كتاب مذكور مي گويد: خداوند مهدي را آورد، و طاعت او، صاف و خالص است. مانند او نه قبل از او و نه بعد از او ديده نشده، و آسمان ها و زمين به وسيله ي او پابرجا بوده و پابرجاست. او همتا و مانند و نظيري ندارد.
او دروغ گفت، چون مهدي عيسي ابن مريم عليه السلام است.
مهدي مغربي، مردم را امر مي كرد كه پس از نماز صبح و نماز مغرب، اسلحه را همراه خود داشته باشند و در نماز صبح به دو مؤذن دستور مي داد كه موقع طلوع فجر، با صداي بلند ندا سر دهند كه : «أصبح و لله الحمد» تا- با زعم خود- اعلام كنند كه فجر طلوع كرده تا مردم به سوي نماز صبح و حضور در جماعت بروند.
مهدي مغربي علاوه بر موارد فوق الذكر، ابداعات ديگري دارد كه همه شان به اين بر مي گردد كه او در امور عبادي و امور عادي به رأي خود، فتوا مي داد و عمل مي كرد، با وجودي كه گمان مي كرد او قائل به رأي نيست. و اين تناقض و تضاد آشكاري ميان عملكردش و ادعايش بود. بنابراين، بدعت بودن اين چيزها روشن شد.
راجع به تاوان و جريمه بودن زكات، بايد گفت: مغرم، بدهي ها و جريمه هايي است كه پرداختن آنها، لازم است. حاكمان، مردم را به مقداري معلوم از تاوان و جريمه بدون توجه به قلت يا كثرت مال زكات يا نرسيدن مال به حد نصاب و يا رسيدن مال به حد نصاب، ملزم مي كردند. بلكه اين تاوان و جريمه را در هر حالي تا وقت مرگ از آنان مي گرفتند. بدعت بودن اين كار، روشن است.
اما بلند كردن صدا در مساجد، از بدعت مجادله و جر و بحث  در دين نشأت مي گيرد؛ چون معمولاً علوم ديني در مساجد تدريس مي شود و  از جمله آداب آن، اين است كه در غير مساجد، صدا بلند كرده نمي شود، حالا گمانت راجع به مساجد چيست؟ مجادله و جر و بحث در مساجد، زياده روي از تبعيت از هواي نفس مي باشد؛ چون اين كار در اصل غيرمشروع مي باشد. عالمان اسلامي ترك ستيزه و مجادله در دين را از جمله عقايد اسلامي برشمرده اند. مجادله، سخن گفتن درباره ي چيزي است كه اجازه ي سخن گفتن در آن داده نشده است؛ مانند سخن گفتن درباره ي امور متشابه از صفات و افعال و مانند آن، و مانند امور متشابه قرآن. به همين خاطر در حدیث عايشه(رض)آمده كه گويد: رسول خدا (ص) اين آيه را تلاوت كرد: 
(هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّکَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ) آل عمران: ٧ 
« ‏او است كه كتاب (قرآن) را بر تو نازل كرده است . بخشي از آن،  آيه‌هاي « مُحْكَمَات‌ » است (و معاني مشخّص و اهداف روشني دارند و) آنها اصل و اساس اين كتاب هستند،  و بخشي از آن آيه‌هاي « مُتَشَابِهَات‌ » است،   (و معاني دقيقي دارند و احتمالات مختلفي در آنها مي‌رود) . و امّا كساني كه در دلهايشان كژي است (و گريز از حق،  زواياي وجودشان را فرا گرفته است) براي فتنه‌انگيزي و تأويل (نادرست) به دنبال متشابهات مي‌افتند . در حالي كه تأويل (درست) آنها را جز خدا و كساني  كه راسخان (و ثابت‌قدمان) در دانش هستند، نمي‌دانند. (اين چنين وارستگان و فرزانگاني) مي‌گويند: ما به همه آنها ايمان داريم (و در پرتو دانش مي‌دانيم كه محكمات و متشابهات) همه از سوي خداي ما است . و (اين را) جز صاحبان عقل (سليمي كه از هوي و هوس فرمان نمي‌برند،  نمي‌دانند و) متذكّر نمي‌شوند .‏» آنگاه فرمود: «فإذا رأيتم الذين يجادلون فيه؛ فهم الذين عني الله، فاحذروهم»(28) : «هر گاه كساني را ديديد كه در آيات متشابه، مجادله و ستيز مي كنند؛آنان كساني اند كه مورد نظر خدا بوده، پس از آنان دوري كنيد».
در حديث آمده است: «ما ضلّ قوم بعد هدي؛ إلا أوتوا الجدل»(29) : «هيچ قومي پس از هدايت، گمراه نشدند مگر اينكه جدل و جر و بحث را آوردند».
از پيامبر(ص) روايت شده كه ايشان فرمودند: «لا تماروا في القرآن، فإن المراء فيه كفر»(30) : «در قرآن مجادله نكنيد؛ چون مجادله در قرآن، كفر است».
همچنين از آن حضرت (ص) آمده كه فرمودند: 
«إن القرآن يُصدِّق بعضُه بعضاً؛ فلا تكذبوا بعضه ببعض، ما علمتم منه فاقبلوه، و ما لم تعلموا منه؛ فَكِلُوه إلي عالمه»(31) : 
«آيات قرآن همديگر را تصديق مي كنند، پس شما برخي آيات را با برخي ديگر تكذيب نكنيد. هر چه از قرآن دانستيد بپذيريد و هر چه از آن ندانستيد، به عالمش واگذار كنيد».
همچنين آن حضرت مي فرمايند: 
«اقرؤوا القرآن ما ائتلفت عليه قلوبكم، فإذا اختلفتم فيه، فقوموا عنه»(32) : 
«قرآن را تا زماني كه دل هايتان بر آن يكي است، بخوانيد. هر گاه در قرآن، اختلاف پيدا كرديد، [از آن دست برداريد] و برخيزيد».
ابن وهب از معاويه بن قُرَّه روايت كرده كه گويد: زنهار! از ستيزه و درگيري و اختلاف در دين دوري كنيد؛ چون اين كار اعمال خير را از بين مي برد.
نخعي درباره ي آيه ي:(وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء) المائدة: ٦٤
 « آنچه از سوي پروردگارت بر تو نازل مي‌شود (كه آيات قرآن مجيد است) بر سركشي و كفرورزي بسياري از آنان مي‌افزايد »، مي گويد: منظور مجادله و ستيزه و درگيري در دين است.
معن بن عيسي گويد: مالك روزي به مسجد رفت در حالي كه به دستم تكيه داده بود. مردي كه مشهور به ابوالجديره بود و به مذهب مرجئه منتسب بود، با او برخورد كرد. گفت: اي ابوعبدالله! از من چيزي بشنو كه به تو مي گويم و با تو مناظره مي كنم و رأي خودم را به تو مي گويم. مالك به او گفت: حذر كن از اينكه بر تو گواه آورم. آن مرد گفت: به خدا، جز حق قصد دیگري ندارم. از من بشنو، اگر سخنانم درست بود، آن را بپذير. مالك گفت: اگر مرا محكوم كردي چه؟ آن مرد گفت: آن وقت از عقيده ي من پيروي كن. مالك گفت: اگر تو را محكوم كردم چه؟ گفت: از تو پيروي مي كنم. مالك گفت: حالا اگر مردي بيايد و با او بحث كنيم و بر ما غلبه يافت، چه؟ آن مرد گفت: از او پيروي مي كنیم. آنگاه مالك به او گفت: اي بنده ي خدا! خداوند، محمد را با يك دين مبعوث كرده و مي بينيم كه تو مجادله مي كني.
عمر بن عبدالعزيز مي گويد: هر كس دين خويش را در معرض مجادله و جر و بحث قرار دهد، بسيار مجادله و منازعه كرده است.
مالك گويد: مجادله و جر و بحث در دين، جايگاهي ندارد.
سخن درباره نكوهش جدل، زياد است. پس وقتي نكوهيده است، هر كس آن را پسنديده بداند و از علوم مفيد به طور مطلق به شمار آورد، در دين بدعت گذاري كرده است. و از آنجا كه اصل بدعت گذاري، تبعيت از هواي نفس است، فرد مجادله كننده پيوسته به جر و بحث اش ادامه مي دهد و خواستار محكوم كردن طرف مقابل است. اين كار منجر به بلند كردن صدا مي شود.
اگر گفته شود: بلند كردن صدا را از فروع و خواص جدل به شمار آوردي، در حالي كه چنين نيست؛ چون بلند كردن صدا گاهي در هنگام تدريس و تحصيل علوم 