 و در انجيل لوقا باب 12 شمارة 29 گويد: «من آمده‌ام تا آتشي در زمين افروزم». مؤلف گويد: بي‌جهت نيست که ملت نصاري اينقدر قتال و بي‌انصافند که شهرها را با موشکها و بمب‌ها و توپها به آتش مي‌کشند و روز به روز بر کثرت اسلحة قتاله مي‌افزايند ملتي که پيغمبرش چنان باشد پيروانش نيز همه خوانخوار و درنده مي‌شوند!
در باب دهم انجيل يوحنا شمارة 8 عيسي مي‌گويد: «جميع کساني که پيش از من آمدند يعني پيغمبران گذشته دزد و راهزن هستند» و در شمارة 11 گويد: «من شبان نيکو هستم شبان نيکو جان خود را فداي گوسفندان مي‌کند». و در شمارة 36 و بعد از آن مي‌گويد: «من پسر خدا هستم و خدا مرا تقديس کرده و يقين کنيد پدر که خدا باشد در من است و من در او».
ديگر از خطاهاي واضح، قصة ماده الاغي است که تمام اناجيل نقل کرده‌اند. در انجيل متي باب 21 گويد: «عيسي دو نفر از شاگردان خود را به دهي فرستاد و گفت: برويد و الاغي به کره‌اش بسته است آنها را باز کرده نزد من آوريد و اگر کسي با شما سخن گفت بگوييد: خدا به اينها احتياج دارد، ايشان رفتند و الاغ را با کره‌اش آوردند و رخت خود را بر آنها انداختند وعيسي بر آنها سوار شد و افراد بسياري از پس و پيش او حرکت کرده وفرياد مي‌کردند: هوشيعانا مبارک باد!»
آيا خوانندة عاقل، متعجبانه نمي‌پرسد که چگونه عيسي -عليه السلام- بر دو الاغ سوار شده يعني هم بر الاغ و هم بر کره‌اش؟!! عجيب‌تر آنکه قبلا تورات هم اين داستان مضحک را در باب نهم کتاب زکرياي نبي آورده و گويد: خطاب کرد به دختر صهيون و گفت: بسيار وجدنما و اي دختر اورشليم آواز شادماني بخوان اينک پادشاه تو مي‌آيد او عادل و حليم و بر الاغ و کره‌اش سوار است!
ماجرا به قدري مضحک است که بعضي از علماء در توجيه آن احتمال داده‌اند که کرة الاغ بر الاغ سوار شده باشد و عيسي بر کره، يعني سه‌تائي روي هم قرار گرفته باشند! زيرا محال است يک نفر بر دو مرکب سوار شود. عجائب و غرائب انجيل‌ها به همين مختصر نيست و از جمله نوشته‌اند: عيسي را که ميان دو نفر به دار آويختند، هفت ديو از او خارج شد!! بايد پرسيد ديو در وجود پيامبر چه مي‌کرده است؟!
انجيل لوقا در باب 7 شمارة 37 مي‌نويسد: زن گناهکاري در خانة فريسي شيشة عطري آورد و قدمهاي مسيح را با عطر مي‌‌شست و با گيسوانش خشک مي‌کرد و همي بوسه مي‌داد تا آنکه عيسي به فريسي و يهوداي اسخريوطي اعتراض مي‌کند که شما مرا نبوسيديد ولي اين زن بوسيد و در آخر به آن زن مي‌گويد: برو که ايمانت تو را نجات داد. البته در انجيل يوحنا در باب 12 به اين قصه آب و تاب بيشتري داده است!
به راستي که دين جالبي است که با بوسيدن پاها گناهان از بين مي‌رود. و از باب 11 يوحنا معلوم مي‌شود که مسيح با مريم و مژنا و خواهرش سر و سري داشته و از باب 13 يوحنا شمارة 23 معلوم مي‌شود که يکي از شاگردانش را دوست مي‌داشت به طوري که در آغوش او مي‌نشست و به سينة عيسي تکيه مي‌داد.
ديگر از خطاهاي اناجيل آن است که مسيح را ظالم‌پرور معرفي مي‌کند، زيرا مسيح به فردي دزد و خائن اعتماد و رفاقت کرده و او را از خواص خود قرار داده، در حاليکه خودش به بدي و خباثت او اقرار کرده چنانکه در انجيل يوحنا باب دوازدهم مي‌گويد: يکي از شاگردان يعني يهوداي اسخريوطي پسر شمعون که تسليم‌کنندة وي بود گفت: براي چه اين عطر به سيصد دينار فروخته نشد تا به فقراء داده شود و مقصود او فقرا نبود بلکه دزد بود و صندوق پول نزد او بود و آنچه در آن انداخته مي‌شد بر مي‌داشت و اين يهوداي اسخريوطي از حواريين آن حضرت است و چون خواستند او را به دار زنند آن حضرت را نشان داد و تسليم يهود نمود چنانکه در انجيل يوحنا باب 13 شمارة 23 و 24 مذکور است.
ديگر از مواردي که بنا به نقل اناجيل عيسي انجام داده آن است که شيطان را به انسان داخل مي‌کند چنانکه به يهوداي اسخريوطي داخل کرده و در انجيل يوحنا باب 13 عدد 26 مذکور است و باآنکه تصريح کرده يهودا شيطان است چنانکه در انجيل يوحنا باب ششم عدد 70 مذکور است مع ذلک او را از ميان هفتاد نفر انتخاب مي‌کند. جاي بسي تعجب است که عيسي شيطان را از خواص اصحاب خود قرار داده، مگر قصد داشته فساد و فتنه ايجاد کند که چنين اشخاصي را برگزيده است؟
بنا به نقل اناجيل، عيسي گاهي شيطان را به حيوانات زبان بسته داخل مي‌کند چنانکه در باب هشتم انجيل متي و هشتم لوقا و پنجم مرقس مذکور است که چون عيسي به طرف قبر آمد دو نفر ديوانه نزد او آمدند که از قبرهايشان بيرون آمده بودند و فرياد مي‌کردند ما را با تو چکار اي يسوع اي پسر خدا مگر آمده‌اي که ما را قبل از موقع عذاب دهي و عقوبت نمائي و در فاصلة دوري گله‌اي خوک مي‌چريدند به اين سبب ديوها به عيسي گفتند: اگر ما را از اين مجانين بيرون مي‌کني پس اجازه بده که به اين گلة خوک داخل شويم عيسي نيز به ايشان گفت: داخل شويد، سپس ديوها از ايشان خارج و داخل گلة خوکها شدند. در انجيل لوقا نوشته که عدد گله دو هزار بود و اين گلة خوک ناگهان خود را به دريا پرتاب کردند و در آب غرق شدند و چوپانها از ترس فرار کردند.
بايد پرسيد: اين خوکهاي بيچاره چه گناهي کرده بودند که عيسي ايشان را به غرق مبتلا کرد و نسل آيندة آنها را خوراک امت خود قرار داد.
ظلم و ستمکاري عيسي به درختان و نباتات هم رسيده در انجيل متي باب 21 عدد 19 مي‌آيد بامدادان چون عيسي به شهر مراجعت مي‌کرد گرسنه شد و در کنارة راه يک درخت انجير ديده نزد آن آمد و جز برگ بر آن هيچ نيافت پس آن را گفت: از اين پس ميوه بر تو نشود که در ساعت درخت انجير خشکيد. چون شاگردان اين را ديدند متعجب شده گفتند: چه بسيار زود درخت انجير خشک شد.
مؤلف گويد: بهتر نبود پيامبر که رحمة للعالمين است به جاي نفرين کردن، دعا مي‌کرد که درخت بار آورد؟ آيا اين کار با نبوت متناسبتر نبود؟ البته چون غالب ملل اروپا در ظلم و تجاوز و حرص و شهوت بر ساير ملل تقدم دارند، تبعا پيامبري براي خود مي‌تراشند که با بزهکاري آنان متناسب باشد. و در اين کار از تحريف اديان آسماني و تهمت و افتراء به پيامبر طاهر و مطهر پروردگار يعني حضرت عيسي -عليه السلام- نيز ابايي ندارند!هر که بخواهد مي‌تواند به تورات و اناجيل مراجعه کند و ببيند که تورات پيغمبران را شراب‌خوار و زناکار و کساني که حتي نعمت عظماي رسالت را به حقه‌بازي کسب مي‌کنند، معرفي مي‌کند. و خدا را محتاج و مجسم قرار داده مثلا در سفر پيدايش باب اول، عدد 26 و 28 براي خدا صورت و شبيه قائل شده. و اين باطل است. و در باب دوم عدد 2 مي‌گويد: بعد از خلقت عالم خدا فارغ و آرام شد. و اين کفر و باطل است. و در عدد 17 خدا حضرت آدم را از خوردن ميوة درخت معرفت نهي مي‌کند! و در باب سوم عدد 8 مي‌گويد: خدا در باغ مي‌خراميد و آدم و زنش خويشتن را از حضور خداوند در ميان درختان پنهان کردند!! خدايي که جسم و محتاج به محل و محدود باشد، قابل پرستش نيست. و در شمارة 17 مي‌گويد: زمين به سبب حضرت آدم ملعون شد. و در باب نهم عدد 21 گويد: حضرت نوح شراب