اين آيه را از قول و روايت علي بن ابي حمزة بطائني بمعناي امام غايب گرفته، در صورتيکه علي بن ابي حمزة بطائني واقفي است و امام غايب را منکر است، چگونه علماي شيعه غفلت کرده‌اند؟. 

آية بيست و هشتم، سورة بقره آية 3: ﴿..هُدًى لِلْمُتَّقِينَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ﴾ «قرآن راهنماي متقين است که از ضرر پرهيز دارند وگرنه کفار بي‌پروا و بي‌بندوبار که احتمال ضرر را براي خود لازم الدفع نمي‌دانند هدايت نمي‌يابند و طالب هدايت نيستند. متقين کساني‌اند که به غيب ايمان مي‌آورند. صدوق از حضرت صادق روايت کرده که متقين کساني‌اند که اقرار به قيام قائم دارند. بايد از ايشان پرسيد: آيا پيغمبر خاتم که از متقين بود ايمان به فرزند دوازدهم خود اگر نداشت مؤمن نبود؟! آيا خود آن امام قائم بايد از متقين باشد و لابد به خودش که غايب است ايمان آورده که مسلمان شده و بايد خود از خودش غايب باشد تا ايمان به غيب و ايمان به غايب داشته باشد. هيچيک از مفسرين غيب را بمعناي امام نگرفته‌اند زيرا غيب آن است که هميشه غايب باشد مانند ذات احديت و به اين معني در آيات ديگر قرآن نيز ذکر شده‌است مانند: ﴿وَأَنْزَلْنَا الحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ... ﴾ (الحديد/25) يعني: و نازل کرديم آهن را که در آن صلابت شديدي است و منافعي براي مردم دارد تاخدا بداند چه کس او را که غيب و ناديدني است ياري مي‌کند. و نيز رسولان او را ياري مي‌كند.

و يا مي‌فرمايد: ﴿إِنَّمَا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِيَ الرَّحْمَنَ بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِيمٍ﴾ (يس/11)، يعني: تنها كسي را مي‌تواني هشدار دهي كه از پند پيروي كند و از [خداي] رحمان در نهان بترسد. پس او را به آمرزشي پاداشي ارزشمند بشارت ده. و بعلاوه هرگاه امام غايب ظاهر شود ديگر غيب نيست و متقين که وظيفه دارند به غيب ايمان داشته باشند، در آن وقت چگونه به غيب ايمان آورند، آيا در آن وقت آيه را کلامي لغو به حساب آورند؟!!.آية بيست و نهم، سورة يونس/آية 20: ﴿وَيَقُولُونَ لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آَيَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِـلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ المُنْتَظِرِينَ﴾ يعني: و (مشرکين) مي‌گويند: چرا بر محمد نشانه و معجزه‌اي از پروردگارش نازل نمي‌شود (در جواب خدا مي‌فرمايد) بگو: جز اين نيست که آمدن معجزه از طرف خدا امريست غيبي و مخصوص خدا است شما منتظر باشيد من هم با شما از منتظرينم. اين آيه دلالت دارد که معجزه کار رسول نيست و امر غيبي است و رسول خدا (ص) حتي از آمدن و وقت ايجادش خبر ندارد، حال اين آيه چه ربطي به مهدي دارد آيا در جواب مشرکين مکه که معجزه مي‌خواسته‌اند خدا فرموده: منتظر مهدي باشيد آيا چنين گفتاري معقول است؟!!، أما چه بايدکرد که علي بن ابي حمزة بطائني واقفي که اصلاً امام دوازدهم را قبول ندارد براي شيخ صدوق و مقلدين او روايت آورده و روايت او مدرک شده است!!!.

آية سي‌ام، همان آية 21 مي‌باشد که مجلسي مکرر کرده است!. 

آية سي و يکم، سورة ذاريات آية 22: ﴿وَفِي السَّمَاءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ فَوَرَبِّ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ مَا أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ﴾ يعني: و در آسمان است روزي شما و آنچه وعده داده مي‌شويد، پس قسم به پروردگار آسمان و زمين که آن حق است بمانند آنچه را که سخن مي‌گوئيد. (يعني همانطور که وقتي سخن مي‌گوئيد، نطق و سخن را حق مي‌دانيد يعني به نطق و تکلم يقين داريد و شک نداريد که به تکلم مشغول مي‌باشيد، همانطور است قيامت وآنچه وعده داده مي‌شويد که امري است يقيني و وقوع آن مسلم و قطعي است.). ولي شيخ طوسي از يک عده مردم مجهول الحال ضعيف از ابن عباس روايت کرده که او گفته است: مقصود خروج مهدي است. بايد گفت: آيا ابن عباس به وعده هاي قرآن آشنا نبوده و آيا عربي نمي‌دانسته است؟!!، و يا خير، راويان دروغ مي‌گويند!!. يقينا چنين اخباري جعلي است. 

آية سي و دوم، سورة حديد آية 17: ﴿اعْلَمُوا أَنَّ اللهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا﴾ يعني: بدانيد که خدا زنده مي‌کند زمين را پس از مردن آن، (يعني زمين بائر را مي‌روياند و اين از قدرت او است). ولي راويان مجهول الحال ضعيف از ابن عباس روايت کرده‌اند که گفته خدا به قائم آل محمد زمين مرده را زنده مي‌کند. يعني تا بحال زنده نکرده، پس کي زنده مي‌کند معلوم نيست، اين هم شد تفسير، آيا ابن عباس گفته يا راويان جعال؟! حتماً راويان جعال. 

آية سي و سوم، شيخ طوسي باز همان قول ابن عباس را در اية 31 (الذاريات / 22) تکرار کرده آيا از تکرار مطلب سستي محکم مي‌شود؟! و ﺍﻟﻠﻪ اعلم. باضافه باز از راويان مجهول الحالي از قول ابن عباس آورده که آية 148 سورة بقره ﴿أَيْنَ مَا تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللهُ جَمِيعاً﴾ (البقره/148)، يعني: هر جا باشيد خدا شما را براي حساب قيامت جمع مي‌کند. ولي ابن عباس گفته: اين آيه خطاب به اصحاب قائم که خدا ايشان را در روزي جمع مي‌کند. حال ما از طرفداران اين روايات مي‌پرسيم: آيا خطاب ﴿أَيْنَ مَا تَكُونُوا﴾ = هر جا باشيد و ﴿يَأْتِ بِكُمُ﴾ به مخاطبين موجود بوده و يا به مخاطبين غير موجود؟ آيا خطاب به معدومين معني دارد؟! من نمي‌دانم چگونه ايشان به اين روايات دل خود را خوش نمود هاند؟!

آية سي و چهارم، روايت کرده از يک عده مردم مجهول از اسحاق بن عبدﺍﻟﻠﻪ مجهول الحالي که همان آية سي و يکم (اية 22 سورة ذاريات) را تأويل نموده‌اند به قائم. آيا هر کس حق تأويل آيات إلهي را دارد؟! ما جواب آن را قبلا داديم. باضافه آية 55 سورة نور را آورده که مي‌فرمايد: ﴿وَعَدَ اللهُ الَّذِينَ آَمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَـهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَـهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً وَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ﴾، يعني: «خدا وعده داده به آنانکه ايمان آورده‌اند از شما (مخاطب محمد ص و اصحاب اوست) و عمل صالح نموده‌اند که ايشان را جانشين کند در اين زمين همانطور که قبلاً از ايشان را جانشين نمود، و البته ايشان را تمکن مي‌دهد که ديني را که بر ايشان پسند کرده اجراء کنند و البته خوف ايشان را تبديل به أمن مي‌کند که بندگي مرا کنند و چيزي را شريک من نکنند و هر کس بعد از آن کافر شود پس آنان خود فاسقند».

در اين آيه حق تعالي وعده داده به حاضرين زمان رسول خدا (ص)، بدليل کلمة ﴿مِنْكُمْ﴾، که ايشان را در زمين خلافت دهد. و اينکه فرموده: ﴿كمَا اسْتَخَْلفَ الَّذِينَ مِنْ َقبْلِهِمْ﴾، يعني همانطور که مردم پيش از ايشان در قسم