 ناراحت و نگران بود و با ناراحتی می فرمود : کاش بيست سال قبل مرده بودم و شاهد اين نبرد نمی بودم وقتی در مورد کشته شدگان سپاه مقابل از ايشان سؤال می کنند و ميفرماي : هر کدام از اين افراد که دارای قلبی صاف و بدون نفاق بوده باشند وارد بهشت می شودند[5].
--------------------------------------------------------------------------------
[1] زندگانی خلفاء راشدين ص 212-211.
[2] شرح عقيده الواسطيه.
[3] سير اعلام النبلاء ج 2 ص 640.
[4]  البدايه و النهايه ج 7 ص 261.
[5] مقام صحابه ص 141 به نقل از منهاج السنه ج 2 ص 61.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:19.txt">حقايقی از جنگ صفين</a><a class="text" href="w:text:20.txt">مختصری در مورد حکميّت</a><a class="text" href="w:text:21.txt">شکل گيری خوارج</a><a class="text" href="w:text:22.txt">نقشه مثلث شوم</a><a class="text" href="w:text:23.txt">تأملی در جنگ صفين</a></body></html>حقايقی از جنگ صفين

 هنگامی که حضرت عثمان -رضی الله عنه- با آن حالت مظلومانه به قتل رسيد همسرش نامه ای به معاويه نوشت و تمام ماجرا را در آن بيان کرده که به چه شکلی خليفه رسول الله-صلی الله عليه وسلم- را شهيد کرده اند و برای تأييد سخنانش پيراهن آغشته به خون عثمان را نيز به شام فرستاد. معاويه وقتی از ماجرا مطلع شد بسيار ناراحت و مضطرب گشت. مردم را جمع کرده و نامه همسر حضرت عثمان -رضی الله عنه- را برای آنان خواند و پيراهن خونين عثمان -رضی الله عنه- را نيز به مردم نشان داد. اين واقعه سبب شد مردم به شدت تحت تأثير قرار گيرند و همگی برای انتقام خون عثمان -رضی الله عنه- با معاويه بيعت کنند. معاويه مشغول تدارک سفر و آماده کردن لشکر برای اعزام به مدينه بود که خبر لشکر کشی حضرت ام المؤمنين عايشه صديقه-رضی الله عنها- را شنيد. به همين خاطر از تعجيل در اعزام لشکر خوداری کرد[1] . بالاخره خبر نبرد (جمل) به اطلاع معاويه رسيد و چند عامل باعث شد که ايشان تصميم به لشکر کشی بگيرند:
1- انتقام خون حضرت عثمان -رضی الله عنه-.
2- شنيدن خبر اهانت به ام المؤمنين از سوی سباهاي موجود در سپاه حضرت علی -رضی الله عنه-.
3- شهادت حضرت طلحه و حضرت زبير -رضی الله عنهما-.
4- اطلاع يافتن از اينکه حضرت علی ايشان را عزل نموده و شخص ديگری را به جای وی برای حکومت شام انتخاب کرده است .

همه اينها دست به دست هم داد تا عزم معاويه مبنی بر روبرو شدن با حضرت علی -رضی الله عنه- جزم شود. معاويه از نقشه های شوم دشمنان و اجرا کردن آن در جنگ جمل اطلاع نداشت و می رفت که خودش هم قربانی نقشه بعدی آنان شود. ( وقتی حضرت علی -رضی الله عنه- از بصره برگشت (جرير بن عبدالله بجلی) را نزد معاويه فرستاد تا از او بيعت بگيرد و در مورد بيعت تمامی مردم با حضرت علی -رضی الله عنه- او را آگاه سازد اما معاويه نپذيرفت و بيعت را مشرط به تحويل دادن قاتلان حضرت عثمان -رضی الله عنه- نمود. اين مذاکره طولانی و بدون نتيجه پايان يافت. معاويه اصرار داشت که حضرت علی -رضی الله عنه- قاتلان را تحويلش دهد حضرت علی نيز اين را نمی پذيرفت. نامه های زيادی رد وبدل شد اما ظاهراً فايده ای نداشت)[2]. (حضرت علی -رضی الله عنه- لشکرش را برای رفتن به شام آماده کرد و پس از مدتی آهنگ سفر نواختند وقتی معاويه از لشکر کشی حضرت علی -رضی الله عنه- اطلاع يافت (ابوالاعور سلمی) را برای تحقيق بيشتر فرستاد. ابوالاعور پس از جستجو و تفحص برگشته و از آنچه در مورد لشکر حضرت علی -رضی الله عنه- شايع شده بود خبر آورد به مردم اطلاع دادند تا در مسجد جمع شوند. مسجد مملو از جمعيت شد معاويه بر منبر رفت و طی سخنانی گفت: علی برای جنگ با شما لشکر کشی کرده نظر شما چيست, چکار کنيم ؟ همگی سر در جيب فرو بردند و سکوت کردند تا اينکه (ذو الکلاع حميری) بلند شد و گفت: حرف, حرف شما است هر چه بگوييد ما اجرا می کنيم. پس معاويه پايين آمد و بين مردم ندا داده شد که به سوی لشکر گاه بشتابيد[3]. از آن طرف هم فرستاده حضرت علی -رضی الله عنه- که پيش معاويه رفته بود بر گشت و اوضاع شام و سپاه معاويه را به اطلاع حضرت علی -رضی الله عنه- رساند. حضرت علی -رضی الله عنه-  دستور داد تا مردم را در مسجد جمع کنند مردم در مسجد اجتماع کردند حضرت علی -رضی الله عنه-  بالای منبر رفته و پس از حمد و سپاس خداوند فرمود: قاصدی که به شام فرستاده بودم برگشته و خبر آورده که معاويه قصد جنگ با شما را دارد و مردم شام را برای رويارويي با شما آماده می کند نظر شما چيست؟ مردم گفتگو را شروع کردند هر کسی نظری می داد و غلغله بر پا شد و چيزی از سخنانشان درک نمی شد. سپس حضرت علی -رضی الله عنه- پايين آمده و فرمود: ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ﴾[4] بالاخره دو طرف لشکر کشی کرده و در محلی به نام صفين رودرروی هم قرار گرفتند تقريباً هفته آخر محرم سال 37 هـ ق بود مدتی را به صف آرايی و آرايش نظامی پرداختند تا اينکه در اوايل صفر جنگ و درگيری آغاز شد و چند روزی به طول انجاميد[5] در سپاه حضرت علی -رضی الله عنه-  طبق روايتی پنجاه هزار نفر و طبق روايت ديگر نود هزار نفر می جنگيند و در مقابل نيز هفتاد هزار سرباز معاويه را همراهی می کردند[6] .  بعضی نيز تعداد سپاهيان حضرت علی را 120000 نفر و سربازان حضرت معاويه را 90000 نفر ذکر کرده اند علامه ابن کثير اقوال مختلفی را در مورد سربازان دو سپاه و همچنين تعداد صحابه شرکت کننده در اين نبرد ذکر کرده است[7]  واقدی می گويد : جنگ و درگيری چندين روز ادامه داشت تا اينکه افراد زيادی از دو گروه کشته شدند پس اهل شام مصحف هايی را بلند کرده و گفتند: ما شما را به سوی کتاب الله و آنچه قران حکم کند دعوت می کنيم[8] . امام زهری می فرمايد: جنگی درگرفته بود که تا به حال امت چنين کشت و کشتاری به خود نديده بود بالاخره اهل عراق بر اهل حمص غالب شدند[9] به هر تقدير جنگ و خونريزی مدتی ادامه داشت تا اينکه غروب پنجشنبه فرارسيد افراد زيادی از هر دو سپاه کشته شده بودند وقت نماز مغرب فرا رسيد اما به سبب شدت جنگ نماز مغرب و عشاء فقط به صورت اشاره ادا گرديد (و جماعتی برپا نشد) دو سپاه شب جمعه را تا صبح جمعه در جنگی سخت و طاقت فرسا به سر بردند طوری که نماز صبح نيز با اشاره بر روی اسب ها وشتران را در حالت جنگ ادا شد اين شب جمعه از بزرگترين وسخت ترين شبهای جمعه مسلمانان به شمار می آيد که آن را ليله الهرير ناميده اند جنگ به حدی طولانی بود که نيزه ها وتير ها به پايان رسيد شمشير ها ديگر قدرت بريدن نداشت و سربازان مجبور شدند به سنگ و خاک و همچنين به قدرت دست و بازو روی بياورند در اين نبرد طبق گفته مورخان 70 هزار نفر از هر دو لشکر کشته شدند 45 هزار نفر از لشکر شام و 25 هزار نفر از لشکر عراق . جنگ با همين حالت تا نزديکی های ظهر روز جمعه ادامه داشت اثار برتری سپاه عراق بر سپاهيان شام به چشم می خورد در اين لحظه بود که عمرو بن عاص با زيرکی تمام پيشنهاد آتش بس داد و گفت : به قران روی بياوريم تا بين ما حکم کند ناگاه سپاهيان شام مصحف ها را بر سر نيزه ها کرده و ندا بلند کردند (هذا بيننا و بينکم) [10]  هنگامی که فرستاده معاويه نزد حضرت 