ـ.
119-     عوفي، محمد بن جمال الدين عوفي هندي (القرن 7 هـ)، «جوامع الحكايات» و همچنين معروف است به: «جامع الحكايات»، تاليف وزير نظام الملك سال 628هـ، چاپ ليدن، هولند.
120-     محب دين أحمد بن عبد الله طبري شيعي (694هـ)، «ذخائر العقبى في مناقب ذوي القربى».
121-     محسن امين، آية الله سيد (1390هـ)، «أعيان الشيعه»، تحقيق حسن امين، دار المعارف، بيروت 1406هـ..
122-     مسعودي، علي بن الحسين بن علي هذلي (346هـ)، «مروج الذهب ومعادن الجوهر»، قاهره، 1316هـ.
123-     محمد نقي خان ابن المستوفي ملقب به لسان الملك (1297هـ)، «ناسخ التواريخ» چاپ سال 1336 هجري شمسي.
124-     نوبختي، أبو محمد حسن بن موسى (توفي بين300 و310هـ؟)،،«فرق الشيعة»، تصحيح: سيد محمد صادق آل بحر علوم: نجف، 1355هـ.
125-     واقدي، محمد بن عمر بن واقد واقدي (207هـ)، «مغازي الواقدي». 
126-     يافعي، علامة أبو محمد عبد الله بن أسعد بن علي يمني معروف به يافعي (768 هـ)، «مرآة الجنان وعبرة اليقظان في معرفة حوادث الزمان». 
127-     يعقوبي، أحمد بن أبي يعقوب بن جعفر، (292هـ)، «تاريخ اليعقوبي»، تحقيق عبد الأمير مهنّا، مؤسّسة الأعلمي، بيروت 1993م.
كتب لغت.
128-     ابن أثير، أبو السعادات مبارك بن محمّد جزري (606هـ)، «النهاية في غريب الحديث والأثر».
129-     ابن منظور، محمد بن مكرم بن على، أبو الفضل، جمال الدين ابن منظور أنصاري رويفعي أفريقي (630 – 711هـ)، «لسان العرب»، چاپ بيروت.
130-     دهخدا، «لغت نامه دهخدا»، چاپ تهران.
131-     طريحي، فخر الدين بن محمد بن علي بن طريح رماحي نجفي (979– 1085هـ)، «مجمع البحرين».
132-     فيروزآبادي، محمد بن يعقوب بن محمد مجد الدين أبو طاهر شيرازي (729- 817هـ)، «القاموس المحيط».بسم العليم الحکيم
﴿لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ وَلا تَقُولُوا عَلَى اللهِ إِلا الحَقَّ﴾ (النساء:171)

از موجودات کرة ارض که بجماد و نبات و حيوان تقسيم مي‌شود، تنها انسان‌است که بداشتن عقل و هوش و تميز خاص اختصاص يافته‌است و همين مزيت‌است که او را يکه تاز ميدان تسلط بر طبيعت و ذخائر آن قرار داده، چنانکه اکثر کائنات بسيط زمين را در چنبر اطاعت و استقلال خويش در آورده يا در مياورد. آري اگر اين امتياز باعث شده که او بر مکنونات و موجودات ديگر اين عالم تسلط يابد و آنها را بنفع خود يا به اقتضاي هوس و ميل خويش استخدام و استفاده نمايد و به خيال خود حوائج و آرزوهاي خود را تأمين کرده تحقق بخشد. در نتيجه روز به روز بر دائره هواهاي نفساني خويش وسعت دهد، اما از طرف ديگر همين خاصيت باعث ناراحتي روح و تشويش و اضطراب وجدان و ناامني خاطر او گرديده و از روي سلب آسايش و رفع آرامش مي‌نمايد.

زيرا: گرچه انسان در اثر داشتن مزيت هوش و انديشه خاص خود به بسياري از آنچه که شايد موجودات ديگر پي نبرده باشند دست يافته‌است اما هر چه هست عقل آدمي شعله ضعيفي بيش نيست که چون چراغ کم‌سوئي در صحراي تاريک و پهناور وجود بوي داده شده‌است، که راه دور و دراز معاش و معاد خود را بدان ديده، طي طريق کند.

اما همين انسان که با اشتهاي جهانخواري مي‌خواهد بر سرتاسر اسرار جهان هستي دست يابد، با اين وسيله ناچيز قادر به برآوردن اين آرزو نيست. زيرا وسعت و پهناي عالم وجود و اسرار پيچ‌ اندر پيچ و سردرگم آن خيلي بيش از آن‌است که با پاي شکسته و لنگ انديشه و وهم انسان ضعيف پيموده شود. معهذا باز هم رائد انديشه و خيال همواره در تکاپو، و جاسوس رازجوئي و کشف اسرار پيوسته در جستجو است. و همين کيفيت است که از فرط کوشش و طلب گاهي چنان اسير وهم و عواطف مي‌شود که جنونش بر همگان روشن و مسلم است. اين جزر و مد روحي و هبوط و صعود عقلي و بچپ و راست زدن عاطفي و منطقي، او را بصورتي درآورده‌است که در صحنه حيات و غوغاي زندگي اعمال و افعال حکيمانه و جنون‌آميزش در هم و برهم و بيکديگر آميخته و ممزوج است چنانکه گوئي طبيعت او را بمسخره و استهزاء گرفته و با وي بازي و شوخي مي‌کند. هرچه هست اين انسان در جستجو و تلاش اين‌است که از اين کشش گوشش، به چيزي دست يابد که روح خود را از اين هيجان و اضطراب و تزلزل و تشويش آرامش بخشد. و چنان بنظر مي‌رسد که اگر بر اين آرزو دست يابد حوائج جسمي او نيز که از ابتدا تا انتهاي زندگي همواره او را بزحمت و مشقت‌هاي دور و دراز انداخته‌است تأمين شود و لااقل صورت سهل و آسانتري بخود گيرد زيرا مسلم است که آرامش جسم بستگي تام به آرامش روح دارد.

تاريخ زندگي بشر آنچه از اين وضعيت و کيفيت در اختيار ما مي‌گذارد آن است که انسان در طي اداوار عمر طولاني خود، آنچه براي اين منظور و وصول به اين مقصود دست و پا کرده‌است پديده‌ها و مظاهري است که بنام مذاهب و اديان در آثار خود باقي گذاشته‌است.

مذاهب و کيش‌هاي افسانه‌اي و خاموش، تا اديان و مذاهب زنده و موجود، همگي گوياي اين حقيقتند. که آدمي لحظه‌اي نتواسته‌است بدون مذهب و عقيده در دنيا زندگي کند و اگر تحقيق و دقت شود مسلم خواهد شد که ارتقاء و انحطاط هر ملتي نتيجه بلافاصل و اثر مستقيم مذهب و کيشي است که از آن تبعيت مي‌کند. زيرا مذاهب و ادياني که در عالم رهبري جوامع گوناگون بشري را در عهده داشته‌اند تمام آنها از يک منشأ و منبع سرچشمه نگرفته و اگر منشأ آنها هم يکي باشد ياري آراء و اهواء پيروان، يا اغراض و هوس‌هاي ارباب فرض، دخالتي مستقيم يا غيرمستقيم در انحراف از آن داشته‌است و همين اغراض و اهواء است که بعداء موجباتي غالباً ناشايسته ببار آورده‌است.

در ميان مذاهب زنده و خاموش هرگاه با نظر انصاف وانديشه تعمق وتحقيق شود دين مقدس اسلام روشن‌ترين و آسانترين و آرامش‌ بخش‌ترين راهي است که هم امروز که بشريت بر سر دوراهي فنا و بقا با پاي لرزان و دل هراسان ايستاده و به آينده خود نگران و متحير است مي‌تواند تمام جوامع انساني را به شاهراه نجات و رستگاري رهبري کند، و اين مدعي آنگاه تصديق مي‌شود که مطالعه‌اي عميق در ساير مذاهب و اديان موجود عالم نموده و آراء و نظرات دانشمندان منصف و متعمق جهان از هر ملت را در پيرامون اين مطلب مورد دقت و بررسي قرار داده نظري هم بمکاتب موجود و رژيم‌هاي سياسي ملل مختلف دنيا بيندازيم.

شرط ديگري که در تصديق اين مدعي لازم است آن است که دين اسلام را از سرچشمه اصلي آن‌که منبع و معرف آن قرآن کريم و سنت سنيه متواتره رسول بزرگوار آن که در طي بيست و سه سال دوران درخشان نبوت خويش بمرحله اجرا درآورده‌است، جستجو کنيم يعني قبل از آنکه به آراء و اهواء يک قرن يا نيم قرن بعد از غروب خورشيد رسالت آلوده شده باشد و از اين رهگذر و ميدان‌هاي وسيعي براي تاخت و تاز غرض‌ها و مرض‌هاي ارباب هوا و هوس باز شود.

يک مطالعه ولو اجمالي در تاريخ دنيا مسلم مي‌دارد که ظهور اسلام از بزرگترين حوادث يا خود عظيم‌ترين حادثه‌ايست که مسير حيات بشري را بسوي ترقي و تعالي تغيير داده و از پرتگاه گودال هلاکت به رفيع‌ترين مقام مدنيت و انسانيت ارتقاء و جسم و روح آدمي را به عالي‌ترين مقام لايق خ