ه‌است و حتي در نيم آيه آنرا برسول خدا(ص) نسبت نداده‌است.

سند حديث سوم:

3- الحسين‌بن محمد عن معلي‌ بن محمد قال: اخبرني احمدبن محمدبن عبدالله عن رواه. در اين حديث که مشکل است آنرا حديث گفت زيرا مُضمَر است و معلوم نيست از چه کس روايت مي‌کند، راوي اول آن که بايد او را از مجاهيل شمرد از معلي‌بن محمد روايت مي‌کند و معلي‌بن محمد طبق کتب رجال بنابر نقل از تنقيح‌المقال (ج 3، ص233):

الف - مرحوم نجاشي درباره او فرموده است: ((معلى بن محمد البصـري: أبو الحسن مضطرب الحديث والمذهب، وكتبه قرينةٌ له‏..)) هم حديثش مضطرب و درهم و برهم است و هم مذهبش که معلوم نيست چه مذهبي دارد و کتابهايش نيز قرينه خود او هستند.

ب - علامه حلي هم او را در خلاصه: بهمين صفات زشت نکوهيده‌است.

ج - ابن‌الغضائري در باره او فرموده است: ((المعلى بن محمد البصـري أبو محمد يُعرف حديثه ويُنكر ويَرْوِي عن الضعفاء.))

معلي‌بن محمد اين حديث را از احمدبن محمدبن عبدالله روايت مي‌کند و احمدبن محمدبن عبدالله، حالش مجهول است چنانکه در تنقيح‌المقال و نتايج‌ التنقيح (ص10) آمده است: ((أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ الأسديُّ، مجهولٌ)).

اين بدبخت پريشان در پريشان با حديث‌هاي پريشان خود معلوم نيست از چه کسي روايت مي‌کند، چون اين حديث منتهي مي‌شود به (عمن رواه) يعني از کسي‌که او از آن روايت مي‌کند. حال اين چه کسي است؟ خدا مي‌داند.

علامه مجلسي در مراه العقول (ص307، ج 1) ذيل اين حديث مي‌فرمايد: ((وكون «من رواه» عبارة عن الإمام كما قيل بعيد)). يعني اين کسي‌که احمدبن محمدبن عبدالله از او روايت مي‌کند از اينکه امام باشد بعيد است، زيرا امکان آن بسي مشکل است.

پس اين حديث را صرفنظر از روات پريشان و مجهول بي‌نام و نشان آن، حديث شمردن مشکل است زيرا به امام معصومي منسوب نيست. 

اما مضمون حديث که گفته است: ((الدُّنْيَا وَمَا فِيهَا لِـلَّهِ تَبَارَكَ وَتَعَالَى وَلِرَسُولِهِ وَلَنَا)) که مقصود و مراد خمس‌گيران است بر فرض صحت حديث، چنين نتيجه‌گيري از آن غلط است. زيرا گفته‌است دنيا و آنچه در آن است مال خداست و مال رسول او مال ماست اگر اينکه رسول خدا و گويندة اين کلمه (لنا) را هر که باشد شريک خدا ندانيم (و حال اينکه معني و مفهوم اين کلمه شرک است) باز گوينده، چنين نتيجه‌اي را نخواسته‌است بلکه گفته است: ((فَمَنْ غَلَبَ عَلَى شَيْ‏ءٍ مِنْهَا فَلْيَتَّقِ اللهَ ولْيُؤَدِّ حَقَّ اللهِ تَبَارَكَ وتَعَالَى ولْيَبَرَّ إِخْوَانَهُ)) کسي‌که بر چيزي از دنيا دست يافت بايد از خدا بترسد و حق خدا را ادا کند و به برادرانش نيکي نمايد؟؟ که اين نتيجه از آن مقدمه هر چند مقدمه فاسد است و چنين نتيجه از آن صحيح و کامل نيست اما بدين‌صورت صحيح است که کسي‌که خدا باو چيزي داد بايد حق آن را ادا کند. اما آن حقي که خود خدا تعيين کرده‌است و آيات روشن آن بدان دلالت دارد، نه ساخته و پرداختة غلاه و مغرضان.

حديث چهارم:

4- ((مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ رَفَعَهُ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ [بْنِ يَزِيدَ الجُعْفِيِّ] عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللهِ(ع).....)).

اين حديث را که محمدبن يحيي از احمدبن محمد برفع از عمرو بن شمر از جابر بن يزيد جعفي روايت کرده‌است: باز از راويان اول آن که محمد بن يحيي و احمد بن محمد هستند صرفنظر مي‌کنيم و چون حديث مرفوع است به «عَمْرِو بْن شِمْر»، به ترجمه حال نکبت‌مآل «عَمْرو بْن شِمْر» از کتب رجال مي‌پردازيم:

الف - در تنقيح ‌المقال: (ص332 ج 2) از نجاشي آورده‌است که فرمود: ((عمرو بن شمر أبو عبد الله الجعفي: عربي، روى عن أبي عبد الله عليه السلام، ضعيفٌ جداً، زيد أحاديث في كتب جابر الجعفي يُنْسَبُ بعضُهَا إليه، والأمر مُلْتَبسٌ.)). 

يعني عمرو بن شمر... جداً ضعيف است و احاديث بسياري در کتب جابر جعفي افزوده‌است و به او نسبت داده‌است که امر آن مشتبه و ملبس است.

ب - ابن‌ غضائري فرموده‌است: ((عمرو بن شمر أبو عبد الله الجعفي: كوفي روى عن أبي عبد الله عليه السلام وجابر، ضعيفٌ.)).

ج - در خلاصه علامه حلي (ص241) او را در قسم ثاني (ضعفاء) آورده و همان تعريف نجاشي و غضائري را گفته و بعد از کلمه والامر ملتبس افزوده است: ((فلا أعتمد على شيء مما يرويه)) (يعني من بدانچه عمرو بن شمر روايت کرده‌است اعتماد ندارم).

د - کشي در (ص173) رجال خود حديثي از عمرو بن شمر روايت مي‌کند که او از جابر روايت مي‌کند و در آخر حديث مي‌نويسد: ((هَذَا حَدِيثٌ مَوْضُوعٌ لَا شَكَّ فِي كَذِبِهِ وَرُوَاتُهُ كُلُّهُمْ مُتَّهَمُونَ بِالْغُلُوِّ وَالتَّفْوِيض)).

که در اين صورت خود جناب جابر هم جزو متهمين به غلو و تفويض است.

ه‍ - در وجيزه و مرآت‌العقول، علامه مجلسي نيز او را ضعيف مي‌شمارد و مي‌نويسد: ((و کان ضعفه مما لا مرية فيه)). 

و - ابن‌ داوود نيز او را در باب ثاني جزو مجروحين و مجهولين مي‌آورد...

اما جابر بن بزيد جعفي:

الف - نجاشي در صحفه 99 رجال خود در بارة او فرموده‌است: ((روى عنه جماعةٌ غُمِزَ فيهم وضُعِّفُوا، منهم: عمرو بن شمر، ومفضل بن صالح، ومنخل بن جميل، ويوسف بن يعقوب. وكان في نفسه مختلطاً... وقلَّ ما يورد عنه شيءٌ في الحلال والحرام.)).

ب - ابن‌الغضائري فرموده‌است: ((إن جابر بن يزيد الجعفي الكوفي ثقة في نفسه، ولكنَّ جُلَّ من روى عنه ضعيفٌ. فممن أکثر عنه من الضعفاء عمرو بن شمر)). ضعيفان بسياري از او روايت مي‌کنند که از آن‌ جمله عمرو بن شمر است.

ج - کشي در (ص1609) رجال خود از زراره روايت کرده‌است که حضرت صادق از احاديث جابر روايت کرده‌است سؤال نموده‌است حضرت به او فرمود: ((ما رأيته عند أبي قط إلا مرّةً واحدةً وما دخل عليَّ قط.)). جز يک ‌مرتبه او را در پيش پدرم نديدم و بر من هيچ وقت وارد نشده‌است.

د - ابن‌ جوزي در المنتظم نوشته است: ((جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الجُعْفِي: كان رافضيّاً غالياً، يقول بالرجعة، وروى عنه سفيان، وشعبة)). 

اينها راويان احاديث مالکيت امامان در زمين و آسمانند و خود پيداست که عموماً غاليان و کذابانند.

حديث پنجم:

اما حديث پنجم - که از ابن ‌محبوب از هشام ‌بن سالم از ابو خالد کابلي از حضرت باقر(ع) روايت شده‌است که فرمود: ((وَجَدْنَا فِي كِتَابِ عَلِيٍّ (ع): ﴿إِنَّ الأَرْضَ لِـلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ والْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ﴾ أَنَا وَأَهْلُ بَيْتِيَ الَّذِينَ أَوْرَثَنَا اللهُ الأَرْضَ ونَحْنُ المُتَّقُونَ والْأَرْضُ كُلُّهَا لَنَا....)) تا آخر حديث.

با اينکه آن حديث هم صحيح نيست بلکه به تشخيص علامه مجلسي حسن است معهذا مضمون آن بمقصود غاليان و مفوّضه وافي نيست و عقلاً و نقلاً مخالفي ندارد هرگاه چنين روزي آمد که زمين در تصرف امامي از اهل‌بيت رسول‌الله بود چنين و چنان خواهد شد و امروز هم خراج آنرا مي‌بايد به امام و پيشواي مسلمين داد.نظر به اينکه در تواريخ مذ