عبيده خوش اخلاق ونرم خو بود، ومانند سايرين همه به عمرو بن عاص اقتدا مي كرد. زيرا عمرو در آن روز امير مسلمين بود.

امين امت 
گروه مسيحيان نجران در مسجد پيامبر صلي الله عليه وسلم همراه با علماي يهود حاضر شدند آنها نزد پيامبر صلي الله عليه وسلم با همديگر اختلاف كردند علماي يهود گفتند: ابراهيم يهودي بوده است ومسيحيان گفتند: ابراهيم مسيحي بوده است در اينجا خداوند اين آيه نازل كرد:

﴿يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِي إِبْرَاهِيمَ وَمَا أُنْزِلَتِ التَّوْرَاةُ وَالْأِنْجِيلُ إِلَّا مِنْ بَعْدِهِ أَفَلا تَعْقِلُونَ * مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيّاً وَلا نَصْرَانِيّاً وَلَكِنْ كَانَ حَنِيفاً مُسْلِماً وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ﴾ (آل عمران: 66- 67).

((اي اهل كتاب! چرا در باره ابراهيم مجادله مي كند؟ ابراهيم نه يهودي، نه نصراني ونه مشرك بود بلكه مسلماني راستين بدور از هرگونه كجي ها بود)).

پيامبر صلي الله عليه وسلم همچنان با مسيحيان نجران گفتگو كرد تا اينكه آنها را قانع نمود، سپس آنها از پيامبر صلي الله عليه وسلم خواستند كه كسي را پيش آنها بفرستد تا دين واحكام اسلام و قرآن را به آنها بياموزد، ‌پيامبر صلي الله عليه وسلم دستش را روي شانه ابوعبيده بن جراح گذاشت و به آنها گفت: ((همراه شما مرد اميني را مي فرستم، امين واقعي، امين به حق)) وامين امت به همراه آنها رفت تا به آنها دين جديد وقرآن را بياموزد، پيامبر صلي الله عليه وسلم به ابوعبيده گفت: ((با آنها برو و به آنها دين را بياموز ودر صورت بروز اختلاف در ميانشان قضاوت كن)). اين چنين پيامبر صلي الله عليه وسلم به امانت داري ابوعبيده گواهي داد، امانتداري تنها منحصر به ابوعبيده نيست بلكه او امين تمام امت محمدي مي باشد.

روز سقيفه 
بعد از رحلت پيامبر صلي الله عليه وسلم، وقتي مردم در سقيفه بني ساعده براي انتخاب جانشيني براي پيامبر صلي الله عليه وسلم جمع شدند، ابوعبيده نيز در آنجا بود. او مسلمانان را به وحدت وهمدلي فرا خواند. اما هنگامي كه مردم با هم اختلاف كردند ابوعبيده در ميان انصار ايستاد و به سخنراني پرداخت وگفت: ((اي گروه انصار، شما اولين كساني بوديد كه پيامبر را كمك وپشتيباني نموديد مبادا اولين كساني باشيد كه بعد از او تغيير كرده وايجاد اختلاف نمائيد)).

اين سخنان ابوعبيده آرامش مردم را بازگرداند ودلهاي انصار تسكين يافت وكار با بيعت تمام مسلمين از انصار ومهاجر با ابوبكر صديق رضي الله عنه خاتمه يافت وهمه او را به عنوان جانشين پيامبر صلي الله عليه وسلم پذيرفتند. ابوعبيده در مورد بيعت، با علي سخن گفت علي به ابوعبيده گفت: ((از من چيزي نمي بيني جز آنچه تو را خوشحال كند وابوبكر نيز از ما چيزي نمي يابد جز آنچه او را خشنود خواهد ساخت)).

اين چنين امين امت در گفتارش امين بود، در مواضع خود صادق و مسلمين را به دوستي وهمدلي فرا مي خواند. داراي ايمان قوي وزباني صادق بود، خداوند از او راضي بود و او را خشنود كند.

جنگ يرموك
درجنگ يرموك، ابوعبيده فرمانده لشكر ويكي از قهرمانان مسلمين بود. ابوبكر رضي الله عنه خالد بن وليد را براي كمك ابوعبيده به شام فرستاد ودر نامه اي خطاب به ابوعبيده گفت: ((خالد بن وليد را براي كمك تو وعقب راندن لشكريان روم فرستاده ام ومن او را امير تمام لشكر نموده ام، تو از او اطاعت كن وبا او در چيزي مخالفت نكن)).

در حالي كه معركه يرموك جريان داشت ابوبكر رضي الله عنه وفات كرد و خلافت به عمر بن خطاب رضي الله عنه رسيد، عمر رضي الله عنه، خالد رضي الله عنه را از فرماندهي عزل وابوعبيده را فرمانده لشكر قرار داد. ابوعبيده هنوز به خالد نرسيده بود كه پيروزي توسط خالد بدست آمد وهنگامي كه خبر عزل خالد رضي الله عنه به وي رسيد وگفت: ((خداوند بر ابوبكر رضي الله عنه رحم كند، من او را از همه مردم بيشتر دوست داشتم سپاس خدا را كه بعد از ايشان امر خلافت را به عمر رضي الله عنه سپرد)). خالد اضافه كرد: ((خداوند به تو پاداش نيك بدهد، اي ابوعبيده! من سربازي از سربازانت هستم براي من فرق نمي كند كه فرمانده لشكر باشم يا سربازي در لشكر)).

درگذشت ابوعبيده 
ابوعبيده بن جراح رضي الله عنه امين امت در سرزمين شام درگذشت. او در جايي بنام فحل نزديك بيسان جان به جان آفرين تسليم نمود.

رحمت خداوند بر او باد وخداوند قبر او را باغي از بهشت بگرداند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] منابع سيرت ابوعبيده: سير أعلام النبلاء ج ص 6 ترجمه 1، طبقات ابن سعد ج 3 ص 267، تاريخ طبري ج 1 سيره ابن هشام، السيرة الحلبية، زاد المعاد صحيح بخاري وصحيح مسلم.
[2] بخاري ش 3744، درفضائل القرآن 4382 ودر مسلم 2419.
[3] سير اعلام النبلاء ج 1 ص 7 و 8.
[4] السيرة الحلبية ج 3 ص 198 و 199 وسير اعلام النبلاء ج 1 ص 91.زبير بن عوام رضي الله عنه[1]

((هر پيامبري در بهشت ياري دارد وتو اي زبير يار مني )).

پيامبر صلي الله عليه وسلم 

پيامبر خدا كجاست؟
زبير بن عوام در مكه بدون اينكه از كسي هراسي داشته باشد در حركت بود، تمام آنچه در خاطر او بود ملاقات با پيامبر صلي الله عليه وسلم درخانه ارقم ابن ابي ارقم بود، جايي كه مسلمانان به اميد روزي كه بتوانند آشكارا در خيابانهاي مكه، اسلام خود را اظهار نمايند، پنهان شده بودند، زبير به خانه ارقم بن ابي ارقم، جايي كه پيامبر صلي الله عليه وسلم مخفيانه در آنجا به اسلام دعوت ميداد رسيد، اما بر خلاف هر روز، آن حضرت در آن هنگام آنجا نبود، دروغ پردازان شايع كرده بودند كه پيامبر توسط مشركين به قتل رسيده است وبعضي مي گفتند: آنها پيامبر را ربوده اند و درجايي دور وناشناخته بازداشت كرده اند.

در اين هنگام زبير شمشير از نيام بيرون كشيد وديوانه وار در كوچه وخيابانهاي مكه دور مي زد وفرياد مي كشيد: اگر كسي از قريش بر پيامبر صلي الله عليه وسلم تعدي كرده باشد، شمشير من سر بسياري از قريش را از تن جدا خواهد كرد.

وهمچنان يار پيامبر به دنبال دوستش مي گشت تا اينكه سراغ آن حضرت را در يكي از غارهاي اطراف مكه گرفت که پيامبر مشغول نماز بود، زبير منتظر ماند تا پيامبر صلي الله عليه وسلم نمازش را تمام كرد آنگاه پيامبر صلي الله عليه وسلم به او گفت: زبير چه خبر داري؟ زبير رضي الله عنه گفت: من آمده ام تا با شمشير كسي را كه تو را اسير كرده است به دو نيم كنم.

پيامبر صلي الله عليه وسلم لبخندي زد وبا نگاهي محبت آميز ومهربانامه براي زبير دعاي خيركرد وگفت: هر پيامبري ياراني دارد وتو اي زبير يار من هستي.

اما اين يار و دوست پيامبر صلي الله عليه وسلم چگونه كسي است؟

زبير چه كسي هست؟
زبير عوام مردي بلند قامت بود كه چون سوار بر مركب مي شد پاهايش به زمين مي خورد. داراي ريشي كم پشت وگونه هاي ضعيف بود. زبير از طرف مادرش داراي نسبي عالي بود. پدرش ((عوام)) سردار ومرد شريف قومش بود. عوام پسر خويلد برادر ام المؤمنين خديجه رضي الله عنها بود. و خديجه عمه زبير بود. مادر زبير صفيه دختر عبدا