 سومي به سرکردگي تنگريد آمادة دفاع شدند.
مسلمين صفوف خود را منظم ساخته حمله بردند. سپاه صليبي مقاومت کرده و حمله را رد کرده و با شدت هجوم آورده به طوري که مسلمين عقب کشيدند و ساعتي ناپديد گشتند، گويي از پيکار چشم پوشيدند، اما ناگهان از جانب ديگر نمودار شده باراني از تير بر سر مهاجمين باريدند که بسياري از اروپائيان زخمي گرديده دست و پاي خود را گم کردند. چون مسلمين از ضعف ايشان مطمئن گشتند بار ديگر حمله کردند و فرنگيان را پراکنده ساخته و به قلب اردو رسيده نظم پيادگان را با نيزه و شمشير و تاخت و تاز مخصوص خود بر هم زدند و جميع زنان اروپايي را اسير خود ساختند. در اين موقع بسياري از سرداران و اشراف اروپايي پيش تاخته جنگيدند و کشته شدند. بوهيموند چون اسارت زنان را ديد تدبيري انديشيد و رو به مرکزي که قليچ ارسلان ايستاده بود همراه جمعي از دلاوران حمله برد شايد شاه را به قتل آورد، چون سلطان نيت وي را دانست فرياد کشيد حرف از آن من است و به جانب بوهيموند تاخته وي را از ميدان بدر کرد و تعدادي از همراهان دليرش را به دست خويش از پا درآورد.
از طرفي يک سردار اروپايي همراه گروهي از پراکندگان به سوي مرکزي که زنها اسير بودند حمله برد و موفق شد زنان را پس بگيرد. در اين جنگ دستجات مختلف درهم افتاده از يکديگر بي‌خبر بودند. اما عاقبت صليبي‌ها شکست خورده از هم متفرق و متلاشي شدند. و هنگامي که بقيه السيف اروپائيان به فناي خود يقين داشتند ناگهان از کنار دشت گرد بزرگي برخاست و قسمت دوم سپاه صليبي يعني لشکريان گودافر به کمک باقي ماندگان رسيد و با شدت هر چه تمامتر به مسلمين حمله بردند و بار ديگر هر يک از نيروهاي اسلام خود را در مقابل دو يا سه حريف ديده و طاقت نياورده و گريختند و اردوگاه ايشان با غنائم فراوان به چنگ صليبيون افتاد.
بعد از اين جنگ صليبي‌ها همگي يک سپاه تشکيل داده و به جانب شامات به راه افتادند، اما سلطان قليچ ارسلان پيشاپيش ايشان مي‌رفت و دهات و آبادي‌ها را به دست اهالي ويران کرده آذوقه و خوار و بار را پنهان و مسلمين را به نقاط دور دست کوچ مي‌داد. اين تدبير سلطان کار را بر متجاوزين دشوار گردانيد و چند روزي نگذشت که آذوقه ناياب شد.
خلاصه آنکه اروپائيان با دادن تلفات فراوان خود را به ارمنستان رسانيدند. در اين سفر گودافر گرفتار پلنگي شد و به شدت مجروح گرديد.چون اردوي صليبي رو به جانب ارمنستان مي‌رفت، دو نفر از سرداران به قصد تعقيب دستجاتي از مسلمين از اردو جدا شدند و سيرکنان به شهر طرطوس رسيدند. اين دو نفر يکي تنگريد و ديگري بودوين برادر گودافر بود. تنگريد زودتر از بودوين به شهر رسيد و اهالي که اکثر مسيحي بودند از قدوم مسيحيان شاد و تنگريد را به شهر واردکردند و بيرق او را بر فراز دروازده افراشتند. به دنبال وي بودوين رسيد، چون پرچم تنگريد را بالاي دروازده ديد سخت خشمگين شد و فرمان داد پرچم وي را کنده و بيرق مخصوص خود را به جاي آن افراشت. و اين رفتار که نمونه‌اي از حسد و طمع و فساد اخلاق اروپائيان بود باعث نقار طرفين شد و نزديک بود به جان يکديگر بيفتند. اما کشيشان ميانجي شدند و قرار شد اهالي شهر به ميل خود يکي از دو را به حکومت انتخاب کنند. بالأخره آنها تنگريد را انتخاب کردند، ولي بودوين رضايت نداد و مردم طرطوس را تهديد کرد و آنها از بيم جان دروازده را گشوده و بودوين را به درون آوردند و مابين فرانسويان بودوين با ايتاليائي‌هاي تنگريد آتش فتنه نزديک به اشتغال بود که تنگريد نيروهاي خود را برداشته از طرطوس بيرون رفت و خود را به شهر ديگر رسانيد. از طرفي بوهيموند سردار کل يک گروه سيصد نفري از ايتاليائي‌ها را براي کمک به تنگريد به دنبال او فرستاده بود، زيرا وي گروه مهمي همراه نداشت و اين سيصد نفر وقتي به شهر طرطوس رسيدند که تنگريد رفته بود، چون شب بود و دير وقت، براي بودوين پيغام فرستادند که اجازه دهد آنها شب در شهر بخوابند و صبح به دنبال تنگريد بروند، زيرا در آن محل بيرون شهر ماندن خطرناک بود. بودوين نپذيرفت! آنها ناچار شب بيرون دروازده خفتند و از آنجا که مسلمين با دقت مواظب حرکات سپاهيان فرنگ بودند نيمه شب گروهي بر سر آنها ريخته و هر سيصد نفر را به قتل رساندند. اين واقعه موجب خجلت بودوين شد و براي رفع بدنامي به دنبال تنگريد شتافت و چون به او رسيد ايتاليايي‌ها به فرانسويان بد گفتند و کار به ستيزه رسيد و بعد از ساعتي جنگ و خونريزي مجددا با وساطت کشيشان ارمني صلح برقرار گرديد. از آنچه ذکر شد مي‌توان ميزان مدنيت و عدم توحش صليبيون را دريافت. باري بودوين ديگر نزد اردوي صليبي نماند و باهزار نفر به بلاد ارمني‌نشين کنارة فرات رفت و مردمان شهر الرها از وي استقبال کردند و حاکم سالخوردة آنجا که از اشراف قديمي روم بود، بودوين را به عنوان فرزند خواندة خود پذيرفت و جانشين خود گردانيد. ولي بودوين که بسيار حرص رياست داشت در ازاي چنين اکرامي آن بينوا را از بالاي ساختمان پرتاب کرده و کشت و خود به جايش نشست!!اردوي بزرگ صليبي زا شهرهاي هراکليا و قيساريه و مرعش گذشت و اهالي اين شهرها که غالبا عيسوي بودند بي‌مقاومت شهرهاي خود را تسليم کردند تا عاقبت سال 491 سپاه صليبي به شهر انطاکيه رسيد، که حاکم آن فرزند کوچک ملکشاه سلجوقي به نام باغيسيان بود و شهر انطاکيه در پناه رود عاصي واقع است که براي ورود به شهر بايد از يگانه پلي که روي رود ساخته شده عبور نمود. نيمي از اهل شهر مسلمان و نيمي عيسوي بودند، چون خبر وصول اردو رسيد، حاکم شهر با مردم مسلمان خندقي کندند و عيسويان شهر به اردوي صليبي پيوستند.
صليبي‌ها بعد از سه روز زد و خورد برجهاي کنار رود را تسخير کردند، و در اطراف شهر گشت مي‌زدند و براي هجوم به شهر آماده مي‌شدند و از شهرهاي متصرفي خود استادان منجنيق‌ساز و سازندگان ادوات جنگي طلب مي‌کردند و در عين حال در روستاهاي اطراف قتل و غارت مي‌کردند. اما از مسلمين درون شهر جنبشي مشهود نبود و اين موجب گستاخي و جرئت فرنگيان گشت و بناي رقص و عيش و نوش و کارهاي خلاف عفت گذاشتند و کار به جايي رسيد که به دستجات متعدد تقسيم شده و در جستجوي شراب به روستاهاي اطراف خصوصا آباديهاي مسيحي‌نشين شتافته و با زنان مسيحي و اسيران غير مسيحي مشغول بي‌شرمي و وقاحت شدند. اما مسلمين داخل شهر که انتظار چنين فرصتي را داشتند، ناگهان با شمشيرهاي کشيده از دروازه‌ها بيرون تاخته به جان صليبي‌ها افتادند و در مدت دو سه ساعت تلفات سنگيني به ايشان وارد کرده و هنگام عصر به شهر برگشتند. بعد از اين جنگ چند پيکار ديگر هم وقوع يافت که در تمام آنها شکست با اروپائيان بود. از سوي ديگر آذوقه و خواربار صليبي‌ها به تدريج رو به نقصان نهاد، لذا دست و پاي خود را جمع کرده مشغول فعاليت و ساختن برجهاي چوبي شدند و چون چوب نداشتند به دهات اطراف ريخته به زور خانه‌هاي روستائيان را خراب مي‌کردند و چوبهاي سقف آنها ر