آمده كه گويد: رسول خدا (ص) فرمود: «إذا فعلت أمتي خَمس عشرة خصلة، حلَّ بها البلاء»: «هر گاه امتم پانزده خصلت را انجام دهد، بلا دامنگيرش مي شود». گفته شد: آن پانزده خصلت كدامند اي رسول خدا؟ فرمود: 
« إذا كان المغنم دُولاً، و الأمانة مَغنماً، و الزكاة مَغرماً، و أطاع الرجل زوجَتَه و عقَّ أمَّه، و بَّر صديقه و جفا أباه و ارتفعت الأصواتُ في المساجد، و كان زعيم القوم أرذلهم، و أكرِمَ الرجل مخافة شرَّه، و شُربت الخُمور، و لُبِس الحريرُ، و اتُّخِذت القيانُ و المعازفُ، و لعن آخرُ هذه الأمّة أوّلَها فلیرتقبوا عند ذلك ريحاً حمراءَ، أو خسفاً و مسخاً»(17) 
«هرگاه غنيمت، نوبتي شود و امانت، غنيمت شود و زكات تاوان و جريمه باشد و مرد از زنش اطاعت كند ولی به حرف مادرش گوش نكند، به دوستش نيكي ولی به پدرش بدي و جفا كند، و در مساجد صداها بلند شود و رهبر يك قوم، پايين ترين شان باشد، و شخص به خاطر ترس از شر و بدي اش، مورد اكرام و احترام قرار گيرد، شراب خواري رواج پيدا كند و لباس حرير پوشيده شود، آواز و آلات لهو و بازي و طنبور به كار گرفته شود و آخر اين امت، اول اين امت را نفرين كنند، آن موقع بايد منتظر بادي قرمز يا زبوني و زشتي باشند».
در همين باب از ابوهريره(رض) روايتي نزديك به همين روايت آمده است. در اين روايت آمده است: «و تُعلُّم لغير الدين»: «و غير دين را آموزش مي دهي».
همچنين در آن آمده است: «و ساد القبيلة فاسقهم، و كان زعيم القومِ أرذلهم»: «فاسق يك قبيله، رئيس شان مي شود و رهبر يك قوم، پست ترين شان است».
نيز در روايت ابوهريره آمده است: «فلیرتقبوا عند ذلك ريحاً حمراء، و زلزلةً، و خسفاً، و مسخاً و قذفاً، و آيات تتابع كنظام بال قُطِع سِلكه فتتابع»(18) : «آن موقع باید منتظر بادي قرمز و زلزله و زبوني و زشتي و هلاكت و نابودي باشند و نشانه ها پشت سر هم مي آيند درست مانند رشته مرواريدهايي كه رشته ي آن بريده شود و دانه هايش پشت سر هم مي ريزند».
اين احاديث و امثال زياد آن از چيزهايي است كه پيامبر(ص) به آن خبر داده كه در ميان اين امت پس از وي- در حقيقت- اعمالي كه افرادی دیگر به آن مستحق تر مي باشند، دست كساني نااهل مي افتد. هر گاه به دست نااهلان افتاد و در ميان مردم، رواج پيدا كرد تا جايي كه گويي مثل آن است كه با تشريع به آنها عمل شده باشد، از جمله رويدادهاي عارض شده مي باشد، به آن شيوه اي كه قرافي و پيروانش بيان كرده اند. پس اكثر اين رويدادها در امور عادي مي باشد نه در امور عبادي. بنابراين بايد بدعت گذاري در امور عادي ثابت باشد همان طور كه همه اتفاق نظر دارند كه در امور عبادي پيش مي آيد.
كساني كه معتقدند بدعت به عبادات اختصاص دارد، تمام مطالبي كه گروه نخست اظهار داشته اند، نمي پذيرند.
اما آنچه از قرافي و استادش ذكر شد، بدان جواب داده شد؛ چون اين گونه كارها به طور كلي معصيت بوده و مخالف امور مشروع مي باشند؛ مثل باج و ظلم و ستم ها و مقدم نمودن جاهلان بر عالمان در مناصب والا...و مانند آن.
امور مباح از اين چيزها مثل غربال، اگر مباح فرض شود- آن گونه كه علما گفته اند- مباح بودنش به دليل شرعي است و بدعتي در آن نيست، و اگر مكروه فرض شود- آن گونه كه كلام محمد بن اسلم بدان اشاره داشت- دليل كراهت از نظر او، اين است كه از جمله امور تازه ايجاد شده به شمار مي آيد؛ چون در اثر آمده است: «أول ما أحدث بعد رسول الله (ص) المناخل»: «اولين چيزي كه پس از رسول خدا(ص) به وجود آمد، غربال بود». پس كساني كه به آن استناد كرده اند، به ظاهر عبارت عمل كرده اند مثل محمد بن اسلم. ظاهراً اين كار از جهت اسراف و رفاه است كه فرموده ي خداي متعال به كراهت آن اشاره دارد، آنجا كه مي فرمايد: 
(أَذْهَبْتُمْ طَيِّبَاتِکُمْ فِي حَيَاتِکُمُ الدُّنْيَا) الأحقاف: ٢٠
 « به آن عرضه مي‌گردند.  (در اين وقت بديشان گفته مي‌شود: ) شما لذائذ و خوشيهاي خود را در زندگي دنياي خويش برده‌ايد و كام برگرفته‌ايد (و براي امروز چيزي باقي نگذاشته‌ايد.
اينكه صاحبان قول اول گفته اند: همان طور كه وجود بدعت در امور عبادي، تصور مي شود، در امور عادي نيز تصور مي شود، قبول است ولي سخن ما در جواز عقلي نيست بلكه سخن ما تنها در وقوع بدعت در امور عادي است، و در اين زمينه اختلاف نظر وجود دارد.
اما احاديثي كه براي اثبات ادعايشان بدان استناد كرده اند، براي اثبات اين موضوع حتي يك دليل وجود ندارد، چون در احاديث مذكور، به صراحت نيامده كه اين كارها بدعت يا امور تازه ايجاد شده در دين مي باشد يا چيزي باشد كه به اين مفهوم اشاره كند.
به علاوه، اگر هم عادت تازه اي بدعت به حساب آورند، بايد تمامي چيزهايي كه قبلاً نبوده  از قبيل خوردني ها و نوشيدني ها و پوشاك و سخنان و مسائل مستحدثه اي كه در صدر اسلام سابقه نداشته، بدعت به شمار آورند. و اين چيز زشتي است؛ چون چيزهايي كه به تناسب زمان و مكان و اوضاع و احوال مختلف، فرق دارند، جزو امور عادي هستند. پس آيا همه ي كساني كه با عرب هايي كه صحابه را درك كرده اند و عاداتي مثل عادات آنان داشته اند، پيرو آنان نيستند؟ اين خيلي زشت و ناپسند است.
آري، بايد حتماً در عادات مختلف بر حدود و مقررات شرعي و قوانين برگرفته از قرآن و سنت، محافظت و پايبند بود.
همچنين، گاهي پايبندي به يك روش و يك حالت يا يك عادت، مشقت و سخت است، به خاطر اختلاف اخلاق و زمان ها و مكان ها و حالت ها. و شريعت اسلام از ايجاد فشار و مشقت و تنگي در هر چه كه شريعت بر جايز بودن آن دلالت دارد و معارضي وجود ندارد، پرهيز مي كند.
همانا شارع، احاديث مذكور را از فساد و تباهي زمان و نشانه هاي قيامت به خاطر پيدايش و رواج آن به زمان پيشين قرار داده است؛ چون در زمان نخست اسلام، خير و نيكي آشكارتر و شر و بدي، پنهان تر و كم تر بود، برخلاف آخر زمان كه قضيه دقيقاً برعكس است، چون شر و بدي در آن موقع آشكارتر و خير و نيكي پنهان تر و كم تر مي باشد.
اما اينكه اين چيزها بدعت باشند، بر اساس دو طريقه راجع به تعريف بدعت، فهم نمي شود. به آنجا مراجعه كن، آن را چنان خواهي يافت.
درست در اين موضوع، طريقه ي ديگري هست. اين طريقه جامع دو نظر مختلف بوده و مقصود در دو طريقه ي مذكور را محقق مي گرداند. اين طريقه، همان است كه در اين كتاب در فصلي جداگانه شرح و توضيح داده مي شود.
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) او محمد بن اسلم بن سالم طوسي، ابوالحسن كندي است. وي انساني پارسا و سخت گير بود. از كساني بود كه خود را براي عبادت خالص كردند و بر بر پاي داشتن سنت مواظبت كردند، و از كساني بود كه تمام تلاششان را جهت به كار بردن سنت ها و رد كردن دنيا به كار بردند.
2) ابونعيم در كتاب «الحلية»، 9/244 روايتش كرده است.
3) تخريج آن در ابتداي كتاب آورده شد.
4) متفق عليه: بخاري به شماره ي: 6644 و مسلم به شماره ي: 1843 آن را روايت كرده اند.
5) متفق عليه: بخاري به شماره ي: 6646 و مسلم به شماره ي: 1848 آن را روايت كرده اند.
6) بخاري به شماره هاي: 59و 6131