د، مثلا حیوانی که ذبح‌شده بدون این که موقع ذبح نام خدا برآن یاد شود. عده‌ای از علماء به تحریم آن قایل هستند، و عده‌ای دیگر می‌گویند: شخص مسلمان همیشه نام خدا در دل دارد، البته همین اختلاف علماء در حل و حرمت آن شبهه است که پرهیزگاری در دوری آن است، گاهی دوری از چیزهایی بر اثر این که نکردنش اولی است پیش می‌آید.
مثلاً: حضرت رسول و یارانش از خوشی در دنیا پرهیز داشتند، این امر فلسفه‌ای داشت، مثلا: یکی این که آنهایی که نمی‌یابند به حسرت نیفتند، دیگر این که خوشی احتمال میل و رغبت در دنیا دارد. سوم این که آنهایی که پیشوا هستند باید همه جوانب را رعایت کنند و در فکر آسایش بستگان و امت باشند.
اما هرگاه شبهه جنبه وسواس داشته باشد، در این حال ارزش‌ندادن به آن بهتر است؛ مثلا در حدیث است هرگاه یکی از شما در نماز بود و در شکم خود حرکتی احساس کرد و به شبهه افتاد که آیا ناقض وضوء دست داده است یا نه، در این حال از نماز بیرون نرود، مگر در صورتی که آوازی بشنود و بویی بیابد. همچنین مال غصب حرام است، و احتمال این که صاحب آن مال آن را مباح کرده باشد، احتمالی است پوچ و حرام‌بودن مال غصبی به حال خودش باقی خواهد بود.
مثال دلیل که دو فهم در آن متعارض می‌شود: مردی به خدمت حضرت آمد و گفت: یا رسول الله! من این مال را به پسرم داده ام، حضرت فرمود: (أكل أولادك نحلتهم هكذا؟) آیا به همه فرزندانت همانند این را داده ای؟ گفت: نه. حضرت فرمود: (فاشهد غيري، فإني لا أشهد علي جور) برو دیگری را به گواهی بگیر که من گواه بر جور و ستم نمی‌شوم. اکنون قسمتی از جمله (فاشهد غيري) دیگری را گواه بگیر، دلیل گرفته اند که عطیه به یکی از فرزندان دادن و به دیگر فرزندان ندادن جایز است؛ زیرا فرمود: دیگری را گواه بگیرد. اگر درست نبود، نمی‌فرمود: دیگری را گواه بگیر، و قسمتی از این حدیث از جمله (فإني لا أشهد علي جور) من گواهی بر ستم نخواهم داد، دلیل گرفته اند که عطیه به یکی از فرزندان دادن جورست و ستم و جور جایز نیست. هرگاه حدیث را از حیث واقع و متعارف در نظر بگیریم که مردم در زبان معمول وقتی کاری را انکار می‌کنند، می‌گویند: برو از دیگری گواه بخواه که من چنین گواهی را نخواهم داد، مقصودشان این نیست که گواهی‌گرفتن برآن صحیح است، بلکه مقصودشان تهدید و انکار شدید است.
نظر به این که مشتبهات مورد اشتباه واقع می‌شوند و فهم آنها از قدرت عوام بیرون است، فرمود: (لاَ يَعْلَمُهُنَّ كَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ) بسیاری از مردم مشتبهات را نمی‌دانند که آیا حلال است یا حرام، زیرا فهم مشتبهات مستلزم آشنایی کامل به نصوص و اطلاع عمیق در اصول است، و لازمه آن فهم صحیح در موارد احکام است، اگرچه فهم واقع در امور مشتبهه بر بسیاری از مردم در دایره عدم اطلاع‌شان غیر معلوم است.
نظر به این که دین مبین اسلام همیشه قواعدی در اختیار امت می‌گذارد که همه افراد بتوانند از آن استفاده کنند، در باره امور مشتبهات نیز یک قاعده سهل و ساده در دسترس قرار داد و فرمود: (فَمَنِ اتَّقَى الشُّبُهَاتِ) پس کسی که تقوی را پیشه کرد و از شبهات دوری گزید. اتقی از تقوی است و تقوی به معنی پرهیزگاری، تقوی در شرع عبارت از خودداری از گنهکاری است، و از آنچه به سوی گناه بکشاند، کسی که تقوی را پیشه کرد و از شبهات دوری گزید (فَقَدِ اسْتَبْرَأَ لِدِينِهِ) پس هرآینه دین و شرف خود را از معایب بری ساخته است. استبرأ: یعنی طلب براءت نمود و عرض به معنی حسب و محل مدح و ذم از انسان است، یعنی کسی که از مورد شبهات دوری جست، دین و شرف خود را حفظ کرده، نه کسی می‌تواند زبان ملامت بر وی دراز کند و نه بی‌احتیاطی در شبهات او را به عذاب خداوندی گرفتار می‌سازد، نه دین خود را آلوده که عذاب الهی ببیند و نه شرف خود را به شبهات آلوده که زبان ملامت و عیب‌جویی او را لکه‌دار نماید، بلکه خود را در گروه متقیان داخل نموده که از ثواب خدا و ثناء پیغمبر و ستایش خلق بهره‌مندند؛ زیرا راه سلامت دوری از موارد تهمت است.
در حدیث است که کسی که ایمان به خدا و روز قیامت دارد، نباید در مواقف تهمت بایستد (من وقف موقف تهمة فلا يأمن من إساءة الظن به) کسی که در جایگاه مورد تهمت بایستد، نمی‌تواند از بدگمانی ایمن بماند.
روزی حضرت رسول با همسرش صفیه ایستاده بود، دو مرد او را دیدند که با زنی ایستاده است. شتاب کردند، حضرت فرمود: شتاب مکنید، این صفیه زوجه من است. آن دو گفتند: سبحان الله! یعنی: آیا کسی در باره تو گمان بد می‌برد؟ حضرت فرمود: شیطان در مجرای خون آدمی می‌گردد و ترسیدم در دل شما شری بیفکند.
و در حدیث است: (ما وقي به العرض فهو صدقة) آنچه به وسیله آن انسان شرف خود را نگه دارد آن صدقه است. پس بهترین راه سلامت از فساد پرهیز از فساد است؛ اما کسی که از شبهات دوری نجوید، مثل آن است که در پیرامون حرام می‌گردد و زود است که در آن بیفتد، همانطور که تخم مرغ دزد دست آخر شتر دزد می‌شود، و بی‌پروا از صغایر دست آخر در کبایر می‌افتد.
به تعبیر بلیغ و جامع حضرت رسول الله ص: (ومَنْ وَقَعَ فِي الشُّبُهَاتِ وَقَعَ فِي الْحَرَامِ) کسی که در شبهات افتاد، در حرام افتاده است. (كَالرَّاعِي يَرْعَى حَوْلَ الْحِمَى) مانند چوپانی که شتران خود را گرداگرد چراگاه می‌چراند. (يُوشِكُ أَنْ يَرْتَعَ فِيهِ) نزدیک است که در آن بچراند، حمی به معنی قرق، یعنی محلی که بر غیر مالک آن ممنوع شده است.
در شریعت موارد بسیاری است که گرداگرد چیزی حکم آن چیز از روی احتیاط داده شده، مثلا قبل و دبر. پیش و پس عورت است و به خاطر آن از ناف تا زانو عورت خوانده شده؛ زیرا حریم و گرداگرد عورت اند. زنا حرام است، بوسه نامحرم و خلوت با زن حرام است؛ زیرا اینها حریم هستند، و اگر کسی به خلوت و بوسه تونایی یافت، بر زنا توانایی یافته است. روی این اصل دوری از صغایر وسیله نجات از کبایر است.
برای این مفهوم شود قصد از این مثال حسی و آوردن مثل به قرق و چوپان چیست، مقصود از آن احتیاط در شبهات و ترس از خداست، فرمود: (أَلاَ) آگاه باشید. الا و أما هردو برای گشایش سخن و جلب توجه و آگاه‌شدن آورده می‌شوند. بعد ألا همزه إن مکسور است و بعد أما همزه ان فتح و کسر هردو را می‌پذیرد. (أَلاَ وَإِنَّ لِكُلِّ مَلِكٍ حِمًى) آگاه باشید، هریک از شاهان عرب برای اسبان خود قرقی قرار داده بوده اند که فقط اسبان خودشان در آن چرا کند، ولی مقصود در اینجا آن حمی و قرق نیست، بلکه (أَلاَ وإِنَّ حِمَى اللهِ مَحَارِمُـهُ) آگاه باشید که حمی و قرق و منطقه ممنوعه که خدا نزدیک‌شدن به آنها را منع کرده است، محرمات است که آنها را حرام فرموده است. کسی که می‌خواهد در محرمات نیفتد و به عذاب خدا گرفتار نشود، باید گرداگرد محرمات نگردد، و از حریم محرمات که همانا شبهات است دوری گزیند.
محرمات را در صفحات قبل یاد کردیم که آنچه دارای مفسده و ضرر و پلیدی است و آنچه در برابرش حد و یا تغزیر و یا وعید باشد و آنچه در به دست‌آوردن