 و رفت. قصد من این بود که شاید متوجه حال من بشود، ولی متوجه نشد. پس از آن عمر عبور نمود، از او هم سؤالی کردم: جواب مرا گفت و رفت، و هیچ یک از آن دو مطلب مرا نگرفتند. پس از ایشان حضرت رسول الله آمد و همین که مرا دید فرمود: اثر گرسنگی را در تو می‌بینم ای أبا هریره! گفتم: بلی، یا رسول الله! امروز سومین روزی است که غذا نیافته ام. حضرت فرمود: بیا با من برویم منزل. من همراه حضرت به منزل رفتم، در این اثناء کاسه‌ای شیر از منزل یکی از انصار آوردند، در دل گفتم اگر حضرت رسول این کاسه شیر را به من بدهند، سیر خواهم شد. ولی حضرت رسول دستور دادند بروم و اصحاب صفه را دعوت کنم، من در پاسخ به فرمان ایشان رفتم و اصحاب صفه را دعوت کردم تا ده نفر ده نفر بیایند، اهل صفه ده نفر ده نفر می‌آمدند و از آن کاسه شیر می‌آشامیدند و می‌رفتند، نوبت آنان که تمام شد، حضرت فرمود: حالا تو بیاشام، من که از گرسنگی بی‌تاب بودم، فکر می‌کردم که آن شیر مرا سیر نمی‌کند، ولی هرچه می‌خوردم تمام نمی‌شد و حضرت رسول تکرار می‌فرمود: بیاشام. گفتم: یا رسول الله! این قدر آشامیدم که احساس می‌کنم شیر می‌خواهد از زیر ناخن‌هایم بیرون آید. آنگاه حضرت رسول ص خود کاسه را به دست گرفت و نام خدا یاد کرد و بقیه آن شیر را سرکشید.
از جهت دیگر اهل صفه قشون آماده به خدمت بودند که اگر پیش‌آمدی رخ می‌داد، تا موقعی که مهاجرین و انصار باخبر می‌شدند، اهل صفه دفاع مقدماتی را تهیه دیده بودند؛ زیرا مهاجرین و انصار غیر از اهل صفه – همه در مدینه کار و شغل داشتند و مشغول تجارت و فلاحت و کارهای زندگی بودند، و در موقع جهاد که حضرت دستور می‌داد همگی متفقاً آماده می‌شدند، از جهت دیگر اهل صفه معلمین آماده برای تبلیغ بودند، و هرگاه فرستادن معلمین مورد نیاز می‌شد، اکثر از این طبقه فرستاده می‌شدند.
این فداکاران هم در میدان کارزار قربانی می‌دادند و هم در موقع تعلیم، چنانکه بعضی از قبایل به خدمت حضرت رسول آمدند و عرض کردند که قبایل ما آماده پذیرفتن اسلام هستند، افرادی را با ما بفرست تا امور دین را به مردم بیاموزند. حضرت رسول هفتاد تن از اهل صفه که به «القراء» یعنی خوانندگان قرآن معروف بودند با آنان همراه فرمود، این هفتاد تن که با دست برهنه و قصد تبلیغ همراه آن تبهکاران روانه شدند، نمی‌دانستند که سرنوشت برایشان شهادت در راه تبلیغ دین را ثبت کرده است، موقعی که به محل قبایل رسیدند، آن نابخردان قبایل خود را صدا زدند تا آن هفتاد تن را از دم تیغ بگذرانند، همه این هفتاد تن به شهادت رسیدند و خبر کشتار آنان طوری حضرت رسول را متأثر کرد تا یک ماه در هر پنج نماز به آن قبایل نفرین می‌فرمود تا این که آیه 128 سوره آل عمران (‏ لَيْسَ لَكَ مِنَ الأَمْرِ شَيْءٌ...)نازل شد.
ابوهریره از بین رفقایش از اهل صفه جان به سلامت برده و چهل سل بعد از حضرت رسول به روایت حدیث اشتغال داشته است، نظر به این که احادیث بسیاری را روایت نموده کسانی که آشنا به حال اصحاب پیغمبر ص نیستند، بر او اعتراض گرفته اند که چرا این همه حدیث روایت نموده است، و البته این مطالب مفصلاً در کتاب‌های مخصوص تراجم و علماء حدیث که رجال إسناد را تعریف کرده اند مشروح است.
در حدیث بالا ابوهریره (رض) گفت: از پیغمبر خدا شنیدم که می‌فرمود: (مَا نَهَيْتُكُمْ عَنْهُ فَاجْتَنِبُوهُ) آنچه شما را از آن منع کردم، از آن دوری بجویید. در این جا طرف خطاب پیغمبر ص صحابه و یاران او هستند، و البته این حکم شامل همه امت می‌باشد، زیرا خطاب بر دو قسم است: خطاب عام که طرف گفتگو عموم افراد هستند، مانند: (‏ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ)[البقرة: 104] ای مردم با ایمان که شامل همه مؤمنان است، این خطاب و همه خطاب‌های عمومی دیگر که در قرآن وارد است، همیشه مورد خطاب آن یاران پیغمبر هستند، ولی حکم آن شامل همه امت است، زیرا خطاب همیشه به حاضران می‌شود، و همچنین (‏ يَا أَيُّهَا النَّاس)[البقرة:21] ای مردم که اینگونه خطاب را خطاب عام می‌نامند.
قسمت دوم خطاب خاص است که مقصود از آن عموم می‌باشد، مانند(‏ خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا ...). [التوبة: 103] (از مال مسلمانان زکاتی را بگیر که با آن صاحبان مال را پاکیزه می‌سازی و مایه برکت‌شان را با آن فراهم می‌آوری) که در این جا خطاب به حضرت رسول و مقصود شامل همه امت است که زکات را بدهند، و به کسی مأمورگرفتن و جمع‌آوری آن برای رسانیدن به مستحقین است؛ از حضرت تا جانشینان او.
البته مقصود این نیست که فقط زکات به حضرت بدهند و بعد از حضرت رسول زکات ندهند؛ مثل این که و (وَآتُوا الزَّكَاةَ)[النور: 56] (زکات را بدهید) شامل صحابه و همه امت است، (‏ أَقِمِ الصَّلاَةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ) الخ [الإسراء: 78] (نماز را برپا بدار از زوال آفتاب) تا آخر آیه که خطاب به خود حضرت است، ولی مأمور برپاداشتن نماز همه امت هستند، چنانکه (وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ)[النور: 56] خواندن نماز خطاب به صحابه و شامل همه امت است.
همچنین (‏ يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاء)[الطلاق: 1] (ای پیغمبر! هرگاه زنان را طلاق دادید) که اگرچه خطاب به پیغمبر است، حکم آن شامل همه امت است، نه این که طلاق فقط به پیغمبر اختصاص دارد، از این لحاظ که خطاب فقط به اوست، و مانند این موضوع، بسیار است.
سوم خصایص است، یعنی آنچه به شخص پیغمبر تعلق دارد و در خصوص خود ایشان است، مثل نماز تهجد که بر خود پیغمبر واجب بوده است که در دل شب به عبادت خدا و راز و نیاز با پروردگار بپردازد، و این هم در موارد کمی است.
در حدیث بالا حضرت فرمود: آنچه شما را از آن منع کردم، پس همیشه بر دوری از آن بکوشید، آنچه حضرت منع فرموده بر دو قسم است: حرام که اجتناب از آن فرض است، و در شرح حدیث بیان کردیم که حرام چیست و انواع آن را یاد نمودیم. دوم مکروه است و اجتناب از آن سنت است و فرمانبری از حضرت وقتی فراهم می‌آید که از حرام و مکروه هردو اجتناب شود؛ زیرا مرتکب حرام، عاصی و گناهکار است و مرتکب مکروه مخالف سنت است، مکروه به معنی ناپسند و برخلاف سنت است.
مثلاً: در حال نماز رو را به این سو و آن سو گردانیدن مکروه است؛ زیرا برخلاف سنت است که در نماز سر را به زیر اندازد و خشوع و فروتنی نماید؛ زیرا خلاف سنت است. سنت نگه‌داشتن ادب و به خاطرآوردن عظمت پروردگار در حال نماز است. حضرت رسول الله ص از بسیاری پرسیدن منع فرمود، مخصوصاً موقعی که ملاحظه فرمود سئوالات فقط جنبه عناد دارد، مثلاً: وقتی که حضرت فرمود: خداوند بر شما حج را فرض فرمود، پس به حج بروید. مردی گفت: یا رسول الله! هرساله حج برویم؟ حضرت فرمود: اگر بگوییم بله، واجب می‌شود و شما از آن عاجز می‌مانید، هروقتی من چیزی گفتم، مرا به حال خود بگذارید؛ زیرا مردم پیش از شما هم از همین راه اختلاف بر انبیاءشان و بسیاری سئوالات‌شان نابود شدند، و از این جهت بزرگان صحابه هرگاه س