ءٍ قَدِيرٌ   انعام/17
«اگر خداوند زياني به تو برساند، هيچ‌كس جز او نمي‌تواند آن را بر طرف سازد و اگر خيري به تو رساند (هيچ‌كس نمي‌تواند از آن جلوگيري كند) چرا كه او بر هر چيزي تواناست.»
برخي از اين تعويذها «جامعه» يا «حرز» يا «حجاب» ناميده مي‌شود و اين فرقي در حُكم آنها ندارد. بلكه همه‌ي آنها جزو امور بسيار منكر و زشت است كه از بين بردن آن در حدّ توان بر هر فرد واجب است. از سعيدبن‌جبير نقل شده‌كه «اگركسي انساني را از پناه‌بردن و اعتقاد به تعويذ نجات دهد، ارزش آزاد كردن يك برده را براي او دارد.»
اما اگر در تعويذ از آيات قرآن يا اسماء‌ خدايتعالي استفاده شده باشد، آيا باز هم ممنوع است يا خير؟
علماي گذشته در اين مسئله نظرات مختلفي دارند، برخي آن را مجاز شمرده و برخي منع كرده‌اند. امّا نظر ما اين است‌ كه اين نوع هم مانند ساير انواع تعويذ ممنوع است. هرچند كه در آن از آيات قرآن استفاده شده باشد، به چند دليل : 
اول : نهي از تعويذ، عام‌است و همه‌نوع آن را در بر مي‌گيرد و احاديث وارده هيچ نوعي از آن را استثنا نكرده است. 
دوم : به‌خاطر «سدّ ذريعه» يعني‌پيشگيري. زيرا مجاز دانستن استفاده از تعويذ قرآني، راه را براي استفاده از انواع ديگر نيز باز مي‌كند و دروازه شرّ اگر باز شد، بسته نخواهد شد. 
 سوم : جايز دانستن اين كار، قرآن را در معرض بي‌ارزشي و كم‌قدري قرارمي‌دهد.  زيرا شخص حامل تعويذ به مكان‌هاي نجس نيز مانند توالت مي‌رود و در موقع جنابت و حيض و … به آن مكان‌ها رفت و آمد مي‌كند. 
چهارم: استفاده از قرآن‌درتعويذ، كوچك‌شمردن‌ قرآن است و با هدف نزول آن در تضاد است، زيرا خداوند آن را وسيله هدايت‌مردم به بهترين راه و نجات آنان از تاريكي‌ها قرار داده است، نه اين كه از آن به عنوان تعويذ و نگهباني زنان و بچه‌ها استفاده شود. 
د) طلسم (نوشتن دعا و جادو)
يكي ديگر از مواردي‌كه با توحيد در تضاداست، طلسم است كه عبارت از كلمات و وردهايي است كه اهل جاهليت از آن استفاده كرده و معتقد بودند از آنان شرّ و بلا را دور مي‌كند. 
آنان در اين طلسم با تكرار برخي نام‌هاي غيرعربي و كلمات نامفهوم از جنّ كمك مي‌گرفتند كه اسلام آن را باطل كرد، چنــانچه در حـديث آمـده است كه : «طلسم و تعويذ و سحر، 
شرك است.» 
در روايتي آمده است كه روزي عبدالله بن مسعود در گردن همسرش‌ريسماني ديد. از او پرسيد : «اين چيست؟» زن‌گفت : «ريسماني است‌كه در آن طلسمي‌براي جلوگيري از تبّ وجود دارد.» عبدالله آن را گرفت، پاره كرد و دور انداخت و گفت : «اهل بيت عبدالله از شرك بي‌نياز گشته‌اند. من از پيامبر ص شنيدم كه مي‌فرمود : «طلسم و تعويذ و سحر، شرك هستند.» زن عبدالله در جواب گفت : «يك‌بار چشم من دچار تپش شد. من به فلان يهودي مراجعه كردم، او برايم طلسمي خواندكه در نتيجه چشمم ساكن شد.» عبدالله گفت : «آگاه باش كه علّت تپش چشمت شيطان بوده كه با دستش آن را سيخك مي‌زد. اما با خوانده‌شدن طلسم از آن دست برداشته است. اما اكنون كافي است كه در اين مواقع طبق آموزش رسول خدا ص بگويي : 
«إذْهَبِ البَأسَ رَبّ النَّاسِ وَ اشْفِ أنتَ الشَّافِي لا شِفاءَ إلاَّ شَفاؤكَ شِفاءً لا يُغَادِرُ سَقْمَاً» 
يعني : «اي پروردگار انسان‌ها درد را دور كن، و شفا عطا فرما، زيرا شفا دهنده فقط تو هستي و شفايي جز شفاي تو نيست، شفايي عطا فرما كه هيچ درد و مرضي را باقي نگذارد.»
طلسم حرام آن است‌كه در آن‌كمكي از غير خدا گرفته شود يا به زبان غيرعربي باشد، زيرا ممكن است كلماتي كفرآميز و شرك‌آور را در برداشته باشد. 
امّا در غير اين صورت ايرادي ندارد، زيرا در صحيح مسلم حديثي از عوف بن مالك وجود دارد كه مي‌گويد : «ما در زمان جاهليت طلسم مي‌كرديم. سپس از پيامبر ص در مورد آن سؤال كرديم كه نظر شما چيست؟» فرمود : «به انجام طلسم و دعا بپردازيد، ايرادي ندارد اگر شرك نباشد.» 
شيخ سيوطي (رح) مي‌گويد : «همه علما طلسم و جادو را به سه شرط جايز دانسته‌اند : 
1ـ در نوشتن آن از آيات قرآن، نام‌ها و صفات خداوند استفاده شود.
2ـ با زبان عربي و قابل فهم و معني‌دار باشد. 
3ـ معتقد باشند كه طلسم و دعا هيچ تأثيري از خود ندارد، بلكه تأثير آن وابسته به تقدير خداست.
امّا سحر و جادوي مذكور در حديث كه با لفظ «تولة» آمده است، نوعي از كارهاي ساحران براي ايجاد محبّت و عشق ميان مردان و زنان است [كه ناجايز است].
هـ) سحــر
يكي ديگر از موارد شرك‌اصغركه اسلام نسبت به آن هُشدار داده،  سحر است. ‌يعني ايجاد نوعي خيال و گمان و يا افسون به وسيله نوشته و گره‌زدن و دميدن در اشياء. 
و چون در اين مورد نيز كمك‌خواستن از غيرخدا مانند جنّ و شيطان و ستاره‌ها و … وجود دارد، شرك به حساب مي‌آيد. به همين دليل در حديثي چنين آمده است كه : «هركس [به منظور طلسم] گرهي زند و در آن فوت كند، سحر انجام داده و كسي كه سحر انجام دهد، دچار شرك‌گرديده است.» در تمام اديان آسماني از جمله اسلام، سحر جزو گناهان كبيره به شمار رفته است. قرآن از زبان موسي (ع) نقل مي‌كند : 
 وَ لا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيثُ أتَيَ   طه/69
«و جادوگر هركجا برود، پيروز نمي‌شود.»
 قَالَ مُوسَي مَا جِئتُم بِهِ السِّحرُ إنَّ اللهَ سَيُبْطِلُهُ إنَّ اللهَ لا يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدينَ   يونس/81
«موسي گفت : آنچه (شما ساحران) ارائه داديد واقعاً جادوست. قطعاً خداوند آن را پوچ و نابود خواهد كرد (و جاي شگفت نيست، زيرا) خداوند كار تبهكاران را (بقاء و دوام نمي‌بخشد و) شايسته و سودمند نمي‌گرداند.»
پيامبر  سحر را پس از شرك جزو هفت گناه بزرگ و هلا‌ك‌كننده به شمار آورده است. 
قرآن نيز به ما ياد داده كه از شرّ سحر و ساحران به خداوند پناه ‌بريم. 
 وَ مِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ   فلق/5
كه در اين آيه منظور از «نفاثات في العقد» ساحران است، زيرا آنان هنگامي كه قصد انجام سحر را داشتند، نخ‌هايي را گره زده و در هر گره مي‌دميدند تا خواستشان عملي شود. 
معني «نَفَثَ» : دميدن به همراه مقداري از آب دهان است.
بسياري از پيشوايان گذشته از جمله امام مالك (رح) و امام ابوحنيفه (رح) ساحر را كافر و عمل سحر را كفر دانسته‌اند. از تعدادي از اصحاب پيامبر نيز اين رأي صادر شده كه مجازات ساحر اين است كه گردن وي با شمشير زده شود. 
در صحيح بخاري از بجاله بن عبده نقل شده كه گفت : عمر بن خطاب‌(رض) براي ما فرماني نوشت‌كه مردان و زنان ساحر را بُكشيد. بجاله مي‌گويد كه ما سه نفر ساحر را كشتيم. كشته شدن ساحر توسط امّ المؤمنين حفصه (رض) و جُندب (رض) هم در حديث صحيح گزارش شده است. 
سحر حرام است، پس كسي كه ساحران را تصديق مي‌كند يا براي انجام آن تلاش كند، در اين جرم و گناه شريك است. 
پيامبر ص فرمود : «سه نفر وارد بهشت نمي‌شوند : 
1ـ كسي كه به نوشيدن شراب عادت دارد و به آن معتاد است.
2ـ كسي كه سحر را باور كند و آن را راست بپندارد.
3ـ كسي كه رابطه خويشاوندي را قطع كند.» به رو