 دنیا به جرم ارتداد و بی‌دینی کشته شود، در آخرت هم به جهنم می‌رفت. این از آن سبب بود که نظریه‌پردازان دینی دولت صفوی عموما از اقوام سامی بودند، و در میان آنها هیچ ایرانی وجود نداشت؛ و تئوریِ سیاسی را براساس همان نظریاتِ کهن اقوام سامی پرداختند.
تشکیلات دینی صفویه نیز شباهت تام به تشکیلات دینی سامی‌های دنیای کهن داشت، در رأس این تشکیلات یک فقیهی ایستاده بود که به واسطة امام معصوم با آسمان ارتباط داشت، و برترین نشانة قدرت خدا بر روی زمین (آیت الله العظما) شناخته می‌شد؛ و فرمانش فرمان خدا بود. اصطلاح آیت الله برای نخستین بار توسط فقهای لبنانی در ایران عهد شاه تهماسب ساخته شد، همة مردم روی زمین موظف بودند از او اطاعت کورکورانه داشته باشند، و هرچه گفت بدون پرس و جو تقلید کنند، از این حیث رئیس مذهب در دستگاه دینی صفویه جای انبیای سامی دنیای کهن (چه کاهنان دوران آشوری‌ها و بابلی‌ها و چه انبیای اروشلیم و یهودیه) را گرفتند، تشکیلات سیاسی و دینی صفویه به تمامه تشکیلات سامی‌های دنیای باستان بود، و هیچ ربطی با سنت‌های ایرانی – چه سنت‌های ایران باستان و چه ایران اسلامی – نداشت.
بعضی‌ها نوشته اند که شاه اسماعیل با اجبار مردم به اتخاذ مذهب شیعه، یک وحدت مذهبی را در کشور برقرار کرد، و همین وحدتِ مذهبی بود که وحدت ملی را در ایران ایجاد کرد.
چنین سخنی راه به هیچ جائی نمی‌بَرَد، آیا ایرانی‌ها تا پیش از تشکیل دولت صفوی در هرجا که بودند به ایرانی‌بودن‌شان افتخار نمی‌کردند؟ آیا خراسانی و سُغدی و خوارزمی و پارسی و کرمانی و سیستانی و مَک‌کُرانی و کردستانی و مازندرانی و آذربایجانی تا پیش از عهد صفوی از همدیگر جدا بودند، و نسبت به هم دلبستگی نداشتند؟ آیا سبب جداشدن کردستان و مَک‌کران و نیمِ بیشتر خراسان و بخش اعظم گرگان و سرار سغد و خوارزم و نیم بیشتر آذربایجان (که اکنون در شرق ترکیه است) از ایران که به سبب شیوه‌های تحمیل مذهب شاه اسماعیل و جانشینانش رخ داد، نشانة ایجاد وحدت ملی بود؟ اگر «ملت» را معادل «شیعه» تعریف کنیم و بقیة ملت ایران را از ایرانی‌بودن محروم سازیم، آنگاه خواهیم توانست ادعای بالا را بپذیریم، کسانی که فکر می‌کنند شاه اسماعیل در ایران وحدت ملی ایجاد کرد، ندانسته و ناخواسته ملت ایران را به خودی و غیرخودی تقسیم می‌کنند، و تعریف «ملت» را به «شیعة صفوی» محدود می‌سازند، تاریخ را باید درست خواند و آنگاه قضاوت کرد.
---------------------------------------------------------------------------------------
1) حسن روملو: 12 / 16.
2) روضه الصفا: 43.
3) اسکندر بیک: 144.
4) ریاض العلماء: 3 / 454.
5) همان.
6) اسکندر بیک: 145.
7) محمد رضا حکیمی، تاریخ العلماء: 408.
8) ریاض العلماء: 3 / 453.
9) تاریخ العلماء: 408.
10) میرزا محمد تنکابنی، قصص العلماء: 347.
11) اسکندر بیک: 133.
12) شیخ صفی و تبارش – در کاروند کسروی: 62.
13) بعضی از ایرانیان معاصر که از تبار همین قزلباشانند در اثبات ایرانی‌بودن قزلباشان تا جائی پیش رفتند که نوشتند قزلباش‌ها اصلا ایرانی بوده اند، و در زمان‌های دوری – در اوائل فتوحات اسلامی – به درون آناتولی گریخته بوده اند، و بعدها در زمان شاه اسماعیل به ایران برگشته اند. اینها از تاریخ بی‌خبر نیستند و ادعای تاریخ‌دانی هم می‌کنند، ولی می‌خواهند چشمان ایرانیان را بربندند، تا نتوانند قبیله‌های تاتار همین قزلباشان و زمان‌های مهاجرت‌شان به درون آناتولی را ببینند، اینها در حقیقت می‌خواهند جنایت‌های نیاکان‌شان در ایران را توجیه کنند. و گرنه کدام کسی است که تاریخ را مطالعه کرده باشد و نداند که هجرت قبایل ترک به درون آناتولی چگونه و در چه شرایطی صورت گرفت، و سپس این ترکان چگونه مسلمان شدند و چگونه مذهب قزلباشان در آناتولی پدیدار گشت؟.قزلباشان در آغاز قرن 16 میلادی بر ایران مسلط شدند، ظهور آنها مقارن بود با حرکت تمدنی نوین اروپا و آغاز نهضت استعمارگرانة اروپائیان و توجه آنان به سوی شرق، سال اول سلطنت شاه اسماعیل مصادف بود با استقرار پرتگالیان در سواحل هند به رهبری واسکو دی‌گاما و سپس تأسیس نخستین مستعمرة پرتگالی در هندوستان، هفت سال بعد از ظهور قزلباشان آلبوکرک پرتگالی از هندوستان به خلیج فارس رسید، و بندرِ ایرانیِ هرموز را که بزرگترین بندر بازرگانی در خاورمیانه بود به اشغال درآورد، و به دنبال آن بر تمام بنادر مهم خلیج فارس دست یافت. شاه اسماعیل هیچ اقدامی برای باز پس‌گرفتن این مهمترین و ثروتمندترین بندر ایرانی انجام نداد، چونکه هرموز در آن زمان جزو لارستان، و حاکم هرموز تابع حاکم لار بود، به نظر می‌رسد که حاکم قزلباش لار با دریافت رشوة کلانی از پرتگالی‌ها با تصرف این بندرگاه توسط آنها موافقت کرده باشد، پرتگالی‌ها بی‌درنگ به ساختن یک دژ مستحکم در این بندرگاه اقدام کردند، تا از آنجا به تصرف دیگر بنادر ایرانیِ خلیج فارس اقدام کنند، شش سال بعد از آن نمایندة شاه پرتگال در هند و خلیج فارس بر سر حاکمیت بر خلیج فارس با شاه اسماعیل مذاکره کرد، و به او وعده داد که در جنگ بر ضد عثمانی به او یاری خواهند رساند، او با این وعدة دروغین به حضور پرتگال در خلیج فارس مشروعیت بخشید، و دو سال بعد از آن شاه اسماعیل رسما الحاق هرموز – و به تبع آن کل بنادر جنوبی خلیج فارس – به پرتگال را به رسمیت شناخت، از آن زمان سلطة ایران بر خلیج فارس پایان یافت، و پای اروپائیان در این نقطة حساس خاورمیانه باز شد. چندی بعد انگلیسیان – با توافق قزلباش‌ها – میراث پرتگالی‌ها در خلیج فارس را تصرف کردند، و صاحب اختیار مطلق العنان تجارت دریائی جنوب ایران شدند، و شروع به دخالت در امور داخلی ایران کردند، و به سبب رقابت‌شان با پرتگالی‌ها به شاه عباس کمک کردند تا بندر هرموز را از پرتگالی‌ها بگیرد.
پس از یورش امیر تیمور گورکانی خزش نژاد ترک به درون خاورمیانه برای همیشه متوقف گردید، زیرا که این خزش نیز مثل خزش‌های تاریخی دیگر اقوام به نهایت خویش رسیده بود، نژاد ترک که تا آن زمان در سراسر آناتولی پراکنده بودند تشکیل دولت نیرومند عثمانی دادند و با ایران همسایه شدند، و از آن پس فتوحات‌شان را متوجه اروپا کردند که نام جهاد برای گسترش اسلام داشت، اگر حماقت‌ها و رؤیاهای ابلهانة شاه اسماعیل و تحریکاتِ جاهلانة او نبود عثمانی‌ها شاید هیچگاه متوجه دشمنی با ایران نمی‌شدند؛ و چه بسا که ادامة فتوحات عثمانی‌ها در اروپا تاریخ را به گونه‌ئی جز آنچه شد برای جهان رقم میزد، با برطرف‌شدن خطر خزش اقوام بیگانه، هنگام آن شده بود که تا پیش از قزلباشان در ایران جاگیر شده بودند، عموما فرهنگ و آداب و رسوم ایرانی را پذیرفته و ایرانی شده به تمدن و فرهنگ و افتخارات گذشتة ایران علاقه نشان می‌دادند، این حقیقت را می‌توان در پادشاهانی چون شیبک خان و عبیدالله خان ازبک، سلطان حسین بای‌قرا، جهانشاه قره‌قویونلو، اوزون حسن، و سلطان یعقوب 