 جدا شد، چه به دل و اعتقاد از جماعت مسلمانان جدا شد، چه به بدن و زبان، جداشدن از جماعت مسلمانان چه از طریق بدعت باشد، مانند خوارج و چه از طریق یاغی‌شدن و حربی‌شدن و یا حمله‌ورشدن و یا خودداری از شعایر اسلام باشد فرقی نمی‌کند.
این حدیث در تناسب احکام یکی از معجزات است، زیرا زناکار هرگاه زنای محصنه نمود و با داشتن زن به زنا پرداخت، معلوم است نکاح را برای پاک‌دامنی و حفظ نسل نمی‌داند، و برای اجرای هوس‌های آنی از ریختن شرف‌ها باک ندارد. نتیجه اینگونه زناکاری‌ها قتل بیگناهان و برون‌آمدن از شرف دینداری است، از روزی که قوانین فرنگ در دنیا معمول شده است، زناکاری از اهمیت افتاده است، و چه شرف‌ها که بربادرفته و چه فرزندانی بی‌پدر که تحویل اجتماع شده اند و چه قتل و خونریزی‌ها که در این راه صورت گرفته آمده و چه الحاد و بی‌دینی که به بار آورده است.
قتل یکی از درمان‌های اجتماعی است که تا هر موقع که بشر به رشد فکری و شرف پیروی از دین اسلام نرسد، تنها درمان دردهای اجتماعی است، در کشورهایی که با اصطلاح پیش‌رفته اند و زناکاری را از مظاهر تمدن دانسته اند و قتل و جنایت را به قصاص درمان نمی‌کنند، کارشان به جایی رسیده است که بر سر خود می‌زنند، در امریکا سه میلیون جنایت‌کار وجود دارد که همه اخلاف و وراث جنایت‌کاران پیشین هستند که حکم قصاص از آنها برداشته شده تا از تناسل و ایجاد افراد جانی عالمی را به ستوه آورند.
خدای متعال پایه این جهان را بر عدالت نهاده است، آنهایی که مال را در راه خیر به کار نمی‌برند، در راه دارو و درمان و جریمه به کار خواهند برد، و آنهایی که جنایت‌کاران را کیفر نمی‌دهند، در جنگ‌های بی‌مورد جوانان خود را قربانی می‌کنند و پا روی حقوق دیگران می‌کشند، خودکشی می‌کنند. جهان همیشه محل عبرت است، ولی دیده عبرت بین لازم است.
فرمایشات پیامبر همیشه درمان دردهاست، ولی توفیق اجرای آنها لازم است، افسوس قرآن و حدیث، صدها سال است که به عنوان رهبر نیک‌بختی زندگی شناخته نمی‌شود، و از تعالیم عالیه آن دو نتیجه گرفته نمی‌شود، خداوند متعال دانشمندان را توفیق دهد تا اول خود به عمل به علم آراسته شوند و دگر مردم را به آن وادارند.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:49.txt">متن حديث وترجمه</a><a class="text" href="w:text:50.txt">شرح حديث</a></body></html>حدیث پانزدهم
عنْ أبي هُريرةَ رَضِي اللهُ عَنْهُ، أنَّ رسولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قالَ:
(مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَلْيَقُلْ خَيْرًا أَوْ لِيَصْمُتْ، وَمَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَلْيُكْرِمْ جَارَهُ، وَمَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَلْيُكْرِمْ ضَيْفَهُ).
رواه البخاريُّ ومسلِمٌ.

ترجمه حديث:
از ابی هریره (رض) روایت است که گفت: پیغمبر خدا ص فرمود: هرکس به خدا و روز قیامت ایمان دارد باید گفتار نیک بگوید یا خاموش شود، و هرکس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، پس میهمانش و همسایه اش را گرامی بدارد.
این حدیث را بخاری و مسلم روایت کرده اند.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:6.txt">متن حديث وترجمه</a><a class="text" href="w:text:7.txt">شرح حديث</a></body></html>شرح حديث:
در این فرمایش پیامبر نشانه ایمان به خدا و روز قیامت را در گفتار خیر و خاموشی از سخن شر و در گرامی‌داشتن همسایه و در گرامی‌داشتن میهمان قرار داد، همین یک حدیث برای نیک‌بختی دنیا و آخرت کافی است، زیرا اگر اجتماعی در نظر گرفته شود که افراد آن همه راست‌گو باشند و سعی‌شان بر سخنان خیر باشد و از گفتار شر بپرهیزند، در چنین اجتماعی کشمکش و دشمنی به وجود نمی‌آید، افراد آن همه برادروار به محبت یکدیگر قیام کنند و احترام یکدیگر را حفظ نمایند، همسایه نسبت به همسایه احترام و بزرگداشت را رعایت کند، میزبان میهمان را احترام بگیرد، و وسایل رفت و آمد و تعاون و همکاری مقرر گردد.
وقتی که همه از خیر و خوبی سخن گفتند و هیچیک پشت سر دیگری بدگویی نکرد، راه عداوت مسدود می‌گردد، همسایه که احترام همسایه را رعایت کند و به خاطر خواهی و احترام او اقدام کند، معامله به مثل پیش می‌آید و همسایگان به جای حسد به مهرورزی و به جای کینه به محبت اندوزی برمی‌خیزند، میهمان که احترام دید، به تمجید میزبان زبان می‌گشاید و سخن‌ها همه در خوبی همدیگر گفته می‌شود، اما برای کسی که گفتار خیر میسر نباشد، درمان آن خومشی است و با خاموش شدن مردم را از گزند زبان نگه می‌دارد و خود را از بدزبانی می‌رهاند و به دستی و بدون سبب دشمن برای خود نمی‌تراشد. منظور از میهمان این نیست که غریب باشد و شبانه روز در منزل دیگران به سر آرد، بلکه هرکسی که نزد شما آید، میهمان شما دانسته شود.
منظور از همسایه این نیست که دیوار به دیوار باشد، بلکه تا چهل خانه از هرطرف همسایه یکدیگرند، و به این ترتیب هر شهر از وجود همسایگان تشکیل شده و راحتی مردم هر شهر از احترام و همدوستی همسایگان نسبت به یکدیگر است، و راحتی مردم هر اجتماعی در غیبت‌نکردن و محبت یکدیگر است، و این هم با گفتار میسر می‌گردد.
در حقیقت بیان معجزه‌آسای حضرت ختمی مرتبت تا دنیا هست، درمان دردهای اجتماع است، امروز در جامعه‌شناسی روشن شده است که دشمنی، مولود جریحه‌دارساختن شخصیت است؛ برای این که هر فردی خود را محترم می‌شمارد، و از این راه بهترین راه ایجاد دوستی اجتماعی بزرگداشت و گرامی‌داشتن یکدیگر است.
گفتیم که حضرت ختمی مرتب ص نشانه ایمان را در گفتار خیر و یا خاموشی دانست، خدای متعال در قرآن فرمود: (‏ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلاً سَدِيداً ‏)[الأحزاب: 70] (ای مردمی که ایمان آورده اید! تقوی و پرهیزگاری پیشه کنید که ترس از خدا حاصل آید و سخن محکم و سودمند را بگویید تا کردارهایتان را شایسته سازد).
در مسند امام احمد به روایت انس ابن مالک آمده است که پیغمبر ص فرمود: (لا يستقيم إيمان عبد حتى يستقيم قلبه ولا يستقيم حتى يستقيم لسانه) ایمان بنده درست نمی‌شود، مگر موقعی که قلب او درست شود و قلب کسی درست نمی‌شود، مگر موقعی که گفتارش درست شود، راستی زبان و استقامت زبان مایه استقامت و راستی دل خواهد بود، و راستی و استقامت قلب مایه راستی و درستی همه اعضای بدن خواهد بود.
در حدیث آمده است که همه سخنان آدمی زاده به زیان اوست، مگر آنچه یاد خدا و واداشتن به خوبی و بازداشتن از بدی باشد، در حدیث وارد است که هر مجلسی که مردم نشینند و یاد خدا در آن نکنند، مایه حسرت آنها در روز قیامت خواهد بود، از این رو در هر نشستی یاد خدای تعالی و درود بر پیغمبر ص لازم است.
مردی نزد سلمان فارسی آمد و گفت: مرا سفارشی ده که مفید باشد. گفت: سخن مگو. آن مرد گفت: آدم زنده بدون سخن نمی‌تواند. سلمان گفت: پس سخن را در راه حق بگو و یا خاموش شو.
عبدالله بن مسعود گفت: چیزی نیست که سزاوارتر 