اند و براي پيشرفت دين اسلام و تقويت مسلمين چه كارهاي بزرگي انجام داده‌اند. مع الوصف كما كان متواضع و فروتن بوده، ذره‌ئي خودخواهي و تكبر در آنها راه نيافت؛ هيچگاه خودنمائي از آنها سرنزد و در اثر هر پيروزي و پيشرفت مهمي كه نصيبشان مي‌شد، خود را رهين عنايت ولطف خدا دانسته او را ستايش و شكر مي‌كردند. گرچه هر وقت ذكري از فتوحات اسلامي به ميان مي‌آيد، نام «عمر» بيش از نام «ابوبكر»‌ تجلي مي‌كند، زيرا آنچه «عمر» در دوره خلافتش فتح كرد و بر دو امپراطوري بزرگ جهان پيروز گرديد، فوق العاده مهم بود. توفيقي كه در كارش يافته به معجزه بيشتر شبيه بود تا به امر عادي. ولي از حق نبايد گذشت و بايد گفت كه «عمر» دامنه فتوحاتي را كه «ابوبكر» پي ريزي و روي آن عمل كرده پيش رفته بود،‌ توسعه داد. زيرا «ابوبكر» درست زماني وفات يافت كه از يك طرف به خاك عراق و از سوي ديگر به شام وفلسطين لشكر كشيده بود وبر قسمت زيادي از عراق تسلط يافته بود و در خاك شام كه تحت سلطه امپراطوري بيزانس بود، پيش مي‌رفت.
پس چنانكه در پايان كتاب خواهيد ديد، حضرت «عمر» كاري را كه حضرت «ابوبكر» شروع كرده بود، ادامه و توسعه داد و آن را تا به كمال رسانيد. واضح است كه تكميل يك كار، آسانتر از شروع به كاري است كه آينده و سرانجامش مجهول است.
بنابراين عامل اصلي اين فتوحات را بايد حضرت «ابوبكر» وتكميل كننده آنرا حضرت «عمر» دانست. (رضي الله عنهما و جزاهما عن الاسلام والمسلمين خيرا ).
در خاتمه ناگفته نماند كه مطالب واموري كه در اين كتاب ذكر شده است، از كتب تاريخي موثق اخذ شده و صرفا جنبه تاريخي دارد نه مذهبي. لذا نه عقيده مذهبي كسي را تائيد مي‌كند ونه عقيده مذهبي كسي را رد مي‌كند.
لهذا اميداست مورد استفاده عموم مسلمين قرار گيرد. درباره پاره‌اي از مطالب تاريخي اين كتاب عقيده و نظر شخصي خودم را ذكركرده‌ام كه اميد است ان شاءالله به خطا نرفته باشم.
به تاريخ يكشنبه نهم ذي القعده سال 1397 هجري قمري مطابق با اول آبان ماه 1356 هجري شمسي.
سيد عبدالرحيم خطيب (بندرعباس)به هر حال چه از نظر اين كه بگوييم هراكليوس اكنون در باطن به صحت دين اسلام ايمان داشت، چنان كه از روايت بخاري استنباط مي‌شود و چه از نظر اين كه چون شجاعت و تهور عرب ها و مخصوصاً به مهارت جنگي خالد ايمان داشت، قدر مسلم اين است كه او ميل نداشت با لشكر عرب‌ها بجنگد، لهذا به سپهسالار لشكر خود امر كرد با امير لشكر مسلمانان درباره صلح مذاكره نمايد تا شايد به توافقي برسند و از وقوع جنگ مخوفي كه بر روي آنها سايه تاريك و ترسناكي افكنده است جلوگيري كنند.
ولي نمايندگان لشكر رومي به هيچ كدام از دو امري كه ابو عبيده طبق دستور اسلام براي صلح پيشنهاد كرد، موافقت نكردند، يعني نه قبول كردند كه مسلمان شوند تا لشكر اسلام دست از سرشان كوتاه كرده، در قلمرو حكومت اسلام داخل شوند و نه ساليانه ماليات سرانه به نام جزيه به دولت اسلام بپردازند و كماكان دردين خود باقي بمانند، لهذا صلحي بين آنها انجام نگرفت و كار به قضاوت و حكم شمشير واگذار گرديد. ابوعبيده در آخر جلسه مذاكره گفت: «پس تا وقتي كه بر تمام سرزمين شام و فلسطين دست نيابيم دست از جنگ نخواهيم كشيد».
مقارن اين ماجرا خالد به اردوگاه مسلمين در يرموك رسيد و با رسيدن او با سپاهيانش عده سربازان مسلمين به چهل و شش هزار رسيد كه يكهزار نفرشان صحابي گرامي رسول الله و يكصد نفر از اهل بدر بودند(1). و پس از اين با رسيدن كتائب و گروههاي امدادي كه ابوبكر آنها را پياپي اعزام مي‌داشت، عده آنها به يكصد هزار و عده سپه روم به دويست و هشتاد هزار نفر رسيده بود.
همين كه خالد به آنجا رسيد به بررسي اوضاع و احوال سپاه اسلام پرداخت و اطلاع يافت كه گرچه فرماندهان جبهه‌هاي متعدد اكنون با سپاه خود در اينجا جمع شدند و در مقابل دشمن جبهه‌ واحدي تشكيل داده‌اند، ولي هر يك از آنها مي‌خواهد مستقلاً با دشمن بجنگد، بدون آن كه همه آنها تحت فرمان فرمانده واحدي قرار داشته باشند تا آنها را رهبري كند و طبق يك نقشه يكپارچه با دشمن بجنگد.
لهذا خالد اين تاكتيك جنگي را مخالف مصلحت مسلمين دانست و فرماندهان و بعضي از افراد كارشناس و با نفوذ را نزد خود جمع نمود و در بين آنها بپا خواسته چنين گفت:
«همانا امروز روز مهمي از روزهاي خداست، در چنين روزي نه خودستايي شايسته است و نه سركشي رواست. جهاد و كوشش خود را از هر گونه شائبه‌اي پاك سازيد با جهاد خود خدا را خشنود نماييد. چه كه امروز فردايي دارد و چه فردايي؟ فردايي كه سرنوشت قاطع هر يك از طرفين براي هميشه معين خواهد شد. با اين پراكندگي كه هر گروهي مستقل و جداگانه باشد با دشمني كه با نظم و آمادگي كامل با شما مي‌جنگد وارد جنگ نشويد، چنين امري در جنگ و پيكار درست نيست و نبايد باشد. همانا در پشت سر شما (در مدينه) كسي است كه اگر آنچه شما اكنون در اينجا مي‌دانيد او هم در آنجا مي‌دانست نمي‌گذاشت چنين كنيد. بياييد كاري كنيد كه گرچه دستور نداده ولي شما مي‌دانيد كه اگر از وضع شما آگاه بود، فرموده‌اش چنين بود و اين چنين دوست مي‌داشت»(2).
------------------------------------------------
1) بدر نام محلي است بين مدينه و مكه، در آنجا مسلمين به رهبري رسول الله با عده 314 نفري براي اولين بار در تاريخ اسلام بر سران و امراء ‌قريش مشرك كه عده آنها بين 900 تا 1000 نفر بود غالب شدند. 70 نفرشان را كشتند و 70 نفر ديگر را به اسارت گرفتند و بقيه فرار نمودند. ابوجهل در اين جنگ به قتل رسيد. مجاهدين اين واقعه اهل بدر ناميده مي‌شوند.
2) اين است عبارت گفتار خالد: (هذا يوم من أيام الله لا ينبغي فيه الفخر ولا البغي. أخلصوا جهادكم وأرضوا الله بعملكم. فإن هذا يوم له ما بعده ولا تقاتلوا قوماً‌ على نظام وتعبئة وأنتم متساندون فإن ذلك لا يحل ولا ينبغي. وإن من ورائكم من لو يعلم عملكم حال بينكم وبين هذا. فاعلموا فيما لم تؤمروا به بالذي ترون أنه رأي من وإليكم ومحبته).چون خطبه معقول و گيراي خالد مورد قبول و تحسين مستمعين قرار گرفت، گفتند: پس هر نقشه‌اي كه صلاح مي‌داني بگو. گفت: تمام مسلمين بايد تحت قيادت و فرمان يك سرفرمانده بجنگند. اين سر فرماندهي بايد بين فرماندهان متعددي كه اكنون اين سمت دارند روز به روز به نوبت دست به دست گردد و در اولين روز شروع جنگ به خودم واگذار نماييد.
اين پيشنهاد مورد موافقت حاضرين واقع و متفقاً او را به سر فرماندهي در روز اول جنگ طبق نظر خالد بايد تعيين و شروع شود برگزيدند.به نظر من: گرچه اين روايت تاريخي كه مي‌گويند خالد چنين گفت و چنين كرد و خودش خود را امير و فرمانده كل لشكر مسلمين براي روز اول جنگ قرار داد در غالب تواريخ ديده مي‌شود و حتي متأسفانه دكتر محمد فريد وجدي دانشمند مشهور مصري در دائره المعارف خود اين روايت را نقل كرده است، ولي اين روايت با واقع امر انطباق ندارد. زيرا به طوري كه بيان كرديم حضرت ابوبكر (رضي الله عنه) در آن هنگام كه چهار 