع مانع از دیدن خدادیدن، غیر خداست و مادامی که غیر از خدا در دلت باشد، خدا را نخواهی دید، و گرنه به قول سعدی: «رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند – بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت».
اگر نتوانی او را دیدن، پس یقین داشته باش که محققاً خدا تو را می‌بیند، کاری کن که در موقع بندگی مورد رحمت او واقع شوی نه مستحق عقابش، و همچنین در همه کارها نکوکاری کن، چنانکه خدا را ناظر خود بدانی.
آن مرد گفت: مرا از روز قیامت خبر ده. حضرت رسول فرمود: پرسیده شده در این مسأله داناتر از پرسنده نیست، یعنی دانستن قیامت از جمله پنج مسأله‌ای است که دانایی آن به خدا تعلق دارد: دانایی به روز قیامت، نازل‌ساختن باران، دانایی به نطفه‌ای که در رحم مادر است، و این که کسی جز خدا نداند که فردا چه کاری می‌نماید و چه کسی کجا می‌میرد؟... چنانکه در آیه کریمه:  (‏ إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَداً وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ)آیه 34 سوره لقمان یاد شده است.
آن مرد گفت: پس خبر ده مرا از نشانه‌های قیامت. حضرت فرمود: آن که کنیز آقایش را بزاید، (یعنی فرزندان به جای ادای حق فرزندی برای مادر و فرمانبری از او خود را آقای مادر خوانند، و به نافرمانی از او پردازند و به جای سپاسگذاری به کفران و به جای اطاعت به عقوق گرایند، مادران را خار و حقیر بشمارند و خود را آقای مادر بدانند) و آن که ببینی پا و تن برهنگان بینوا و چوپان گوسفندان را که به برافراشتن کاخ و زیاده‌روی در بنیان پردازند، یعنی به دگرگونی اوضاع و زمامداری و زیاده‌روی در بنیان پردازند؛ یعنی دگرگونی اوضاع و زمامداری سفلگان و دورساختن شایستگان نشانه نزدیکی قیام