ن يا شيعه اميرالمؤمنين هستيم کافي ‫نمي‌باشد) و همچنين با آرزوی اهل کتاب نخواهد بود که مي‌گويند: ﴿لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلا مَنْ كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى﴾ (البقره/111). ‫(هرگز داخل نمي‌‌شود بهشت را مگر کسيکه يهودی يا ‫نصراني باشد). 

خلاصه هيچ کاری با آرزو درست نخواهد ‫شد بلکه سعادت اخروی موکول بعلم و عمل صالح است. ‫

با آروز و هوس بر نيايد اين معني  ‫به آب ديده و خون جگر  ‫تواند بود 

هر کس کار بد بکند جزاء داده خواهد شد و جز خداوند ‫ناصر و وليي نمي‌‌يابد.

قيامت که بازار مينو نهند         منازل به اعمال نيکو دهند

بضاعت بچندان که آری ‫بری         اگر مفلسي شرمساری ‫بری

‫کسي را که حسن عمل ‫بيشتر        بدرگاه حق منزلت پيشتر

سعدی ‫

در حديث شريف از حضرت باقر روايت شده که ‫فرمود: «قَامَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم عَلَى الصَّفَا فَقَالَ: يَا بَنِي هَاشِمٍ! يَا بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ! إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ وَإِنِّي شَفِيقٌ عَلَيْكُمْ وَإِنَّ لِي عَمَلِي وَلِكُلِّ رَجُلٍ مِنْكُمْ عَمَلَهُ لا تَقُولُوا إِنَّ مُحَمَّداً مِنَّا وَسَنَدْخُلُ مَدْخَلَهُ فَلا وَاللَّهِ مَا أَوْلِيَائِي مِنْكُمْ وَلا مِنْ غَيْرِكُمْ يَا بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ إِلا الْمُتَّقُونَ، أَلا فَلا أَعْرِفُكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تَأْتُونَ تَحْمِلُونَ الدُّنْيَا عَلَى ظُهُورِكُمْ وَيَأْتُونَ النَّاسُ يَحْمِلُونَ الآخِرَةَ. أَلا إِنِّي قَدْ أَعْذَرْتُ إِلَيْكُمْ فِيمَا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَفِيمَا بَيْنِي وَبَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ اسـمُهُ فِيكُمْ.

يعني: ‫رسول خدا فرمود: «ای بني ‌هاشم! ای بني ‌عبدالمطلب! ‫من رسول خدا بر شما هستم، و بر شما مهربانم، همانا ‫برای من عمل من است و هر مردی از شما نيز عمل خود ‫را دارد، نگوئيد که محمد از ماست و بدان جائيکه که او ‫داخل شود ما نيز داخل خواهيم شد، نه قسم به خدا اوليای ‫من از شما و غير شما فقط کساني هستند که از خدا ‫بپرهيزند. هان! نشناسم شما را در روز قيامت در حاليکه ‫دنيا را در پشتتان حمل مي‌‌کنيد و ديگران آخرت را. آگاه ‫باشيد من در آنچه ميان من و شما و ميان شما و خداوند ‫است معذور هستم و رفع تکليف از خود نمودم». 

‫البته کسيکه از جانب خداوند مبعوث برای تربيت مردم ‫بود مي‌‌بايست همين طريقه را داشته باشد که مردم مرا ‫دعوت به عمل کند و سعادت و شقاوت را نتيجة مستقيم ‫اعمال مردم قرار دهد. ‫

اکنون ببينيم شفاعت چيست؟ شفاعت سؤال از گذشتن ‫گناه گناهکار است، و در اصطلاح ديني عبارتست از سؤال ‫بعضي از صالحين از خداوند برای گذشتن از عقاب ‫گناهکاران و مورد عفو قرار دادن معصيت‌کاران، اين ‫اعتقاد که ضرر بسيار به اهل ديانات وارد آورده، تحريفي‫است از تعليمات کاهنان که برای اينکه نزد مردم شأني ‫داشته باشند اين معني را درست کردند، و اين مقام را ‫برای خود قائل شدند. ‫اين همان شفاعت شرکيه‌است که مشرکين قائل بودند ‫چنانکه در نزد عامه و جاهلين امت معروف است که ‫مي‌گويند العياذ بالله پيغمبر و ائمه فرمود که ای گناهکاران امت! شما با ما محبت داشته باشيد و ما شما را ‫فردای قيامت شفاعت مي‌‌کنيم.

‫اين معني با دعوت انبياء مخالف، و با اصول اسلام ضد، ‫و با قوانين تعليم و تربيت منافي است، و لازم ميايد که ‫بعث رسل لغو و بيهوده گردد، و بدان ماند که بطفلي: ‫بگوئي در مدرسه بايد درس بخواني ولي اگر هم نخواندی ‫از معلم نترس من ميايم و وساطت مي‌‌کنم. ‫

آيا مي‌‌شود تصور کرد که پيغمبر اکرم (ص) نواهي و اوامری ‫از طرف خداوند بياورد و بگويد بايد اوامر را بجای آوری و ‫نواهي را ترک کني ولي اگر چنين نکردی من از شما ‫شفاعت مي‌‌کنم!.

‫اين مخالف تربيت و منافي با بعث رسل است. اسلام ‫هر سبب را قطع کرده و وسيلة فوز و رستگاری را فقط ‫عمل نيک قرار داده‌است. شفاعت به اين معني علاوه بر ‫اينکه مردم را مغرور مي‌‌کند، شرک محض را نيز متضمن ‫است. ‫اما شفاعتي که کتاب و سنت ثابت مي‌‌کند، شفاعتي ‫است که به اذن خدا برای کسي که موحد بوده و رضايت ‫خدا را جلب کرده باشد، صادر شود. به عبارت روشن‌تر ‫بايد موحد بود و شرکاء و شفيعاني به اين معني که ذکر ‫شد از برای خدا قائل نگرديد تا پيغمبر به اذن خدا از ‫شخص شفاعت کند. 

‫از رسول اکرم (صـ) سؤال شد که يا رسول الله (صـ) ‫سزاوارترين مردم به شفاعت تو کيست؟ فرمود ‫سزاوارترين مردم به شفاعت من کسي است که از صميم ‫قلب لا اله الا الله بگويد. ‫

پس حضرت محمد (صـ) بزرگترين اسباب نيل به شفاعت را ‫تجريد توحيد قرار داد و اين درست برعکس چيزيست که ‫مشرکين مي‌‌گويند: وقتي نائل به شفاعت مي‌‌گردی که ‫انبياء را شفيع بگيری و غير از خدا به آنان هم موالات ‫‫داشته باشي.

به بيان واضح‌تر عقيدة شرکيه در شفاعت همين ‫اعتقاديست که عوام دارند، که انبياء و اولياء را عبادت ‫مي‌کنند و در مقابلشان خضوع و خشوع و در مجالس ‫عزاداری ايشان گريه و زاری مي‌‌نمايند، و محبتشان را در ‫دل جايگزين مي‌‌کنند، و در عوض هزاران عمل فاسد از ‫ايشان بروز مي‌‌کند، و خيال مي‌‌کنند فردای قيامت مورد ‫شفاعت آنان واقع مي‌‌شوند، اين عقيدة مشرکين است که ‫به هيچ‌وجه اتکاء بعمل صالح نداشتند. ‫

و از نادانيهای عوام يکي هم اينست که مي‌‌گويند: اگر ‫نبي و امام را دوست بداری و شفيع قرار دهي مورد عفو و ‫مرحمت خدا واقع خواهي گرديد، چنانکه اگر رابطه و ‫محبت با مقربين پادشاه داشته باشي و آنان را شفيع قرار ‫دهي مورد لطف و مرحمت واقع خواهش شد! نمي‌‌دانند ‫که شفاعت بدون اذن خدا محالست: ﴿مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلا بِإِذْنِهِ؟﴾ (البقره/255). و بعد از اذن خداوند پيغمبر (صـ) وائمه (ع) از ‫کسي شفاعت مي‌‌کنند که خداوند از او راضي باشد: ﴿وَلا يَشْفَعُونَ إِلا لِمَنِ ارْتَضَى﴾ (الأنبياء/28). (و شفاعت نمي‌‌کنند مگر برای ‫کسي که خداوند راضي باشد).

اگر خداى نباشد زبنده‌اى خوشنود شفاعت همه پيغمبران ندارد سود

‫سعدی

خلاصه برای نجات يافتن از عقايد شرکيه راجع به ‫شفاعت بايد سه اصل را در نظر گرفت: 

اولاً: شفاعت ‫بدون اذن خدا محالست،

ثانياً: خداوند اذن شفاعت ‫نمي‌دهد مگر آنکه قولاً و عملاً از شخص مشفوع له راضي ‫باشد. 

ثالثاً: قول و عملي که راضي کننده خداست توحيد ‫مجرد از عقايد شرکيه و متابعت رسول (صـ) و سنت سنيه ‫اوست. ‫پس اگر شرايط بالا جمع نشود شفاعت شافعين ‫بي ‌فايده‌است.

گفت پيغمبر که جنت از اله      گر هميخواهي ز کس ‫ چيزی مخواه

چون نخواهي تو شفيعم ‫مر تو را       جنت المأوی و ديدار خدا

‫مثنوی

وَصَلَّي اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ.خداوند تبارک و تعالي در آفرينش موجودات منتهای ‫مرتبه اتقان و حکمت را در نظر گرفته و بنا به مقتضای ‫حکمت برای هر موجودی سببي قر