د و ائمه و مهدي نازل شده، توجه به آيات قبل نکرده وگرنه چنين سخن نامربوطي نمي‌گفت. واقعاً سخن او تفسير برأي و باطل است. 

 آية دهم، آية 4 سورة شعراء: ﴿إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آَيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ﴾ وآية قبل از آن: ﴿لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ﴾ (الشعراء/3). يعني: شايد تو (اي محمد) خود را کني (از غصه) که چرا ايمان نمي‌آورند (و مي‌خواهي آنان مجبور به ايمان شوند) ما اگر بخواهيم مي‌توانيم ايشان را وادار به ايمان کنيم که آيه ويا عذابي از آسمان نازل کنيم که گردنهاي ايشان در مقابل آن خاضع شود (و به جبر ايمان آورند ولي ما با اين قدرت، اين کار را نکرديمزيرا ايمان اجباري نمي‌خواهيم).

اين معني بقرينة آيات ديگر از قبيل: ﴿أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ﴾ (يونس/99) آيا مي‌تواني مردم را وادار كُني تا مؤمن گردند، روشن است. و اين آيه چنانکه قبلا گفتيم رد مي‌کند قيام قائمي را که باجبار و بزور شمشير مردم را مسلمان کند، زيرا خدا ايمان جبري نمي‌خواهد و ايمان جبري ارزشي ندارد و ارسال انبياء و انزال کتب دليل است بر اينکه خدا ارادة جبر نکرده است. ولي تعجب است از کسانيکه مطلب به اين روشني را درک نکرده و علي بن ابراهيم مي‌گويد: اين آيه راجع به قيام قائم است که مردم را مجبور به ايمان مي‌کند. واقعا انسان متحير مي‌ماند آيه اي که رد بر ايشان است دليل بر مطلب خود مي‌آورند و از حضرت صادق روايت کرده که مقصود از اين آيه به اين است که بني اميه براي قائم گردنشان خاضع مي‌شود. اينان گويا خبر ندارند که هزار سال بيشتر است که بني اميه و دولتشان از بين رفته‌اند. ورود اين اخبار از ائمه براي دل خوش کردن دوستانشان که در دولت بني اميه در فشار بودند، بوده‌است که قائم مي‌آيد و شما را به نوائي مي‌رساند و بني اميه فرار مي‌کنند، و هر چند وقت يکبار اخباري جعل مي‌شد که بالأخره يک نفر قائم بالسيف (قيام کنندة با شمشير) خواهد آمد و حکومت را از دشمنان مي‌گيرد. اتفاقا همة ان نويدها لغو درآمد زيرا بني اميه دولتشان زايل شد بدون آنکه چنان قائمي بيايد.

آية يازدهم، آية 62 سورة نمل: ﴿أَمْ مَنْ يُجِيبُ المُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَإِلَـهٌ مَعَ اللهِ؟ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ﴾ (النمل/62) «آنکه مضطر را اجابت مي‌کند هرگاه او را بخواند و بدي را برطرف مي‌کند و شما را جانشينان يکديگر مي‌کند در زمين (جمعيت هر قرني را جاي قرن سابق قرار مي‌دهد) آيا با اين خداي کامل الذات و الصفات خدائي هست؟ کم متذکر مي‌شويد». اين آيات راجع به قدرت نمائي خدا و دعوت مشرکين است به يکتاپرستي چنانکه آية قبل مي‌فرمايد: ﴿أَمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ؟...﴾ (النمل/60)، ﴿أَمْ مَنْ جَعَلَ الأَرْضَ قَرَاراً وَجَعَلَ خِلَالَهَا أَنْهَاراً؟...﴾ (النمل/61)، «آيا آنکه آسمان‌ها وزمين را آفريده؟» «آيا آنکه زمين را آرامگاه خود قرار داده و در خلال آن نهرها و جويها جاري ساخته شريک دارد؟» تا مي‌رسد به اين آيه و آيات بعد که تماماً استفهام انکاري و اقرار به خداي يکتا است. حال تعجب است از علي بن ابراهيم که از حسن بن علي فضال که واقفي مذهب و هفت امامي است و اصلاً امام هشتم تا دوازدهم را دروغ مي‌داند، از چنين کسي روايت کرده که اين آيه راجع به قائم مهدي است. بايد گفت: اگر اين آيه دلالت بر وجود قائم دارد که ديگر حديث نمي‌خواهد، آن هم از يک نفر واقفي منکر مهدي قائم. اينان از تعصبي که دارند اگر خجالت نکشد تمام آيات قرآن را بدون تناسب راجع به قائم خواهند دانست. تعجب اين است که مي‌گويند: قرآن را کسي نمي‌فهمد ولي چون راجع به قائم است آيات را فهميده‌اند که مربوط به او است. -خدا هدايت کند ايشان را-. باضافه سوره مکي است و در مکه کسي مدعي و يا منکر مهدي نبود تا آيه نازل شود.

آية دوازدهم: آية 10 سورة عنکبوت: ﴿وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آَمَنَّا باللهِ فَإِذَا أُوذِيَ فِي اللهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذَابِ اللهِ وَلَئِنْ جَاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ أَوَلَيْسَ اللهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِي صُدُورِ الْعَالَمِينَ﴾ (العنكبوت/10). «و بعضي ازمردم کسانيند که مي‌گويند به خدا ايمان آورديم و چون در راه ايمان به خدا عذاب شود فتنة مردم را مانند عذاب خدائي قرار دهد، و اگر نصرتي از پروردگارت آيد البته مي‌گويند ما با شما بوديم آيا خدايتعالي داناتر نيست به آنچه در سينه هاي جهانيان است». طبرسي و ساير مفسرين گفته‌اند: اين آيه راجع به منافقين است و يا راجع به عياش بن أبي ربيعه که مسلمان شد و از ترس خانواده هجرت کرد به سوي مدينه قبل از هجرت رسول خدا، پس مادرش قسم خورد که نخورد و نياشامد و سرش را نشويد و داخل اطاقي نشود تا پسرش برگردد، پس فرزندان او ابوجهل و حارث که برادران مادري او بودند در طلب او به مدينه آمدند و آن قدر اصرار و پيمان بستند که او را راضي کردند برگردد، و چون از مدينه او را خارج کردند کت او را بستند وهر يک صد تازيانه به او زدند تا از دين محمد (ص) اظهار برائت کرد. حال اين آيه يا راجع به منافقين آنچناني است که اظهار ايمان مي‌کنند و چون مبتلا شوند بر مي‌گردند و چون نصرت خدا را براي مؤمنين ديدار کنند، مي‌گويند: ما باشما بوديم، و يا راجع به عياش بن ربيعه و امثال او باشد، و هيچ ربطي به مهدي قائم ندارد و کسي هم احتمال نداده، ولي علي بن ابراهيم که ميل دارد هر آيه در شأن قائم باشد اين آيه را مربوط به قائم دانسته و عجب است از مجلسي که اقوال او را در بحار جمع کرده‌است. و بعلاوه در قرآن آيه بصورت: ﴿وَلَئِنْ جَاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّكَ﴾ مي‌باشد (=واگر پيروزي از سوي پروردگارت براي شما بيايد)، ولي ايشان آنرا بطور غلط و بصورت «وإذا جاءهم نصر من ربک» نوشته اند!

آية سيزدهم، آية 41 سورة شوري: ﴿وَلَمَنِ انْتَصَـرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولَئِكَ مَا عَلَيْهِمْ مِنْ سَبِيلٍ...﴾ و اين آيه مربوط است به آيات قبل از آن (آية 37 به بعد) که مي‌گويد: مؤمنين که توکلشان به خداست از گناهان کبيره اجتناب مي‌کنند و چون ستمي به ايشان برسد طلب ياري مي‌کنند، تا اين آيه که مي‌گويد «وآنكه طلب ياري کند پس از مظلوم شدن راه ايرادي بر او نيست». شما اين آيات را ملاحظه کنيد آيا هيچ مربوط به مهدي قائم است؟!. ولي علي بن ابراهيم طبق نقل مجلسي مي‌گويد: يعني قائم چون قيام کند از بني اميه و مکذبين و دشمنان خود ياري مي‌جويد!! آيا هيچ عاقلي از دشمن ياري جسته که مهدي اين کار کند؟!. آيا اين مؤلفين چه مرض و غرضي داشته‌اند که اين مطالب را ضبط کرده‌اند؟!. باضافه اين سوره مکي است و در مکه کسي مدعي و يا منکر مهدي نبوده تا آيه نازل شود.: 

آية چهاردهم، سورة قمر آية 1: ﴿اقْتَرَبَتِ السّ