د بن ابی سفيان، برادر معاويه -رضي الله عنه- را والی و استاندار شام قرار داده بود. 

در مورد چگونگی عزل ايشان و نصب معاويه -رضي الله عنه-، اقوال گوناگونی وجود دارد: 

طبق روايتی که صاحب ((الاستيعاب)) از صالح بن الوجيه نقل کرده است: 

حضرت عمر -رضي الله عنه- در سال 19 هـ. ق نامه ای به يزيد بن ابی سفيان می نويسد و به او دستور می دهد که به ((قيساريه)) حمله کند. 

يزيد نيز به آنجا حمله کرد و آنجا را تحت محاصره در آورد، اما او تخلف کرد و به سوی دمشق برگشت. آن وقت معاويه نيز -رضي الله عنه- درلشکر کشی بود. معاويه-رضي الله عنه- برنگشت و بر ((قيساريه)) حمله برد و آنجا را در شوال 19 هـ. ق فتح کرد. 

و يزيد نيز در ذيحجهء همان سال در گذشت. سپس حضرت عمر -رضي الله عنه- پس از مدتی، نامه ای به معاويه -رضي الله عنه- نوشت و او را استاندار شام قرار داد.[1]

اما اين نکته را که يزيد از فرمان حضرت عمر -رضي الله عنه- سرپيچی نموده، هيچ کتاب ديگری نقل نکرده است. 

بلکه بقيهء مؤرخين می گويند که بعد  از وفات و درگذشت يزيد، حضرت عمر -رضي الله عنه- تصميم گرفت که معاويه -رضي الله عنه- را جانشين قرار دهد. 

ابن كثير می گويد: وقتی خبر مرگ يزيد به حضرت عمر -رضي الله عنه- رسيد، حضرت عمر -رضي الله عنه- بلافاصله معاويه -رضي الله عنه- را جانشين او قرار داد و بعد از آن برای تسليت نزد ابی سفيان رفت و فرمود: 

((أحسن الله عزاک فی يزيد، رحمه الله))

سپس ابوسفيان سؤال کرد، چه کسی را به جای او والی شام می کنی، ای اميرالمؤمنين؟ 

حضرت عمر جواب داد: برادرش معاويه-رضي الله عنه- را.[2] 

هند بن عتبه، مادر معاويه -رضي الله عنه- نامه ای به او نوشت که در آن آمده بود: 

والله يا بني! إنه قل أن تلد حرة مثلک، و إن هذا الرجل قد استهضک في هذا الامر، فاعمل بطاعته فيما أحببت وکرهت. 

پسرم! قسم به خدا، بسيار نادر است، زنی آزاده، مثل تو را به دنيا بياورد، و اين مرد خواهان شتاب تو در اين امر است، پس تو در آنچه دوست داری و دوست نداری از او اطاعت کن. 

يا بنی! هؤلاء الرهط من المهاجرين وسبقونا وتأخرنا, فرفعهم سبقهم و قدمهم عند الله ورسوله. وقصر بنا تأخيرنا فصاروا قادة وسادة وصرنا اتباعاً، و قد ولوک جسيماً من أمورهم، فلا تخالفهم، فإنک تجري إلی أمد، فنافس فان بلغته او عقبک [3]

پسر عزيزم! همانا گروهی از مهاجرين از ما پيشی گرفته اند، و ما دير جنبيده ايم، (و تاخير کرده ايم) پيش دستی شان در اين امر، آنها را بلند کرد،  و به خدا و رسول نزديکشان ساخت، تاخيرمان، ما را عقب انداخت، در نتيجه آنان به رهبری رسيدند و ما پيرو آنان شديم. آنان امورشان را به تو که پرتوان هست، سپرده اند. بنابراين با ايشان مخالفت مکن. 

معاويه -رضي الله عنه- در زمان حضرت عمر به مدت 4 سال استاندار شام بود. وبعد از شهادت حضرت عمر -رضي الله عنه-، حضرت عثمان نيز بر ايشان اعتماد کامل داشت و نه تنها او را در مقام خويش باقی گذاشت، بلکه سرزمين های ديگری را نيز تحت ولايت و حکومت او داخل نمود. حضرت معاويه -رضي الله عنه- در زمان حضرت عمر -رضي الله عنه- نيز هميشه مشغول جهاد بود و پيشنهاد می داد که از راه دريا می خواهيم بر قبرس حمله کنيم، اما حضرت عمر -رضي الله عنه- اجازه ندادند. معاويه -رضي الله عنه- اين کار را در زمان خلافت حضرت عثمان عملی نمود و با اين ابتکار مصداق حديث رسول الله -صلي الله عليه وسلم- قرارگرفت که فرموده بود: 

((أول جيش من أمتی يغزون البحر قد أوجبوا))

اولين لشکر امتم که از راه دريا جهاد کنند،  بهشت را بر خود واجب کرده اند. 

ابن خلدون در مقدمه خويش می گويد: معاويه -رضي الله عنه- اولين خليفه ای است که ناو جنگی ساخته و مسلمانان را از طريق دريا برای جهاد برده اند. 

بالاخره معاويه -رضي الله عنه- توانست از طريق دريا، در سال 28 هـ ق جزيرهء قبرس را نيز به تصرف در آورد و آن را جزو سرزمين های اسلامی قرار دهد. 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1] - الاستيعاب / ج 3 / ص 375.

[2] - اسد الغابه / ج 5 / ص 209 .

[3] - البدايه و النهايه / ج 8.معاويه -رضي الله عنه- در زمان خلافت حضرت عثمان -رضي الله عنه- به مدت 12 سال، والی تمام شام بود و توانسته بود در اين مدت رضايت مردم را نسبت به خويش جلب نمآيد. 

اما پس از شهادت حضرت عثمان -رضي الله عنه- انگار رب العالمين تصميم داشت،  مسلمين را مورد آزمايش قرار دهد، به همين جهت فتنه و آشوب آغاز شد. معاويه -رضي الله عنه- معتقد بود که حضرت عثمان -رضي الله عنه- مظلومانه شهيد شده است و نبآيد در انتقام گرفتن از قاتلين هيچگونه نرمشی به خرج داد. از آن طرف نيز منافقين که از قبل منتظر چنين فرصتی بودند و خوشحال و خرسند از اينکه بين اين دو امير بزرگ، اختلافی ايجاد شود، خود را در ميان لشکريان حضرت علی -رضي الله عنه- پنهان کرده بودند. 

به دلايلي که حضرت علی -رضي الله عنه- داشتند، تصميم گرفت که آنها را تحويل ندهد وهمين سبب ايجاد اختلاف بين حضرت علی و معاويه -رضي الله عنهما- گرديد. 

اين فرصتی طلايي شد برای منافقين، آنها هر روز بر آتش اختلاف می افزودند، اما حضرت علی و معاويه-رضي الله عنهما- غافل از اينکه اتفاق بزرگی می خواهد بيافتد و شيرازه جامعه سلامی را تند بادهای سهمگينی تهديد می کند. 

علامه ابن كثير اين داستان را اينگونه بيان می کند: 

حضرت ابو مسلم خولانی -رضي الله عنه- با جمعی از صحابه نزد معاويه -رضي الله عنه- رفتند و ايشان را به بيعت با حضرت علی-رضي الله عنه- دعوت دادند، و اين گونه معاويه 
-رضي الله عنه- را خطاب کردند: آيا می خواهی با علی وارد جنگ شوی؟ چه فکر کرده ايی؟ آيا از نظر علم و فضل با ايشان برابری؟ معاويه -رضي الله عنه- پاسخ داد: به خدا قسم من چنين تصوری ندارم، و خيلی بهتر از شما می دانم که حضرت علی -رضي الله عنه- از من بهتر است.  اما آيا شما نيز اين را قبول نداريد که عثمان -رضي الله عنه- مظلومانه شهيد شد؟ من پسر عمويش هستم. به همين جهت برای انتقام خون او و قصاص از قاتلين، از همه حقدارترم. شما نزد حضرت علی برويد و بگوييد، اگر قاتلين حضرت عثمان -رضي الله عنه- را تحويل دهد، امر خلافت را به او می سپارم و همگی با او بيعت می کنيم. 

هيات مذکور نزد حضرت علی -رضي الله عنه- آمدند و پيغام معاويه-رضي الله عنه- را رساندند، اما حضرت علی-رضي الله عنه- به دلايل موجهی که در دست داشت از تسليم قاتلان خودداری نمود، و همين سبب شد که اهل شام که همگی گوش به فرمان معاويه-رضي الله عنه- بودند با حضرت علی بيعت نکنند و اختلاف شروع شد.[1]

اما با توجه به همه اينها آن دو بزرگوار، احترام يکديگر را نگه می داشتند، و هيچکدام برای کسب پست و مقام و رياست جنگ نمی کردند. بلکه هر يک خود را بر راه صحيح و صواب می دانست و به خاطر همان جنگ می کرد. 

البته نظريه علماء و جمهور اينست که حضرت علی-رضي الله عنه- در اين کشمکش بر حق بوده و اين خطای اجتهادی بوده که از معاويه-رضي الله عنه- سر زده است.[2] 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1] - حضرت معاو