 ثابت نیست، و هیچ دلیل صحیحی که بیانگر این باشد که او صحابی بوده وجود ندارد به جز همین حدیث، و این حدیث چنان که گفته خواهد شد: صحیح نیست. 
چهارم: این حدیث را طبرانی با سند خودش از هیثم بن حبیب، از سفیان بن عیینه از علی بن علی هلالی... تا آخرش، روایت کرده است.
ذهبی در مورد این راوی که از سفیان بن عیینه روایت کرده است می گوید: (هیثم بن حبیب از سفیان بن عیینه روایت باطلی را در مورد مهدی روایت کرده که با آن متهم شده است).
باز هم ذهبی می‌گوید: (روایت هیثم بن حبیب از عکرمه و حکم بن عتبه، و از او شعبه و ابوعوانه و گروهی دیگر، ابوحاتم او را ثقه قرار داده است). 
و ابن حجر قول ذهبی را که بین دو نفر با ذکر اساتید آنها فرق گذاشته است درست قرار داده، و بر آن تأکید کرده است.
پنجم: اینکه، هیثمی بعد از ذکر حدیث ابن عباس که: (هر کسی روز عرفه روزه بگیرد کفارة شصت سال از گناهان او می‌شود....) می‌گوید: (طبرانی آن را در الصغیر روایت کرده است، و در سند آن هیثم بن حبیب است که از سلام الطویل روایت می‌کند و سلام ضعیف است، اما هیثم بن حبیب را کسی جز ذهبی ضعیف قرار نداده است، ذهبی او را به خاطر حدیثی که روایت کرده متهم قرار داده است، و ابن حبان او را ثقه قرار داده است).
می‌گویم: در اینجا هیثمی - رحمه الله- دچار وهم و اشتباه شده است، چون هیثم که در این حدیث آمده متأخر است، یعنی بعد از هیثم سابق بوده است.
هیثم سابق از سفیان بن عیینه از علی بن علی هلالی و او از پدرش و او از پیامبر(ص) روایت می‌کند، و بین او و پیامبر (ص) سه شخص قرار دارد، پس او قبل از هیثم بن حبیبی قرار دارد که حدیث روزه را روایت کرده است، و آنچه ذهبی گفته در مورد هیثم گذشته است، نه هیثم دوم. 
بنابراین، وقتی ذهبی شرح حال این دو نفر را بیان کرده بین آنها به همان شیوه‌ای که گذشت فرق گذاشته است.
و ابن حبان هیثم سابق و اولی را در کتابش ذکر نکرده است، بلکه او فقط هیثم دوم را ذکر نموده است(32) . 
ششم: اینکه، هیثم بن حبیبی که ابن حبان در کتابش او را ذکر کرده است در مورد او جرح یا تعدیلی بیان نکرده است، و این را علما مجهول‌الحال می‌نامند، و ابن حبان همه کسانی را که هیچ کسی آنها را جرح نکرده ذکر می‌کند، ولی وقتی فردی را ذکر کرد و در مورد او چیزی نگفت به معنی این نیست که او را ثقه دانسته است.
پس اگر ابن حبان اسم یک راوی را در کتابش (الثقات) ذکر کند به معنی این نیست که آن راوی ثقه است مگر آن که تصریح کند که او ثقه است، چون او رحمه الله در کتابش اسم راوی را می‌آورد و چیزی در موردش نمی‌گوید و راوی نزد او ثقه نیست، و اینک نمونه‌هایی در این مورد ذکر می‌کنیم:
1- اسحاق بن ابی یحیی الکعبی: در کتاب الثقات او را نام برده و در مورد او چیزی نگفته است، و در کتاب مجروحین می‌گوید: استدلال از او، و روایت کردن از او جایز نیست.
2- اسماعیل بن محمد بن حجاده یمامی که در کتاب الثقات در مورد او چیزی نگفته است، و در کتاب المجروحین در مورد او می‌گوید: اگر به تنهایی روایت کند حجت نیست. 
و اینگونه در مورد گروهی از راویان چنین کرده است، بنابراین، نمی‌توان از سکوت او استناد کرد، بلکه حتی اگر او به تنهایی فردی را ثقه قرار داده باشد باید در مورد آن فرد بررسی و پژوهش شود، چون او رحمه الله در ثقه قرار دادن متساهل است. 
هفتم: اینکه شما گفته‌اید: (تعارض پیش می‌آید...) برای شما روشن شد که در اینجا تضاد و تعارضی نیست، و هیثمی رحمه الله دچار اشتباه شده و گمان برده است که هیثم بن حبیب فقط اسم یک نفر است، با اینکه ذهبی و ابن حجر گفته‌اند دو هیثم بن حبیب بوده است، و ابن حبان در کتابش فقط هیثم بن حبیب ثقه را ذکر کرده است، و این دو نفر از طریق شیوخ و اساتیدشان تشخیص داده می‌شوند. و اینگونه روشن گردید که در اینجا تضاد و تعارضی وجود ندارد؛ چون فردی که ثقه قرار داده شده است غیر از کسی است که جرح شده است.
و در پایان می‌گویم: این احادیثی که صحیح نیستند و ما برای هیچ مسلمانی جایز نمی‌دانیم که از آن در امور دین استدلال کند، اگر ما بخواهیم از چنین روایاتی که در کتابهای ما در مورد ابوبکر و دیگر خلفا آمده‌اند استدلال کنیم، به نظر شما نمی‌توانیم چنین روایاتی پیدا کنیم؟ بله.
گرچه روایاتی که در کتابهای ما هستند به یک دهم مبالغات و گزافه‌گویی‌هایی که در روایات شما آمده‌اند نمی‌رسند.
------------------------------------------------------------------------------
1) توجه: تا اينجا در متن به مراجعي كه شما ذكر كرده ايد اشاره مي نمودم، ولي از اينجا تا پایان بحث، مراجع را در پاورقی می آورم.
2) المعجم الکبیر (6/221)، مجمع الزوائد (9/113). 
3) میزان الاعتدال (4/240). 
4) میزان الاعتدال (4/240).
5) فضائل الصحابة (2 / 615، ح 1052).
6) میزان الاعتدال (4/127). 
7) المجروحین (3/5). 
8) میزان الاعتدال (4/127). 
9) تاریخ دمشق (42/392)، المناقب، خوارزمی (ص 42، 85).
10) این حدیث را در هیچ منبعی از منابع حدیث به جز از الذخائر نیافتم.
11) ذخائر العقبى في مناقب ذوي القربى (ص 131- 132). 
12) بخاری (2980)، و مسلم (3281)، و احمد (616)، و ترمذی (1411)، و دارمی (2358).
13) بخاری (1849)، و مسلم (3749)، و احمد (1040)، و ترمذی (2147)، و ابوداود (2036). 
14) مسلم (5082)، و احمد (1319)، و ابن حبان (6490). 
15) احمد (965). 
16) احمد (1310).
17) احمد (962).
18) الموضوعات (1/376) 
19) المعجم الأوسط (2/336). 
20) مجمع الزوائد (9/146).
21) حلیة الأولیاء (1/63)، المناقب، خوارزمی (ص 42)، تاریخ دمشق (42/386). 
22) مسند أحمد (1/119). 
23) میزان الاعتدال (2/270). 
24) المسند (1/119). 
25) ثقات ابن حبان (5/173). 
26) میزان الاعتدال (2/173). 
27) اکمال تهذیب الکمال (6/180). 
28) المعجم الأوسط (6/327)، المعجم الکبیر (3/57)، تاریخ دمشق (42/130). 
29) مجمع‌الزوائد (9/166). 
30) مجمع‌الزوائد (3/190).
31) سیر أعلام النبلاء (13/260)، و همچنین ابن حجر در مقدمه فتح ‌الباری (ص 441) چنین گفته است.
32) الثقات (4/368). 114) شما گفته‌اید: (ضعیف قرار دادن حدیثی بدون دلیل پذیرفته نیست، چنان که نووی می‌گوید: جرح پذیرفته نمی‌شود مگر آن که توضیح داده شود، یعنی سببی که به علت آن راوی جرح شده بیان شود، چون مردم در مورد اسبابی که به علت آن فرد فاسق قرار داده می‌شود اختلاف دارند، و شاید کسی که او را فاسق دانسته، بنابه اعتقاد خودش بوده است(1) . و چیز نزدیک به این، از ابن قدامه نقل شده است، ابن حجر بعد از ذکر اینکه دارقطنی یزید بن ابی مریم را ضعیف قرار داده است می‌گوید: این جرحی است که توضیح داده نشده پس پذیرفته نیست(2) . خطیب می‌گوید: از قاضی ابوالطیب شنیدم که می‌گفت: جرح پذیرفته نیست مگر آن که توضیح داده شود... می‌گویم: از نظر ما همین درست است و ائمه از حفاظ حدیث و نقادان آن از قبیل... بخاری و مسلم... نظرشان همین است(3) . 
پاسخ:
اول: اینکه علم حدیث علمی است که از میان همه فرقه ‌های دیگر فقط مختص اهل سنت است، و آنها در این مورد موشکافی‌ها و تخریج‌هایی دارند که فقط با یک نگاه عادی درک نمی‌شوند.
اینکه شما گفته‌اید: (ضعیف قرار دادن بدون دلیل مورد قبول نیست) و نسبت دادن این قول به نووی نوعی شتابزدگی است. نووی ای