 عليه وآله وسلم فصعد رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم المنبر فحمد الله وأثني عليه ثم قال: أيها الناس! إن الشمس والقمر آيتان من آيات الله يجريان بأمره، مطيعان له، لا ينکسفان لموت أحد ولا لحياته، فإذا انکسفتا أو واحدة منهما فصلوا، ثم نزل فصلي بالناس صلاة الکسوف». چون فرزند رسول خدا (ص) ابراهيم، از دنيا رفت، خورشيد گرفت، مردم گفتند: خورشيد گرفته براي وفات فرزند رسول خدا (ص)، رسول خدا (ص) منبر رفت، پس خدا را احمد و ثنا کرد، سپس فرمود: اي مردم، خورشيد و ماه دو نشانه از قدرت خدايند، به امر او جاريند و فرمانبردار او مي‌باشند، براي موت کسي نمي‌گيرند و براي حيات او نيز نمي‌گيرند، پس چون خورشيد و ماه يا يکي از اين دو گرفت نماز بخوانيد، سپس از منبر فرود آمد و با مردم نماز خواند نماز کسوف». 

و بر فرض اگر طلوع خورشيد از مغرب از علائم قيامت باشد چنانکه در بعضي اخبار آمده در اين صورت نيز هيچ ارتباطي به امام زمان شيعه ندارد. بلکه مخالف با آن است.

قسم ديگر، اخباري است که مجعول گويي و مبهم گويي است و چيزي از آنها بدست نمي‌آيد مانند اينکه در بسياري از آنها مي‌گويد: بين بني فلان و بني فلان حرب است و بني‌فلان چه خواهند کرد و انقضاي ملک بني فلان، و هکذا. و اين مجمل گويي را همه کس مي‌تواند بهم ببافد. بالأخره از مجموع اين اخبار دليلي که موجب رشد و هدايت باشد نيست و براي کسي فرجي نيست. بخصوص که در بين راويان آنها جعالين و کذابين نيز وجود داشته باشند.

قسم ديگر، اخباري است که مجهولي را به مجهول ديگر موت کرده مانند آنکه مي‌گويد: نشانة قيام مهدي، قيام قيامي و يا قيام حسني و يا خسف فلان زمين و يا خروج دجال و يا صيحة آسماني است. کسي نبوده بپرسد: خوب قيام يماني کي؟ و يا قيام حسني کي است؟ و هکذا که اين اخبار رجما بالغيب است.

قسم ديگر، اخباري است که وقت قيام را معين کرده ولي برخلاف درآمده، اضافه بر اينکه مخالف است با روايات «کذب الوقاتون»، مانند خبر هشتم که مي‌گويد: حضرت باقر فرموده: اولين علامات فرج سال 195 مي‌باشد و در سال 198 چنين خواهد شد و در سال 199 خدا بلا را برطرف مي‌کند ان شاءالله، و ان شاءالله‌ها گذشت و خبري نشد. 

و در خبري از حضرت علي خبر داده که هرگاه سلاطين بني العباس کشته شدند قائم قيام مي‌کند در حاليکه هفتصد سال است سلطان بني‌العباس کشته شده و قائم قيامت نکرده‌است. معلوم مي‌شود اين اخبار از جعل راويان است و اگر ائمه گفته باشند، چون علم غيب مخصوص خداست، خدا خواسته که مدعيان علم غيب براي ائمه رسوا گردند. 

و يا در خبري مي‌گويد: در سال 200 خدا هر کاري بخواهد مي‌کند. نويسنده گويد: در سالهاي ديگر نيز هر کار خدا بخواهد مي‌کند.

بهر حال اگر ائمه مي‌خواستند از آينده خبر دهند و علم غيب داشتند خوب بود از مکشوف شدن برق خبر دهند و کيفيت ايجاد برق را به مردم ياد دهند که مردم محتاج به فلان مخترع غيرمسلمان نباشند و يا ميکروب را کشف مي‌کردند که ديگر نوبت به پاستور نرسد و هکذا. 

اما چه فايده که تمام اصحاب ائمه و پيروان ايشان تا زمان ما مردمي کم‌سواد بوده و به همين موهومات دل خود را خوش کرده‌اند. بهرحال راويان اين اخبار مردماني بوده‌اند کم سواد و يا بي‌سواد و آنزمان نه دانشگاهي بوده و نه حوزة علميه. گوينده هر چه خواسته گفته و راوي شنونده هم بدون تأمل پذيرفته‌است. يکي از راويان مجلسي در اين باب عمر بن سعد قاتل امام حسين است که روايتي را از او نقل مي‌کند در حاليکه عمر بن سعد حضرت حسين را امام نمي‌دانست، اينان احوال امام دوازدهم خود را مي‌خواهند از خبر او درآورند.

و در خبر ديگر از معمر بن يحيي بن سام مجهول الحال نقل کرده که امام باقر فرموده: گويا مي‌بينم قومي در مشرق خروج کرده‌اند و حق را طالبند، به آنان حق داده نمي‌شود تا قيام کنند و حق را بگيرند و حق را ندهند مگر به صاحب شما. مجلسي می‌گويد: اين کمالات اشاره‌است به دولت صفويه خدا آن را محکم کند و به دولت قائم وصل کند. و خيال کرده دولت صفويه با آن همه جنايات طالب حق بوده و به مهدي وصل شوند و به مهدي برسانند. مانند زمان ما که دم مي‌گيرند که خدايا خدايا تا انقلاب مهدي فلاني را نگاه دار. 

ما مي‌گوئيم: خدايتعالي در چندين آيه فرموده: کسي علم غيب ندارد جز خدا. از کجا باور کنيم که اين إخبار به غيبي که ناقلان أخبار نقل کرده‌اند راست و واقع خواهد شد؟ چگونه فلان امام علم غيب دارد و ديگران ندارند؟!. اگر کسي بگويد: فلان امام گفته‌است آمدن سفياني و صيحة آسماني حتمي است، ما مي‌گوييم: خير حتمي نيست و واقع نخواهد شد، شما چه دليل بر صدق خبر سفياني و صيحة اسماني وکذب اخبار ديگران داريد. اگر کسي بگويد: روزي خواهد آمد که تمام زمين اسفالت شود و به تمام خانه‌ها لولة گاز کشيده شود و براي همه نفت مجاني شود و اين حتمي است، شما چه دليلي بر کذب اين خبر داريد چه فرق دارد خبر غيبي فلان امام با خبر غيبي فلان دکتر و يا فلان مهندس. 

بايد گفت: هيچکدام مدرک آسماني ندارد و سخني رجما بالغيب گفته شده ممکن است همه دروغ درآيد و ممکن است بعضي راست درآيد. بعلاوه در خود بعضي اخبار که براي علم غيب نسبت به امام دليل مي‌آورند تناقض است.

مثلاً در جلد اول کافي ص 257 از سدير روايت کرده که گفته: من و ابوبصير ويحيي البزاز و داود بن کثير در مجلس حضرت صادق بودم که: «إذ خرج إلينا وهو مغضب فلما أخذ مجلسه قال: يا عجباً لأقوام يزعمون أنا نعلم الغيب، ما يعلم الغيب إلا الله عزوجل لقد هممت بضـرب جاريتي فلانة فهربت مني فما علمت في أي بيوت الدار». بايد گفت: جائي که خدا به پيغمبر فرموده: بگو: من غيب نمي‌دانم با اينکه مورد وحي بوده، در اين صورت تکليف امام که مورد وحي نيست روشن است. بخصوص که در بين راويان اين اخبار و مجهولي و يا جعالين و يا غلاة و ضعفاء بسيارند.

و بدانکه در اين روايات براي علامات ظهور به آياتي از قرآن استناد شده که نامربوط است. اگرچه پاره‌اي از اين روايات که به آنها استناد شده مربوط به علائم ظهور نيست و مجلسي بي‌خود آنها را در اين باب آورده‌است. 

بهرحال آياتي که راجع به اين موضوع آورده‌اند ما ذيلا به نظر خواننده مي‌رسانيم: خداوند در سورة انعام آية 37 فرموده: ﴿وَقَالُوا لَوْلا نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللهَ قَادِرٌ عَلَى أَنْ يُنَزِّلَ آيَةً وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ﴾ (الأنعام/37). «(مشرکين) گفتند: چرا بر محمد آيه و معجزه‌اي از پروردگارش نازل نشد؟ بگو: محققا خدا قادر است بر اينکه آيه‌اي را نازل کند وليکن اکثر ايشان نمي‌دانند».

چون مشرکين درخواستها و توقعات بيجا مانند نزول فرشته داشتند چنانکه در آية 8 همين سوره ذکر شده‌است و گاهي به پيغمبر مي‌گفتند: چرا معجزاتي که به ساير انبياء داده به شما داده نمي‌شود، لذا در اين آيه خدا فرموده: بگو که معجزه کار خدا و مقدور او است و باختيار پيامبران نيست، و درخواستهاي بيجاي مشرکي