را نپذیرفته‌اند ولی من آن را از کتابی نقل کرده‌ام که مؤلف تأکید می‌کند که شاهد قضیه بوده است، و اگر واقعاً ثابت شود که دروغ است آن را از این کتاب حذف خواهم کرد. (البته خمینی به ازدواج متعه با دختر شیرخوار اعتقاد دارد همانطور که در کتاب تحریر الوسیله ذکر کرده است. تحرير الوسيله جلد سوم با ترجمه فارسي مسأله12 دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزة علميه قم. مترجم)
2) بخاری (6423). 
3) الکافی / الروضة (2/46). 
4) الکافی (1/162). 48- شما گفته‌اید: (بیا تا آنچه بزرگان علمای اهل سنت در تفسیر این آیة شریفه گفته‌اند را با هم بخوانیم، ابن جوزی می‌گوید: فرموده الهی که:(فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئًا)(تحریم: 10).
«و آن دو نتوانستند در پیشگاه الهی کمترین کاری برای ایشان بکنند».
یعنی نتوانستند عذاب خدا را از آنها دور نمایند، این آیه طمع کسانی را که مرتکب گناه می‌شوند و به صلاح و درستکاری دیگران امید دارند قطع می‌نماید، سپس خبر می‌دهد که گناه یک شخص دیگر برای کسی که فرمانبردار است زیانی ندارد و می‌فرماید:(وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ )(تحریم / 11). «و خداوند برای مؤمنان، زن فرعون (یعنی آسیه بنت مزاحم رضی الله عنهما) را مثل زده است».
و یحیی بن سلام می‌گوید: خداوند مَثَل اول را برای عایشه و حفصه زده است و به آنها هشدار می‌دهد، سپس این مثل را برای آنها می‌زند و آنها را به تمسک به طاعت تشویق می‌کند، و آسیه به موسی ایمان آورده بود). [زاد المسیر، ابن الجوزی (8/56)].
سپس شما سخن طبری را ذکر کرده‌اید که همان مفهوم کلام ابن جوزی را تأکید می‌کند. 
پاسخ: 
اول: اینکه، قرآن کریم مثل‌ها را برای تربیت می‌زند و خداوند عزوجل در این جا می‌فرماید:(ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ کَفَرُوا) (تحریم: 10).
«خداوند برای کافران مثل زده است».
و بعد از آن می‌فرماید:(وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ آمَنُوا )(تحریم: 11). «و برای مؤمنان مثل زده است».
پس این دو مثال برای مردان و زنان کافر و مردان و زنان مؤمن می‌باشند که خداوند از نافرمانی و گناه بر حذر می‌دارد و به طاعت و فرمانبرداری تشویق می‌نماید، و در این مثل چیزی نیامده که عایشه و حفصه رضی الله عنهما را به کفر یا به ارتکاب گناه متصف کرده باشد و بلکه فقط خداوند عزوجل بر حذر می‌دارد و تشویق می‌کند، و این اسلوب و شیوة تربیتی قرآن است. 
دوم: خداوند عزوجل دو مثل زده است، یکی برای کافران و دومی برای مؤمنان، و هر دو مثل در یک سیاق و در یک واقعه بیان شده‌اند، پس چرا شما مثل کافران رابرای امهات المؤمنین قرار می‌دهید و به مثالی که برای مؤمنان زده شده است توجه نکرده و خود را به غفلت می‌زنید؟! 
آیا این دو مثال به معنی آن هستند که امهات المؤمنین به یکی از اینها متصف هستند، یا اینکه منظور از آن تشویق به کار خوب و بر حذر داشتن از کار زشت است؟! 
سوم: اینکه ابن جوزی رحمه الله می‌گوید: (آیه طمع کسانی را که مرتکب گناه می‌شوند و به صلاح و درستکاری دیگران امیدوارند قطع می‌نماید) سخن ابن جوزی درست است و استنباط به جایی کرده است و ما هم این مفهومی را که او استدلال کرده قبول داریم و می‌گوییم که هر کس پیش خدا مسئول شخص خودش باشد، و پیامبرمان (ص) از اولین روزی که مبعوث شد بر این تأکید نمود و خطاب به قوم و عمویش عباس و عمه‌اش صفیه و دخترش فاطمه گفت: (خودتان را از آتش جهنم نجات دهید من برای شما پیش خدا نمی‌توانم کاری بکنم)(1) . 
این با شفاعت آن حضرت(ص) برای موحدینی که مرتکب گناه شده‌اند منافاتی ندارد؛ چون فقط اگر فرد کافر باشد از شفاعت پیامبر (ص) محروم خواهد بود چنان که آیه بر این دلالت می‌کند، و اگر کسی مؤمن باشد و مرتکب گناه شود به برکت پیروی از پیامبر (ص) از شفاعت آن حضرت(ص) محروم نخواهد بود، و فضل و جایگاه صحبت و همسری پیامبر بسیار بزرگتر از این است. 
چهارم: امهات المؤمنین انسان بوده‌اند، و بنابراین به تربیت و توجیه نیاز داشته‌اند، و نمی‌توان گفت: چون آنها همسر پیامبر بوده‌اند احساسات و طبیعت آنها در یک صبح و شام تغییر کرده است. نه، چنین نیست و آنها باید تربیت می‌شدند. به دو دلیل: 
اول: اینکه، خداوند عزوجل انسان را این گونه آفریده است که به تربیت و راهنمایی و تذکر نیاز دارد. 
دوم: اینکه زندگی پیامبر (ص) سراسر تربیت و قانونگذاری است، پس باید در آن اتفاقاتی بیفتد که برای امت ایشان (ص) درس و روش باشد. 
و اگر همه چیز به صورت خارق العاده انجام می‌شد زندگی او برای دیگران نمی‌توانست الگو باشد. 
بنابراین، ما معتقدیم که نتیجه‌های این درس تحقق یافت و در حیات همسران پیامبر (ص) ثمر داد. 
پنجم: سخن ابن جوزی این را که همسران پیامبر (ص) با ازدواج با پیامبر (ص) به شرافتی نایل شده‌اند نفی نمی‌کند، بلکه سخن او این مطلب را تأکید می‌کند که انسان به خاطر عملکردش باز خواست می‌شود خواه عملکرد او شر باشد یا خیر، اما خداوند آنها را بر دیگر زنان فضیلت داده است. او در سورة احزاب در تفسیر آیه‌ای که به زنان پیامبر اختیار می‌دهد که طلاق بگیرند یا با آن حضرت (ص) زندگی ‌کنند و زنان آن حضرت، خدا و پیامبرش و جهان آخرت را انتخاب کردند؛ می‌گوید: (مفسرین می‌گویند: وقتی همسران پیامبر (ص) آن حضرت را انتخاب کردند خداوند در عوض به آنها سه چیز داد: 
یکی: اینکه آنها را از سایر زنان برتر قرار داد. 
دوم: اینکه آنها را امهات المؤمنین قرار داد. 
سوم: اینکه طلاق دادن آنها را بر پیامبر ممنوع کرد)(2) . 
ششم: اینکه ابن جوزی می‌گوید: (آنها امهات المؤمنین شدند) اشاره به این است که خداوند همه آنها را گرامی داشت و مقام آنها را به جایی برد که امهات المؤمنین قرار گرفتند، و اگر آنها شایسته نمی‌بودند خداوند چنین صفتی را به آنها نمی‌داد. 
صفت «أمهات المؤمنین» یا صفت تکریم و بزرگداشت است یا صفتی اهانت آمیز است یا نه صفتی برای تکریم و نه برای اهانت است. اما با توجه به آیه مشخص می‌شود که این صفت برای تکریم و بزرگداشت است چون در آیه به جایگاه پیامبر(ص) اشاره شده است و نیز به جایگاه زنان ایشان(ص) اشاره شده است، چنان که خداوند می‌فرماید:(النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ )(احزاب: 6). «پیامبر از خود مؤمنان نسبت به آنان اولویت بیشتری دارد و همسران پیامبر مادران مؤمنان محسوب می شوند».
اما احتمال دوم که امهات المؤمنین صفتی اهانت آمیز باشد چیزی است که هیچ مسلمانی نه شیعه نه سنی آن را نمی‌گوید. و اما احتمال سوم که صفت امهات المؤمنین ارزشی ندارد و نه برای تکریم است و نه برای اهانت، مقتضای مذهب شیعه امامیه است. 
چنین ادعایی طعنه به پروردگار جهانیان است که وصف بی معنایی می‌آورد که نه مذمت است و نه تکریم. و عقلا چنین چیزی را قبول ندارند، بار خدایا، از اینکه در مورد تو غیر از حق چیزی دیگر بگوییم به درگاهت استغفار می‌