د به دشت سلطان آباد رفتند تا به عشرت‌هایشان ادامه دهند، سلطان سلیم در نیمه‌های تابستان از سیواس به اسلامبول برگشت؛ ولی شاه اسماعیل در فکر نبود که از فرصت دورشدن او از منطقه استفاده کرده، زمین‌های اشغالی را باز پس گیرد، او بازهم از تبریز دور شد و در منطقة خوش آب و هوای سهند رحل اقامت افکند، و تا اواخر پائیز که هوا رو به سردی نهاد در آن ناحیه ماند، او در سهند بود که خبر قتل خلیفة برجسته اش نورعلی خلیفه و سقوط نهائی دیاربکر را شنید، و این خبر را با بی‌تفاوتی کامل برگزار کرد.
پس از مراجعت سلطان سلیم به اسلامبول چند تن از امرای کردستان (از جمله شیخ ادریس بدلیسی) به حضور سلطان رسیدند، و از او تقاضا کردند که برای نجات مردم کردستان از دست ستم‌های قزلباشان صفوی اقدامی انجام دهد، وقتی شاه اسماعیل از این قضیه اطلاع یافت، شوهران دو خواهرش قره بیک استاجلو و دورمیش خان را به دیاربکر گسیل کرد، مردم دیاربکر که تابعیت سلطان عثمانی را بر تابعیت شاه اسماعیل ترجیع می‌دادند مانع ورود اینها شدند، در این هنگام شیخ ادریس بدلیسی با حمایت ترک‌ها به جنگ دورمیش خان و قره بیک رفت، (فروردین 895). قره بیک کشته شد و دومیش خان گریخته خود را به اردوی عشرت شاه اسماعیل در تفرجگاهی که تازه نام سورلوق را به آن داده بودند رساند، تا خبر واقعه را به او برساند. شاه اسماعیل با شنیدن این خبر به وحشت افتاد که مبادا سلطان باز به فکر جنگ مجدد و براندازی قزلباشان بیفتد، او مجدداً در صدد دلجوئی از سلطان سلیم برآمد، و هیئتی را با هدایای گرانبها و یک نامة بسیار خاضعانه و ملتمسانه به اسلامبول اعزام کرد، او در این نامه سلطان سلیم را که تا پیش از جنگ چالدیران «ناصبی ملحد و خارجی فاسق و فاجر و منافق پیرو یزید و ابوبکر و عمر» لقب می‌داد، اکنون «برافرازندة پرچم مُلک و دین»، «حامی اسلام و مسلمین» و «تأییدشدة درگاه باری تعالی» خطاب کرده، از سلطان تقاضا کرد که دست صلح و آشتی به طرف او دراز کند و کینه‌های گذشته را به فراموشی بسپارد، تا آرامش در میان ایران و عثمانی برقرار شود، او همچنین به سلطان نوشت که هیچ مخالفتی با سلطان ندارد، زیرا می‌داند که مخالفت با او به اسلام گزندهای جبران‌ناپذیر وارد خواهد کرد و باعث جسارت دشمنان اسلام خواهد گردید، او برای سلطان تأکید کرد که خواهان دوستی با سلطان است، و امید دارد که سلطان نیز به این درخواست جواب مساعد دهد(13).
ولی سلطان سلیم خیال نداشت که دولت قزلباشان را به رسمیت بشناسد و هیئت‌های اعزامی‌شان را به حضور بپذیرد، او که هیئت سفارتی قبلی شاه اسماعیل را بازداشت کرده بود، اعضای این هیئت را نیز گرفته در بند کرد و هیچ پاسخی به نامه نداد، ولی از آنجا که در آن هنگام نقشة حمله به غرب اروپا و آزادسازی اندلس را در سر می‌پروراند در صدد جنگ دیگری با قزلباشان نبود، و با یقین به این که قزلباشان در آینده هیچ خطری برای عثمانی نخواهد کرد، به الحاق سرزمین‌های دیاربکر و ارزنجان اکتفا کرد، و ایران را همچنان به حال خود واگذاشت.
---------------------------------------------------------------------------------------------
1) همان، 278.
2) متن کامل نامه در «منشأت السلاطین» اثر فریدون بیک، ج 1.
3) اسماعیل حقی، اوزون: 2 / 280.
4) متن کامل هردو نامة سلطان سلیم به شاه اسماعیل در: پارسا دوست: 812 – 823.
5) متن کامل نامه در: پارسا دوست: 825 – 826.
6) اسماعیل حقی اوزون: 2 / 283.
7) همان: 281 – 282.
8) پارسا دوست: 424، به نقل از تذکرة شاه تهماسب.
9) همان: به نقل از انقلاب اسلام.
10) برای شرح جنگ چالدیران، بنگرید پارسا دوست: 424 – 450.
11) حبیب السیر: 549.
12) اسماعیل حقی اوزون: 2 / 290.
13) متن کامل نامه در: پارسا دوست: 832 – 835.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:29.txt">عنوان</a><a class="text" href="w:text:30.txt">جدائی عراق و کردستان از ایران</a></body></html>دولت عثمانی تا پیش از جنگ چالدیران همة توجهش را معطوف به اروپا می‌داشت، و برای نشر اسلام در اروپای شرقی به ادامه می‌داد، زمانی که دولت صفوی در ایران تشکیل شد، با وجودی که بسیاری از بزرگان از دست ستم‌های قزلباشان از کشور گریخته به عثمانی پناه بردند، و از دولت عثمانی تقاضای مداخله کردند، سلطان عثمانی واکنشی نسبت به دولت صفوی نشان نداد، و اموری که در ایران می‌گذشت را مربوط به خود ایرانیان می‌دانست، ولی تحریکاتی که قزلباشان در خاک آن کشور انجام می‌دادند، سرانجام به جنگ چالدیران و به دنبال آن به الحاق سرزمین‌های ایرانی ارزنجان و دیاربکر به خاک عثمانی منجر شد، بعد از آن نیز سلطان عثمانی توجه توسعة طلبانه اش را به اروپا برگرداند، نقشة سلطان سلیم آن بود که ونیز و جنوا را به تصرف درآورد و از آنجا به اسپانیا لشکر بکشد، دولت اسلامی غَرناطه در اندلس (اسپانیا) 22 سال از جنگ چالدیران توسط نیروهای مشترک مسیحی اروپا منقرض شده و سلطة مسلمانان در اندلس برچیده شده بود. سقوط غرناطه همة عالم اسلامی را در سوگ فرو برده بود، سلطان سلیم از آغاز سلطنتش در اندیشه بود که اندلس را از دست مسیحیان اروپائی باز پس گیرد، و دوباره در اندلس دولت اسلامی تشکیل دهد، در تعقیب همین هدف او به نیروی دریائی عثمانی دستور داده بود که صد فروند کشتی جنگی بسازد، و آنها را با مدرن‌ترین و کارآمدترین ساز و برگ نظامی مجهز سازد. در این میان موضوع لشکرکشی سلطان به ایران پیش آمد، بی‌درنگ پس از جنگ چالدیران نیز مسائل عجیبی در خاورمیانه بروز کرد که توجه او را از برنامة اروپاگشائی منصرف کرده او را متوجه کشورهای عربی ساخت، تاریخ‌نگاران اروپائی چنان از تصمیم سلطان سلیم به بازگرفتن اندلس در خشم شدند که او را «دیوانه‌ترین انسان» نامیدند.
ارتباط دادن حضور اروپائیان در میان قزلباشان صفوی به عنوان بازرگان با بروز مسائلی که توجه سلطان سلیم را معطوف به ایران و کشورهای عربی ساخت برای نگارندة تاریخ یک کار بسیار دشوار است؛ و در غیاب اسناد تاریخی نمی‌توان در این باره اظهار نظری کرد، حتی برخی از کسانی که مطالعات تاریخی انجام می‌دهند، علاقه دارند که بروز جنگ‌های عثمانی و ایران را به همین موضوع مرتبط سازند، آنچه می‌توان گفت و درست هم هست آن که جنگ ایران و عثمانی و سپس توجه عثمانی به کشورهای عربی و ایران، انظار آن دولت را که برنامه‌های دور و درازی برای اروپا در سر داشت به کلی از اروپا منصرف ساخت، و اروپا را از خطر حتمی نجات داد. بعد هم تحریکات اروپائیان سبب جنگ‌های درازمدت ایران عثمانی شد، و دولت عثمانی را برای دو قرن آینده مشغول شرق کرد.
در این هنگام سلطنت مملوکی مصر و شام در دست پادشاهی به نام قانصُوَه غوری بود، و قاهره پایتخت این دولت بود(1). قلمرو دولت مملوکی در غرب ایران به فرات منتهی می‌شد، و در جنوب آناتولی تا ناحیة کیلیکیه گسترده بود؛ و کشورهای امروزین سودان و مصر و فلسطین و لبنان و سوریه و اردن را دربر می‌گرفت؛ و حجاز نیز بخشی از متصرفات آن دولت به شمار می‌