یم ده‌ها و صدها روایت می‌بینیم که به اصحاب طعنه می‌زنند وآنها را به هر چیز بدی متصف می‌نمایند، و این دو حالت دارد: 
اول: اینکه این روایات نزد شیعه معتبر هستند. 
دوم: اینکه این روایات معتبر نیستند. 
اگر این روایات نزد آنها معتبر می‌‌باشند برای بد بودن این عقیده همین کافی است. و اگر این روایات معتبر نیستند پس این دلیلی است برای آن که زندیقان از این مذهب برای طعنه زدن به اصحاب رسول خدا و بلکه برای طعنه زدن به قرآن سوء استفاده کرده‌اند. و نشانگر این است که این مذهب قابلیت آن را دارد که زندیق‌ها وارد آن شوند، و با این، صحت و راست بودن سخن علمای اهل سنت در این مورد روشن می‌گردد. 
پنجم: ما معتقدیم همه این روایات دروغ هستند و به اهل بیت نسبت داده شده‌اند، و اهل بیت در روایات زیادی از دروغگویان بر حذر داشته‌اند، کشی از ابوعبدالله -جعفر صادق- روایت می‌کند که گفت: (ما اهل بیت راستگو هستیم، و همیشه دروغگویانی به ما دروغ نسبت می‌دهند، و به خاطر دروغ آنها، راست ما نزد مردم از ارزش می‌افتد)، سپس کسانی را که بر اهل بیت دروغ بسته‌اند نام برده است و آنها عبارتند از: 
1-	مسلمة.
2-	عبدالله بن سبأ 
3-	المختار.
4-	حارث الشامی.
5-	بنان. 
6-	مغیرة بن سعید.
7-	بزیغ. 
8-	السری. 
9-	أبو الخطاب 
10-	معمر.
11-	بشار الشعیری. 
12-	حمزه بربری.
13-	صاید النهدی(8).
و در روایاتی دیگر کسانی دیگر غیر از اینها را هم نام برده است، و این به وضوح مشخص می‌نماید که علت تناقض در روایات این دروغگویان و برادرانشان هستند که عقاید شیعه را فاسد کرده‌اند. 
-----------------------------------------------------------------
1) الکافی (1/216). 
2) الکافی (1/217). 
3) الکافی (1/217). 
4) الکافی (2/244). 
5) رجال الکشی (1/6) و کافی در (12/321) آن را روایت کرده است، با شرح جامع مازندرانی. 
6) رجال الکشی (1 / 7).
7) تفسير الصافي (2 / 359)، و تفسير القمي (1 / 301).
8) مجمع الرجال (5/113). 72- سپس حدیث مرفوعی را آورده‌اید که عبارت آن این است: (اللهَ اللهَ في أصحابي) [الإصابة (1/10)]. سپس بیان کرده‌اید که این حدیث ضعیف است و مقداری از شرح آن را ذکر نموده‌اید و به ترمذی (5/358) و آلبانی در تحقیق کتاب السنة ابن ابی عاصم (465) نسبت داده‌اید. 
می‌گویم: نمی‌دانم منظور شما از ذکر حدیث و ضعیف قرار دادن آن چیست؟! 
اگر می‌خواهید بگویید حدیثی که از آزار رساندن به اصحاب نهی می‌کند ضعیف است پس آزار دادن آنها جایز است؛ چون احادیث دیگری در این مورد نیامده است؛ باید بگویم که اشتباه رفته‌اید. 
و اگر می‌خواهید از این حدیث به آنچه بعد از آن در مورد علی (رض) گفته‌اید استناد کنید؛ باید بگویم که برای استدلال نیازی به احادیث ضعیف نیست. 
عجیب است شما می‌گویید که علما این حدیث را ضعیف قرار داده‌اند و سپس به استدلال از آن و مناظره با شارحین آن می‌پردازید، در صورتی که بهتر این است که به خاطر عدم صحت حدیث به آن توجه نشود. 73- شما گفته‌اید: (روایت بر این دلالت می‌کند که باید هر صحابی که پیامبر(ص) او را دوست داشته است دوست داشته شود و هر صحابی که پیامبر(ص) او را دوست نداشته است دوست داشته نشود). 
می‌گویم: این سخن به حق و درستی است؛ ولی کسانی که پیامبر (ص) آنها را دوست می‌داشته است چه کسانی هستند؟ و چگونه ثابت می‌کنید که پیامبر (ص) آنها را دوست ‌داشته است؟ اطلاع یافتن از این مسئله فقط از طریق احادیث ممکن است. 
و احادیث را اصحاب(رض)  روایت کرده‌اند، اگر آنها مورد اعتماد هستند، پس آنان احادیثی در فضیلت کسانی روایت کرده‌اند که شما آنها را کافر وگمراه قرار داده‌اید؛ بلکه همان کسانی که بوسیله شما کافر و گمراه قرار داده شده‌اند این احادیث را برای ما روایت کرده‌اند. 
پس شما نمی‌توانید از روایات آنها استدلال کنید مگر آن که آنان را عادل بشمارید. 
74- شما گفته‌اید: (تردیدی نیست که دوست داشتن همه اصحاب و حتی کسانی که پیامبر (ص) از آنها متنفر بوده یا بر آنها خشمگین بوده یا آنها را نفرین کرده است، به معنی دوست داشتن پیامبر (ص) نیست و به آن ربطی ندارد). 
چنان که از علی بن ابی طالب روایت شده که: «دوستان تو سه نفر هستند». [شرح نهج البلاغة (19/200) ینابیع المودة (2/247)]. 
پاسخ: 
اول: اینکه، این سخن کلی و عام است و شما مقصود از آن را روشن نکرده‌اید! 
دوم: اینکه برای ما ثابت شده که پیامبر (ص) همه اصحاب را دوست ‌داشته است، و نزد ما ثابت نشده که پیامبر (ص) از آنها نفرت داشته است؛ به خصوص اهل بدر و بیعت رضوان، که در مورد آنها دلایل قرآنی و احادیث قطعی نبوی که ما در صحت آن تردیدی نداریم آمده است، پس هر کسی با این آیات و احادیث مخالفت کند از دیدگاه ما اهل بدعت است و با سخن خدا مخالفت ورزیده وکلام پیامبر (ص) را رد کرده است. 
سوم: اینکه، این حدیث در مجموعه‌های مدون حدیث وجود ندارد، و خدا می‌داند که چه کسی آن را ساخته است، چون نهج البلاغه کتابی است که سندی ندارد و تقریباً چهار صد سال بعد از علی(رض)  تألیف شده است پس به چنین کتابی چگونه می‌توان اعتماد کرد؟! 
و در مورد آن بحث خواهد شد. 75- تحت عنوان: (آرای شیعة امامیه در مورد اصحاب) قول علی (رض) و بعضی از اهل بیت را ذکر کرده‌اید. 
می‌گویم: اما اینکه علی(رض)  را تحت این عنوان آورده‌اید، ادعای مردودی است؛ چون علی (رض) از شیعه امامیه نیست، و ما معتقدیم که اصلاً با شیعه ارتباطی ندارد؛ بلکه بر این باور هستیم که اقوال شیعه به علی (رض) توهین کرده است و قدر او را ندانسته‌اند، چون شیعه به او چیزهایی نسبت داده‌اند که او آن را نگفته و ادعای آن را نکرده است، و همچنین از مذهب شیعه لازم می‌شود که علی (رض) به هر صفت زشتی متصف گردد، گرچه شیعه چنین چیزی را تصریح نکرده‌اند، اما نتیجه و لازمة گفته های آنهاست. اینک در این مورد توضیح می‌دهیم: 
اول: اینکه، شیعه ادعا کرده‌اند که علی (رض) از سوی خدا و پیامبرش (ص) به عنوان (وصی) تعیین شده است، و در قرآن و سنت نصوصی وصی بودن او را تصریح کرده‌اند و گفته‌اند که او بعد از پیامبر (ص) جانشین آن حضرت است، اما او تقیه کرده و وظیفه وصی را انجام نداده است، یعنی او از مقام وصی خودش را کنار کشید و نتوانست آن را اجرا کند. 
مثل اینکه خداوند کسی را به پیامبری مبعوث کند اما او فرمان خدا را اجرا نکند و پیام خدا را به مردم نرسانده باشد، آیا پیامبری که چنین کرده باشد را سراغ دارید؟! 
نمی‌دانیم چرا علی فریضه وصی بودن را انجام نمی‌دهد؟! 
آیا او به خاطر حفظ جانش و به علت ترس از مرگ امر وصیت را انجام نمی‌دهد؟! و وقتی دین خدا به سبب عمل او دچار نقص و شکست گردد زندگی او چه فایده‌ای دارد؟ و آیا این توهین به خداوند نیست که او انسانی را برای رهبری امت انتخاب کرده که نمی‌تواند این کار را انجام دهد؟! و فایدة این امامت که او از آن دست کشید و آن را اجرا نکرد چیست؟! و بشریت از این چه سودی به دست می‌آورند؟! آیا شما نمی‌بینید که بسیاری از ائمه به خاطر احیای عقاید خود جان‌هایشان را فدا می‌کنند؟! بلکه افراد کوچکی نیز چنین کرده‌اند؟! 
آیا د