تْ يَا وَيْلَتَى أَأَلِدُ وَأَنَا عَجُوزٌ وَهَذَا بَعْلِي شَيْخاً﴾ (هود/72)، پس چون ساره تعجب کرد خدا به ابراهيم وحي کرد که چهار صد سال أولاًد ساره عذاب خواهند شد براي اينکه او چرا تعجب کرده‌است و أولاًد او مبتلا به دست فرعونيان شدند تا زمان حضرت موسي!!. حال بايد گفت: خوب اين چه ربطي به مهدي دارد؟!.

حديث سي و پنجم، عياشي که يکي از کم سوادها بوده و قرآن را طبق بي‌خبري و خرافات خود تفسير کرده و آية 77 سورة نساء که راجع به منافقين بين مسلمين در زمان رسول خدا (ص) است که در دوران مکه به ايشان توصيه شده بود از قتال خودداري کنند و نماز را بپا دارند و زکات بدهند (ولي آنان براي جنگ بي‌تابي مي‌کردند)، أما همينکه در دوران مدينه موقعيت جنگي و مقابله با دشمن فرا رسيد از مردم ترسيدند و به بهانه‌هاي مختلف از جهاد خودداري کردند چنانکه مي‌فرمايد: ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَـهُمْ كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ وَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ القِتَالُ إِذَا فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ اللهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً وَقَالُوا رَبَّنَا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا القِتَالَ لَوْلا أَخَّرْتَنَا إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ قُلْ مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ وَ الآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقَى وَلا تُظْلَمُونَ فَتِيلاً﴾ (النساء:77). «آيا نظر نکردي کساني را که چون به ايشان گفته شد دست از دفاع نگه داريد و نماز خوانده و زکات دهيد (ابتدا خود را تربيت کنيد، و لي ايشان فقط به فکر جنگ با ديگران بودند) ولي چون قتال بر ايشان مقرر شد (و شرايط دفاع از دين فراهم شد) آنگاه گروهي از ايشان ازمردم مي‌ترسند مانند ترس از خدا و يا ترسي شديدتر، و گفتند: پروردگار چرا بر ما قتال را مقرر نمودي چرا ما را تا اجل نزديک (مرگ) فرصت ندادي؟ بگو: متاع و بهرة دنيا اندکست و آخرت براي پرهيزکار خوبست و به شما بقدر پوست هستة خرمايي ستم نمي‌شود».

حال اينکه در اين کلمات: ﴿قِيلَ﴾ و ﴿كُتِبَ﴾ و ﴿قَالُوا﴾ فعل ماضي است و مربوط به مهدي نيست، عياشي آمده ﴿كُتِبَ﴾ که فعل ماضي است راجع به آينده و امام حسين گرفته، و ﴿قَالُوا رَبَّنَا﴾، که باز فعل ماضي است راجع به تأخير تا زمان قائم گرفته‌است، يعني با قرآن بازي کرده‌است و اينها را به حضرت باقر بسته گويا به نظر ايشان امام هم عربي نمي‌دانسته‌است و همچنين در اينجا آية 44 سورة ابراهيم را که راجع به قيامت است و ارتباطي به امام زمان ايشان ندارد مربوط به امام زمان دانسته. ما آن آيه را نيز مي‌آوريم تا سخن اين جعّالان روشنتر شود. خداوند در سورة ابراهيم آية 44 فرموده: ﴿وَأَنْذِرِ النَّاسَ يَوْمَ يَأْتِيهِمُ العَذَابُ فَيَقُولُ الَّذِينَ ظَلَمُوا رَبَّنَا أَخِّرْنَا إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ نُجِبْ دَعْوَتَكَ وَنَتَّبِعِ الرُّسُلَ أَوَلَمْ تَكُونُوا أَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ مَا لَكُمْ مِنْ زَوَالٍ﴾ (ابراهيم/44) «و مردم را بترسان از روزي که (روز قيامت) عذاب بر ايشان بيايد، پس ستمگران بگويند: پروردگارا مهلت اندکي ما را تمديد کن که دعوتت را اجابت مي‌کنيم و رسولان را پيروي خواهيم کرد (به ايشان جواب داده خواهد شد که) آيا شما نبوديد که قبلا قسم مي‌خورديد که برايتان زوال (و انتقالي از سراي دنيا به آخرت) نيست».

اين آيه مربوط به قيامت و صريح در آن است و اصلا چنانکه ملاحظه مي‌شود هيچ ارتباطي به مهدي ندارد. ولي عياشي گويد منظور از ﴿أَخِّرْنَا...﴾، تأخير تا ظهور مهدي است. بايد از او و مانند او پرسيد: مگر شما مهدي را از رسل مي‌دانيد که چنين آياتي را در مورد او دانسته‌ايد؟!.

حديث سي و ششم و سي و هفتم و سي و هشتم، مانند احاديث 26 و 27 غلو است و مربوط به مهدي نيست.

حديث سي و نهم، راوي آن يمان التمار مهمل است و ذکري از او در رجال نيست، ولي ممقاني بواسطة همين خبر مي‌خواهد او را حسن الحال بشمرد در صورتيکه بايد قطع از اين خبر حال او معلوم باشد. و أما متن اين خبر مي‌گويد: حضرت صادق فرمود: «براي صاحب اين امر (کدام امر معلوم نيست) غيبتي است که در آن غيبت متمسک و چنگ‌زنندة به دين، مانند کسي است که خارِ مغيلان را خراطي کند و بتراشد». بايد از ايشان پرسيد: منظور از دين چيست؟ اگر منظور از دين کتاب و سنت است که اين ارتباطي به مهدي ندارد. و بايد هر شخصي به کتاب و سنت چنگي زند. و البته عمل به دين توام با تحمل سختيها و مجاهدتها نيز خواهد بود. و ربطي به مهدي ندارد.

حديث چهلم، راوي آن علي بن ابي‌حمزة بطائني واقفي است که منکر 12 امام بوده. و أما متن آن معما گوئي است در حاليکة وظيفة امام هدايت، معماگوئي نيست.

حديث چهل و يکم، راوي آن ابي‌الجارود است که کور دنيا و آخرت است بقول امام صادق. و أما متن آن، هم ضد عقل و هم ضد قرآن است زيرا مي‌گويد: هرگروهي که قيام کنند بلايا آنان را نابود مي‌کند مگر قومي که در بدر با رسول خدا (ص) بودند و آن قوم ملائکه مي‌باشند. خواننده! بايد اين روايات را مورد تأمل قرار دهد تا به خرافات مجلسي‌ها پي برد.

حديث چهل و دوم، راوي آن يکي محمد بن حسن بن محمد بن جمهور است که از کذابان و جعالان بوده، و ديگر ابي‌الجارود که مورد ذم امام است و متن آن خيالبافي است.

حديث چهل و سوم، چهل و چهارم، چهل و پنجم، چهل و ششم، چهل و هفتم، چهل و هشتم و چهل و نهم امر به سکوت و ملازمت خانه‌هاست و مربوط به مهدي نيست. باضافه راويان آنها اکثرا از کذابين و غالين بدتر از مشرکين مي‌باشند. و در خبر 48 نهي شده از قيام سادات اهل بيت، زيرا در خبر 48 حضرت باقر فرموده: «مثل من خرج منا أهل البيت قبل قيام القائم مثل فرخ طار ووقع في کوة فتلاعبت به الصبيان». يعني، مثل کسي که از ما اهل بيت، قبل از قيام قائم خروج کند و قيام نمايد مانند جوجه‌اي است که پرواز کند و در سوراخي گرفتار اطفال گردد که با او بازي کنند.

حديث پنجاهم، پنجاه و يکم، پنجاه و دوم، پنجاه و سوم، پنجاه و چهارم، پنجاه و پنجم، پنجاه و ششم و پنجاه و هفتم، همان مکررات سابق است و راويان آنها واقفي و يا خرافاتي و يا مانند سهل بن زياد کذاب مي‌باشند. و در احاديث پنجاه و سوم و پنجاه و هفتم با قرآن بازي کرده و استشهاد کرده‌اند به آية 71 اسراء که فرموده: ﴿يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَأُولَئِكَ يَقْرَأُونَ كِتَابَهُمْ وَلا يُظْلَمُونَ فَتِيلاً﴾ (الإسراء/71)، «(به ياد آوريد) روزى را كه هر گروهى را با پيشوايشان مى‏خوانيم! كسانى كه نامه عملشان به دست راستشان داده شود، آن را (با شادى و سرور) مى‏خوانند و بقدر رشته شكاف هسته خرمايى به آنان ستم نمى‏شود!». در حاليکه اين آيه مربوط به مهدي نيست، و دلالتي بر وجود او ندارد.

حديثي پنجاه و هشتم، نقل از کافي کرده از حضرت صادق که هر پرچمي قبل از قيام قائم بالا رود صاحب آن طاغوت است و غير خداي عزوجل را مي‌پرستد. بنا