اد شده‏ی ابن عمر می باشند.
برخی معتقدند این تحریم، تحریم عسل زینب بوده است. عطاء و عبدالله بن عُتبه این رأی را دارند. عده‏ی دیگری بر این باورند که این تحریم، تحریم به وسیله‏ی سوگند بوده است.
اسماعیل بن اسحاق گوید: «ممکن است پیامبر ص کنیزش، ماریه‏ی قبطیه را به وسیله‏ی سوگند به خدا بر خود حرام کرده باشد، چون هر گاه مرد به کنیزش بگوید: به خدا قسم به تو نزدیک نمی شوم، به وسیله‏ی سوگند او را بر خود حرام کرده است. سپس اگر با او همبستری نماید، کفاره‏ی سوگند بر او واجب می شود». سپس قضیه‏ی ابن مُقّرَن را آورد.
امکان دارد که سبب نزول آیه، نوشیدن عسل باشد. این احتمال در صحیح بخاری از طریق هشام از ابن جریج آمده که پیامبر(ص) در این روایت می‏فرماید: «نزد زینب بنت جحش عسل نوشیدم. دیگر هرگز این کار را تکرار نخواهم کرد و بر آن سوگند یاد کرده‏ام، پس این خبر را به کسی مده». وقتی چنین است، در این مسأله اشکالی نمی‏ماند، و میان کنیز و عسل از لحاظ حکم، فرقی وجود ندارد؛ چون تحریم کنیز به هر صورتی باشد به منزله‏ی تحریم خوردنی‏ها و نوشیدنی‏هاست.
- اما اگر فرض کنیم که آیه‏ی عقود پیش از آیه‏ی وارده در سوره‏ی تحریم نازل شده است، احتمال دو صورت را دارد.
اوّل- تحریم موجود در سوره‏ی تحریم به معنای سوگند است.
دوّم- آیه‏ی عقود پیامبر((ص)) را شامل نمی‏شود و آیه‏ ی:
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تُحَرِّمُواْ طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللّهُ لَکُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ) المائدة: ٨٧
 در آن داخل نمی‏شود؛ بر اساس گفته‏ی برخی از اصول دانان که این رأی را دارند. در این صورت در این قضیه، چیزی نمی‏ماند که جای دقت و تأمل باشد و اشکال و ابهامی داشته باشد و مخالف نمی‏تواند به این آیه استناد نماید.
----------------------------------------------------------------------------------------
1) متفق علیه. بخاری به شماره‏ ی 5076 و مسلم به شماره‏ ی 1945 آن را روایت کرده‏ اند.
2) تخریج آن از پیش گذشت.
3) متفق علیه. بخاری به شماره‏ ی 4778 و مسلم به شماره‏ ی 1400 آن را روایت کرده‏ اند.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:78.xml">ادامه باب پنجم</a><a class="folder" href="w:html:88.xml">باب ششم: احكام بدعت‎ها و بيان اينكه بدعت‎ها در يك درجه نيستند</a><a class="folder" href="w:html:98.xml">باب هفتم: آيا بدعت گذاري در امور عادي هم روي مي دهد يا فقط به امور عبادي اختصاص دارد؟</a><a class="folder" href="w:html:104.xml">باب هشتم: تفاوت ميان بدعت ها و مصالح مرسله و استحسان</a><a class="folder" href="w:html:111.xml">باب نهم: علتی که به خاطر آن فِرَق بدعت گذار از جماعت اهل سنت جدا شده ‎اند</a><a class="folder" href="w:html:144.xml">باب دهم: بیان معنای صراط مستقیمی که بدعت گذاران از آن منحرف شده ‎اند  از این رو پس از بیان هدایت،از هدایت گمراه شدند.</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:79.txt">فصل 10</a><a class="text" href="w:text:80.txt">فصل 11</a><a class="text" href="w:text:81.txt">فصل 12</a><a class="text" href="w:text:82.txt">فصل 13</a><a class="text" href="w:text:83.txt">فصل 14</a><a class="text" href="w:text:84.txt">فصل 15</a><a class="text" href="w:text:85.txt">فصل 16</a><a class="text" href="w:text:86.txt">فصل 17</a><a class="text" href="w:text:87.txt">فصل 18</a></body></html>وقتی این ثابت شد، پس هر کس بر اساس این قصد، عملی انجام داد، عملش صحیح نیست؛ چون او بر اساس غیر شریعت این کار را کرده، چرا که از ادله‏ی شریعت پیروی نکرده است و یا بر اساس دستور و شرع منسوخ این عمل را انجام داده است که عمل به منسوخ همراه با علم به ناسخ، به اتفاق همه باطل است؛ چون کناره گیری و خودداری از لذت ها و زنان و مانند آنها هر چند کاری مشروع است اما جزو شرایعِ قبل از شریعت اسلام می باشد. از طرف دیگر فرموده‏ی پیامبر (ص) ذکر شد، آنجا که فرمودند: 
«لکنّی أصوم و أفطر، و أصلی و أرقد، و أتزّوج النّساء، فمن رغب عن سنّتی فلیس منّی»(1) 
« اما من بعضی روزها روزه می گیرم و بعضی روزها روزه نمی گیرم، و نماز می خوانم و می خوابم و با زنان ازدواج می کنم. پس هر کس از سنت و روش من روی گرداند، از من نیست». این کار همان معنای بدعت را دارد.
- اگر گفته شود: قبلاً حکایت ابن عربی راجع به رهبانیت ذکر شد که رهبانیت به معنای جهانگردی و قرار دادن دیرها برای گوشه نشینی است، در جواب گفته می شود: «رهبانیت در آیین ما موقع فساد و تباهی زمان، عملی مندوب است». غزالی این موضوع را در کتاب «الإحیاء» موقعی که از گوشه گیری و گوشه نشینی سخن به میان می آورد، به طور مفصل و مشروح آورده و در کتاب آداب نکاح، از آن به طور کافی بحث کرده است.
خلاصه‏ی آن، چنین است که رهبانیت مشروع است بلکه موقع تباهی و انحراف و موقعی که ازدواج و در آمیختن با مردم، موجب گرفتاری انسان می شود و به اکتساب حرام و داخل شدن در اعمال ناجایز، اولی و بهتر است. همچنان که در «الصحیح» آمده که آن حضرت (ص) فرمودند: 
« یوشک أن یکون خیر مال المسلم غنمُ یتبّع بها شعف الجبال و مواقع القطر یفرُّ بدینه من الفتن»(2) 
«احتمال دارد که بهترین مال مسلمانان، گوسفندانی باشد که با آنها، قله‏ی کوه ها و کناره‏ی  سرزمین ها را می پیماید و از دست فتنه ها فرار می کند تا دینش را حفظ کند». و دیگر احادیثی که در این رابطه آمده است.
به علاوه، خداوند بلند مرتبه به پیامبرش (ص) می فرماید: 
(وَاذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ وَتَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلًا) المزمل: ٨
«‏نام پروردگارت را بِبَر،  و از همه چيز بِبُر و بدو بپيوند (و در دلهاي شب به نيايش و پرستش او بپرداز )» «تبتّل»- بنا به آنچه که زید بن اسلم گفته است- به معنای ترک  دنیاست. تبتل از این گفته‏ی عرب ها آمده است: «بتلتُ الحبل بتلاً»: « طناب را بریدم». موقعی که طناب را ببرند این گفته را به زبان می آورند. پس معنای آیه‏ی فوق این است: از هر چیزی جز خدا، ببر.
حسن و دیگران در معنای آیه‏ی مذکور گفته اند: « نفس خود را به سوی خدا بگردان و از غیر او ببر و در این راه تلاش کن». 
ابن زید گوید: « یعنی خودت را برای پرستش او فارغ گردان و فقط مشغول پرستش او شو».
این مطلب همراه با آنچه که از پیشینیان صالح آمده که به سوی عبادت خدا روی آورده و از هر چیزی بریده اند و اسباب دنیا را رها کرده و از شهرها و مردمان کناره گرفته و به صحراها روی آورده اند و در کوه ها و بیابان ها، جاهایی را برای خلوت خود برگزیده اند تا جایی که برخی از کوه های بلند را خداوند به اولیاء و از دنیابریدگان اختصاص داده است؛ همچون کوه لبنان و مانند آن، پس دلیل این ها چیست؟
جواب این است: رهبانیت اگر به معنای مقرر شده در شریعت های پیشین باشد، نمی پذیرم که در شریعت ما هم جایز است، چون ادله و براهین دالّ بر نسخ آن از پیش گذشت. حالا خواه این رهبانیت با آیین اسلام تعارض داشته باشد و خواه تعارض نداشته باشد؛ چون رهبانیت و ترک دنیا در اسلام  نیست، و رسول خدا (ص)، فرد بریده از دنیا را مورد قبول قرار نداده است؛ همان طور که ذکر شد.
و اگر به معنای روی آوردن به خدا و بریدن از غیر اوست بر اساس آنچه که تش