 لِلَّهِ (البقره / 165)
«برخي از مردم هستند كه غير از خداوند، خداگونه‌هايي را برمي‌گزينند، و آنها را همچون خدا دوست مي‌دارند، اما كساني كه ايمان آورده‌اند، خداوند را بسيار بيشتر دوست دارند». 
هم‌چنين مي‌فرمايد:
فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ (المائده / 54)
«خداوند مردمي را به جاي ايشان خواهد آورد كه خداوند دوستشان مي‌دارد و آنان نيز خداوند را دوست مي‌دارند، نسبت به مؤمنان نرم و فروتن بوده و در برابر كافران قاطع و نيرومند هستند». 
و در جاي ديگر مي‌فرمايد:
وَالَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالإيمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ (الحشر / 9)
«آ‌نهايي كه پيش از آمدن مهاجران خانه و كاشانه (اسلام) را آماده كرده‌اند و ايمان را (در دل خود استوار داشتند) كساني را كه به نزد آنها مهاجرت نموده دوست مي‌دارند و از درون به چيزهايي كه به مهاجران داده شده احساس رغبت و نياز نمي‌نمايند و ايشان را بر خود ترجيح مي‌دهند، هرچند كه خود سخت نيازمند هستند». 
و در سنت نبوي آمده است كه «ايمان هيچ يك از شما كامل نيست مگر آن‌كه مرا از پدر، مادر و همه مردم بيشتر دوست بدارد».  «هيچ يك از شما ايمانش كامل نيست مگر آن‌كه هرچه را كه براي خود دوست مي‌دارد، براي برادر (مسلمانش) نيز دوست بدارد».  و منظور از محبت رسول خداص محبت و عشق به رسالت و احكام شريعت اوست.
رفتار محبت‌آميز، مهربانانه، بازي، شوخي، بوسيدن، نوازش، هديه دادن و خوشرويي به هنگام آمد و رفت، اهتمام و پرس ‌وجو در مورد كودكان فرق نمي‌كند يتيم يا غير يتيم دختر يا پسر باشد، سبب رشد عاطفي و احساسي آنها مي‌شود. هم‌چنين مساوات ميان آنها در محبت، هديه دادن، اعتدال در محبت و خشونت براي جلوگيري از ايجاد عقده در كودكان ضروري است و به شدت با پديده دخترستيزي كه جزو فرهنگ و عادت اعراب عصر جاهليت بوده لازم است مقابله بشود. قرآن در اين رابطه مي‌گويد:
وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالأنْثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ (٥٨)يَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَيُمْسِكُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرَابِ أَلا سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ (٥٩) (النحل / 58-59)
«هنگامي كه به يكي از آنها مژده تولد دختر داده مي‌شد (از فرط ناراحتي چهره‌اش تغيير مي‌كرد و) صورتش سياه مي‌گرديد و از خشم و اندوه مملو مي‌شد و به خاطر اين مژده بدي كه به او داده شده از قوم و قبيله‌اش خود را پنهان مي‌كرد. (و سرگشته و حيران به خود مي‌گفت:) آيا اين ننگ را بر خود بپذيرد، (و دختر را نگاه دارد) و يا او را زنده به گور سازد، به راستي بسيار بد قضاوت مي‌كردند و تصميم مي‌گرفتند». 
هم‌چنين خانواده را از بدرفتاري با كودكان يتيم و سوء استفاده از اموال و زيرپا نهادن حقوقشان برحذر مي‌دارد و مي‌فرمايد:
وَلا تَقْرَبُوا مَالَ الْيَتِيمِ إِلا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ	(الاسراء / 34)
«به اموال ايتام نزديك نشويد مگر آن‌كه به بهترين وجه (و به نفع آنها باشد) تا زماني كه به حد بلوغ و پختگي مي‌رسند». 
هم‌چنين مي‌فرمايد:
إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيرًا (١٠) (النساء/10)
«بي‌گمان كساني كه اموال ايتام را به ناروا و ستم‌گرانه مي‌خورند، انگار آتش را در شكم‌هايشان مي‌ريزند، و در روز قيامت به آتش سوزاني خواهند سوخت». 
خلاصه سخن اين است كه تربيت عاطفي و روحي به وسيله احترام گذاشتن به كودكان و محبت كردن و اهتمام ورزيدن به آ‌نها تحقق مي‌يابد و شخصيت آنها براي زندگي سالم تقويت مي‌شود.

موضوع سوم : خُلع
معنی، مشروعیت، حکمت، حُکم و مقابل، شرایط «خُلع» و آثار و پیامدهای آن.
تعریف خلع: خلع، صلح و فدیه، به معنی پایان دادن به حکم روابط زناشویی و در مقابل مقدار مالی است که زن آن را به شوهرش می‌پردازد، یا مهریه، جهاز و ...، را به او می‌دهد.
مشروعیت خلع: اکثریت علما رأیشان بر جایز بودن «خلع» است؛ زیرا مردم به آن نیاز پیدا می‌کنند، و گاهی زن از شوهرش تنفر پیدا می‌کند و به سبب عدم تحمل اخلاق، رفتار و دیانت و یا به دلیل پیری، ناتوانی و بیماری نمی‌خواهد زندگی زناشویی را با او ادامه بدهد.
به همین خاطر در مقابل حق شوهر در مورد طلاق، شریعت اسلام این حق را به زنان داده که در مقابل پرداخت مقداری مال یا صرف‌نظر از مهریه و جهیزیه به زندگی با شوهر خود پایان بدهد، تا دچار زیان و ناراحتی ادامه زندگی با او نشود، و مرتکب نافرمانی خداوند نگردد. دلیل جایز بودن «خلع» این آیه قرآن است که می‌فرماید:
فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ يُقِيمَا حُدُودَ اللّهِ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا افْتَدَتْ بِهِ 	(البقره / 229)
«اگر نگران بودید که (زن و شوهر) نتوانند حدود خداوند را (در مورد یکدیگر) رعایت کنند. (اگر به خاطر جدا شدن) زن چیزی را (به شوهرش) بدهد، گناهی بر آنان نیست». 
و از ابن عباس روایت شده که: همسر ثابت بن قیس به خدمت رسول خداص رسید و گفت: یا رسول اللهص! من از دین و اخلاق شوهرم هیچ عیب و ایرادی نمی‌بینم، اما دوست ندارم که پس از مسلمان شدن دوباره به کفر بازگردم (و او را دوست ندارم و نمی‌خواهم با او زندگی نمایم). رسول خداص فرمود: «می‌توانی باغی (را که مهر) تو کرده به او بازگردانی؟» گفت: آری یا رسول اللهص! رسول خداص خطاب به ثابت بن قیس فرمود: «باغ را قبول کن و او را یک طلاق بده». 
حنفیه بر این باورند که چنانچه زن خواهان جدایی از شوهر خود باشد، مستحب است که مرد این خواسته خود را بپذیرد، اما چنانچه زن بدون دلیل از شوهرش بخواهد او را در مقابل بخشیدن مهریه یا پرداخت اموالی طلاق بدهد، کراهت دارد.
علما معتقدند که برای جدایی از طریق «خلع» رضایت مرد و زن از طریق «ایجاب و قبول» ضروری است؛ زیرا عقدی است در مقابل اموالی در ارتباط با طلاق و به همین خاطر بدون قبول مرد، خلع عملی نمی‌شود و جدایی میان آنها انجام نمی‌پذیرد و چیزی به مرد تعلق نمی‌گیرد.
مال خلعی: هر چیزی که بتواند به عنوان مهریه تعیین شود، برای پرداخت آن به مرد در مقابل جدایی جایز است. یعنی هر نوع پول، کالا، اموال منقول و غیرمنقول قابل استفاده و مشروعی مانند: خانه، زمین، طلا، نقره، حیوان و ...، را می‌توان به عنوان مال خلعی پذیرفت.
هم‌چنین منافعی مانند سکونت در منزل، کشاورزی در زمین، شیردادن و سرپرستی کودک و اسقاط نفقه ایام عده می‌تواند به عنوان مال خلعی مورد توافق طرفین قرار گیرد.
شروط خلع: برای صحت خلع وجود سه شرط لازم است:
1-	شوهر اهلیت طلاق دادن را داشته باشد