 اسلام پدران شان بوده است! 
آیا به عمر پاداشی به اندازه پاداش کارهایی که اینها می‌کنند نمی‌رسد؟! پیامبر (ص) فرمود: «هر کس به هدایتی فرا خواند هر پاداشی که به پیروانش برسد به او نیز می‌رسد و از پاداش پیروان کم نمی‌شود، هر کس به گمراهی و انحرافی دعوت داد همان گناهی که به پیروانش می‌رسد به او نیز می‌رسد و این از گناهان پیروانش کم نمی‌کند»(5) . 
بار الها! از او راضی باش، و به او از جانب دینت، و از جانب امت پیامبرت بهترین پاداشی را که به فاتحان بزرگ و رادمردان نمونه عطا داشته ای ارزانی دار. 
عمر (رض) کسی است که ما نمی‌توانیم حق دعا کردن برای او را کاملاً ادا کنیم. 
سوم: عمر(رض)  در حضور پیامبر (ص) به آن مرد گفت: منافق، و پیامبر (ص) او را سرزنش نکرد؛ چون می‌دانست که هدف و قصد نیک دارد وقتی در مورد صحابی دیگر چنین می‌گوید... او به آن صحابی به خاطر عملی که از او سر زده بود منافق گفت، و آن عمل این بود که او خبر پیامبر را به دشمناش گفت، و این کار بزرگی بود که این صحابی بزرگوار که دارای سابقه‌ای درخشان یعنی شرکت در جنگ بدر بود انجام داد، جنگ بدر اولین جنگی بود که پیامبر (ص) انجام داد و در آن خداوند اسلام را پیروز کرد، پس هر اشتباهی که بعد از جنگ بدر اتفاق می‌افتد در مقابل آن اندوختة بزرگ چون ذره‌ای می‌ماند. 
سوم: اینکه، عمر (رض) بر حسب ظاهر در مورد آن صحابی حکم کرد و جایگاه و مقام اهل بدر را نمی‌دانست، و نمی‌دانست که این صحابی، خدا و پیامبرش را دوست دارد، آنگاه پیامبر (ص) به عمر پاسخ داد و برای او بیان کرد که آن صحابی در عذری که می‌آورد راست می‌گوید و فرمود: او به شما راست می‌گوید(6) . و پیامبر (ص) دانست که آن صحابی در عذری که می‌آورد راست می‌گوید، و ظاهر و باطنش یکی است، سپس پیامبر جواب عمر را داد و این سخن عمر سببی برای شناختن جایگاه اهل بدر بود. 
چهارم: گواهی دادن پیامبر (ص) به صداقت و ایمان حاطب گواهی دادن برای عمر است چون عمر هم از اهل بدر بود. 
پنجم: اینکه آنان که به سبب روایات دروغینی که در حق بزرگان امت ذکر شده و به علت عقاید باطلی که دارند دل‌هایشان آکنده از نفرت و دشمنی با اصحاب است قبول نمی‌کنند که قصد عمر (رض) نیک بوده است. 
ششم: اینکه عمر (رض) در مورد چیزی شهادت داد که آن را دیده بود و شما براساس روایات دروغینی به منافق بودن اصحاب گواهی می‌دهید. 
هفتم: اینکه عمر (رض) به حاطب (رض) منافق گفت یک اقدام فردی و تأثیر آن فردی بود و اما اینکه شیعه اصحاب را منافق می‌گویند تأثیر بر دین دارد یعنی دین را خراب و تباه می‌گرداند چون اصحاب راویان دین هستند و توصیف کردن آنها به نفاق به معنی ابطال قرآن و حدیث است که آنها روایت کرده‌اند، و این یعنی ابطال دین. و آنچه زیانش شخصی و فردی است با آنچه زیانش دینی است خیلی فرق می‌کند. 
-----------------------------------------------------------
1) صحیح بخاری (3613). 
2) بخاری (3895). 
3) بخاری (4252). 
4) بخاری (6854). 
5) مسلم (6755). 
6) بخاری (3305). 39- در (ص 8) گفته‌اید: (وقتی همه اصحاب بدون استثناء عادل هستند، پس حدود و مجازات‌هایی که ابوبکر و عمر و عثمان و علی(ع) در حق زناکاران و دزدان و شرابخواران صحابه اجرا کردند چه معنی دارد)؟ 
پاسخ: 
اول: اینکه، بزرگان امت و خلفای راشدین را نام برده‌اید بدون آن که بگویید خدا از آنها راضی باد (رضی الله عنهم) و فقط بعد از ذکر نام علی (رض) گفته‌اید: ((ع))، با اینکه در گذشته گفتید: (هر کس بیطرفانه به قضیه نگاه کند و دلش از بیماری سالم باشد این اصحاب برای او گرامی هستند و احساس می‌کند باید به اینها احترام بگذارد) پس کجاست احترام گذاشتن؟! 
تردیدی نیست که چنین رفتاری بر اثر عقاید امامیه است که معتقدند اینها کافرند یا فاسق و ستمگرند، اما هرگز مشاوران و یاران پیامبر (ص) و پدران امهات المؤمنین و فاتحان عالم و گسترش دهندگان اسلام چنین نبوده‌اند. 
دوم: اینکه قبلاً گفتیم منظور از عدالت، عصمت و معصوم بودن از خطا نیست، و جز پیامبران هیچ کسی معصوم نیست و فقط پیامبران در تبلیغ شریعت الهی معصومند و در زمینه‌های دیگر بر اشتباه خود باقی نمی‌مانند. و برای اولیاء الهی شرط نیست که خطا از آنها سر نزند. 
منظور ما از اینکه می‌گوییم: آنها عادل هستند این نیست که خطا از آنها سر  نمی زند، بلکه منظور ما این است که آنها امانتداران شریعت الهی هستند و در آنچه از پیامبر روایت می‌کنند دروغ نمی‌گویند و اگر خطایی از یکی از آنان سر بزند بلافاصله توبه می‌کند، مگر حالات نادری که در کنار هزاران نفر از مؤمنان صادق قابل توجه نیست. 
اما خطا در اجتهاد واقع شدنی است، آنها وقتی اجتهاد کرده‌اند اگر اجتهادشان درست باشد به آنها پاداش می‌رسد و اگر به خطا رفته باشند باز هم پاداش می‌گیرند، اما اجر اجتهادی که در آن فرد به خطا رفته است کمتر است. 
ابن الانباری می‌گوید: (منظور از عدالت اثبات عصمت آنها و اینکه سرزدن گناه از آنان امکان ندارد نیست و بلکه منظور از عدالت آنها یعنی اینکه روایات آنها بدون جستجو از اسباب عدالت پذیرفته می‌شود، مگر آن که امری مخل عدالت ثابت شود که به حمد لله ثابت نشده است)(1) . 
ابن قیم می‌گوید: (گاهی در مسئلة عدالت اشتباه می‌شود، و گمان برده می‌شود که منظور از عادل کسی است که از گناه معصوم است، در صورتی که چنین نیست، بلکه فرد عادل در مورد دین مورد اطمینان و اعتماد است گر چه از او گناهانی سرزده باشد که از آن توبه می‌کند، واین با عدالت منافات ندارد همان طور که با ایمان و ولایت منافات ندارد)(2) . 
سوم: اینکه تعداد کسانی که در دوران خلفا زنا کرده‌اند و حد و مجازات بر آنها اجرا شده چقدر بوده است؟ و چقدر از آنها شراب خورده و دزدی کرده‌اند؟ از سخن شما چنین بر می‌آید که زناکاران و دزدان و شرابخواران صدها نفر بوده‌اند!! و برای یک پژوهشگر محقق چنین روشی شایسته نیست! آیا شما می‌توانید تعداد آنها را برای ما بگویید؟! تعداد این افراد از انگشتان دست بیشتر نیست. 
چهارم: هر کسی که گناهی از او سر زده و سپس او توبه کرده است، خداوند توبه او را می‌پذیرد، و به خاطر ارتکاب گناه مورد طعنه قرار نمی‌گیرد، چون توبه همه گناهان گذشته را از بین می‌برد. اما اگر توبه نکند، تردیدی نیست که عدالت او مخدوش است؛ اما اسلوب بزرگ نمایی کردن، اسلوب و شیوه‌ای است که محققین آن را نمی‌پسندند. 
--------------------------------------------------------------
1) صاحب کتاب المنهج الاسلامی در الجرح والتعدیل (ص 219) آورده است. 
2) مفتاح دارالسعادة (1/163). 40- در (ص 8) گفته‌اید: (اجتهادی که مخالف با کتاب و سنت باشد چگونه توجیه می‌شود چنان که خالد بن ولید مالک بن نویره را کشت، و ابوالغادیه عمار را به قتل رساند)؟ 
در پاسخ می‌گوییم که: 
اول: اینکه، پیامبر (ص) خالد بن ولید را ستوده و او را سیف الله لقب داده است. بخاری از انس بن مالک(رض)  روایت می‌کند که او واقعة موته را چنین روایت می‌نمود که: (قبل از آن که خبر کشته شدن جعفر و زید و ابن رواحه به مردم برسد پیامبر