و سخت نیست و روزه‏ی وصال او را از ادای حق خدا و حقوق بندگان خدا منع نمی‏کند.
بر این اساس هر کس نمونه‏هایی از آنچه به پیامبر((ص)) داده شده، نصیب او شود و با وجود توان و انرژی و سبکی عمل برای او شروع به آن عمل نماید، هیچ اشکالی ندارد.
اما اینکه پیامبر((ص)) گرفتن روزه‏ی وصال را از عبدالله بن عمرو قبول نکرده، شاید به خاطر این باشد که آن حضرت خبر داشته که او توان ادامه‏ی این روزه را ندارد و به همین خاطر این پیش‏بینی تحقق یافت و برای عبدالله بن عمرو پیش آمد تا جایی که گفت: «لیتنی قبلتُ رخصة رسول الله»:(13) «ای کاش رخصت رسول خدا((ص)) را قبول می‏کردم».
و کار ابن زبیر و ابن عمر و دیگران در گرفتن روزه‏ی وصال بر اساس این بوده که بهره‏ای از آنچه که به پیامبر((ص)) داده شده، نصیب آنان نیز شده است. این مطلب بر اساس اصلی است که در کتاب «الموافقات» ذکر شده است.
وقتی چنین است، اعمالی که از گذشتگان نقل شده مخالف بحث ما نیست.
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) متفق علیه. بخاری به شماره‏ی 4556 و مسلم به شماره‏ی 2819 آن را روایت کرده اند.
2) شرح حالش قبلاً آورده شد.
3) او اسود بن یزید بن قیس نخعی، ابوعمرو و بنا به گفته‏ای ابوعبدالرحمن کوفی است. وی انسانی ثقه و توانگر و فقیه بود، که به سال 74 یا 75 ه.ق درگذشت.
4) او انس بن سیرین انصاری برادر محمد بن سیرین و حفصه بنت سیرین است. وی انسانی ثقه بود که به سال 118ه.ق دار فانی را وداع گفت.
5) او مسروق بن اجدع بن مالک بن امیه همدانی وادعی است. وی انسانی ثقه و از بزرگان تابعین بود. مسروق به سال 62ه.ق وفات یافت.
6) او عامر بن شراحیل، ابوعمر کوفی است. وی انسانی ثقه و مشهور و فقیه و فرد فاضلی بود. ایشان پس از سال 100ه.ق از دنیا رفتند.
7) شرح حالش قبلاً آورده شد.
8) متفق علیه. بخاری به شماره‏ی 6739 و مسلم به شماره‏ی 1717 آن را روایت کرده اند.
9) تخریج آن از پیش گذشت.
10) تخریج آن از پیش گذشت.
11) حدیثی صحیح است؛ «صحیح الجامع» شماره‏ی 3142 و «السلسلة الصحیحة» شماره‏ی 1809.
12) تخریج آن از پیش گذشت.
13) تخریج آن از پیش گذشت.- ولی تأمل و دقت راجع به تعلیل نهی از التزام به اعمال مشقت‏آور، می‏ماند. منظور از تعلیل نهی این است که موقع انتفای علت نهی، خود نهی نیز منتفی می‏شود.
آنچه در این باره گفته‏اند، به طور اجمالی درست است اما به طور تفصیلی و جزئی، جای تأمل دارد. چون علت نهی به دو چیز بر می‏گردد:
اوّل- ترس از بریدن از عمل و ترک آن در صورتی که شخص خود را ملزم به ادامه دادن عمل نماید که ادامه‏ی آن مشقت‏آور و سخت است.
دوّم- ترس از کوتاهی در حق خدا و حقوق مردم که مهم‏تر از آن عمل است.
راجع به مورد اول باید گفت که رسول خدا((ص)) در آن اصلی گذاشته که به قاعده‏ای معلوم و یقینی نه مظنون بر می‏گردد و آن قاعده هم این است که عملی که در صورت ادامه دادن، مشقت و سختی به بار می‏آورد، در شریعت اسلام وجود ندارد، همان طور که اصل حرج و مشقت در شریعت اسلام وجود ندارد، چون پیامبر((ص)) با دین حنیف و ساده‏ی اسلام مبعوث شده و روشن است که در صورت وجود مشقت و سختی در دین اسلام، دیگر ساده بودن آن معنایی ندارد. پس هر کس خود را ملزم به کاری کند که با مشقت و حرج روبرو شود، در حق خودش از دایره‏ی اعتدال و میانه‏روی خارج شده و وارد کردن مشقت بر خود از جانب خودش است نه از جانب شارع. پس اگر شروع به کاری کرد با این شرط که آن کار را تا آخر انجام دهد، در این صورت اگر به این شرط وفا کرد و آن کار را تا آخر انجام داد، کار خوبی کرده است، چون روشن شده که آن عمل یا سخت نبوده، چون او شرط آن را به جا آورده است و یا سخت بوده و بر آن صبر کرده که در این صورت حق نفس را که نرمی و آسان‏گیری بر آن است، ادا نکرده است. این مطلب به زودی بیان خواهد شد. و اگر به این شرط وفا نکند و عمل را تا آخر انجام ندهد، مثل آن است که پیمان خدا را نقض کرده، و این گناه بزرگی است. اگر این فرد بر اصل برائت ذمه از التزام باقی می‏ماند، دیگر چیزهایی متوجه او نمی‏شد که باید از آن پرهیز شود.
ممکن است کسی بگوید: نهی در اینجا به خاطر نرمی و ملایمتی است که به انجام دهنده‏ی عمل بر می‏گردد، همان طور که عایشه رضی الله عنها گفت: «رسول خدا((ص)) از روزه‏ی وصال به خاطر مهربانی و دلسوزی نسبت به مسلمانان نهی کرد». گویی پیامبر((ص)) بهره و حق نفس در مسیر بندگی را معتبر دانسته و مدّنظر قرارش داده است. پس به انسان گفته می‏شود: این کار را بکن و آن را رها کن. یعنی خود را مجبور به کاری مکن که برایت مشقت‏آور باشد همان طور که در فرایض و واجبات دینی مکلف به کاری نشده‏ای که برایت مشقت‏آور باشد، چون خداوند فرایض و تکالیف دینی را بر بندگان بر اساس نوعی آسان‏گیری قرار داده که میان قوی و ضعیف، کوچک و بزرگ، آزاده و برده، و زن و مرد مشترک است. حتی اگر برخی از واجبات، مشقت و سختی را بر ملکف وارد کند، به طور کلی از او ساقط شده یا تکلیف دیگری که مشقت و حرج در آن نیست، جانشین آن می‏شود. نوافل و مندوباتی که مورد بحث است، نیز چنین می‏باشند.
و هرگاه حفظ نفس در نظر گرفته شود و انجام دهنده‏ی عمل سخت در کار مشغول شده بود، در این صورت شخص می‏تواند حق نفس را در نظر بگیرد و آن را در عملی به کار گمارد که ممکن است در صورت ادامه‏ی آن، نفس را به مشقت و سختی اندازد، بر اساس قاعده‏ی ریشه‏داری در کتاب «الموافقات» در خصوص ساقط کردن بعضی حقوق. در این صورت – با توجه به این پیش فرض- چنین کاری مورد نهی قرار نمی‏گیرد. پس همان طور که انسان حقی بر گردن دیگری دارد و می‏تواند آن حق را از او طلب نماید، ولی این اختیار را دارد که از حق خویش بگذرد و آن را درخواست نکند، نهی از عمل مشقت‏آوری به خاطر حفظ حقوق نفس نیز چنین است، که هرگاه انسان حق آن را ساقط نماید، نهی هم از بین می‏رود و آن عمل به اصل ندب بر می‏گردد.
- در جواب باید گفت: بهره‏ها و حقوق نفس به نسبت درخواست‏شان، گاهی گفته می‏شود: از حقوق خدا بر بندگان می‏باشد و گاهی گفته می‏شود: از حقوق بندگان است. اگر بگوییم: از حقوق خداست، گفته‏تان صحیح نیست، چون مکلف اختیاری در آن ندارد، چون همان طور که از انسان خواسته شده که با دیگری با نرمی و آرامی رفتار کند، نیز مکلف است که با نفس خود با نرمی وآرامی رفتار نماید.
این فرموده‏ی پیامبر((ص)) بر آن دلالت دارد، آنجا که می‏فرماید: «إن لنفسک علیک حقا...» تا آخر حدیث...
پیامبر((ص)) در این حدیث راجع به امر به بر آوردن حق هر صاحب حقی، حق نفس را همراه حق غیر آورده آنجا که می‏فرماید: «فأعط کل ذی حق حقَّه»:(1)  «به هر صاحب حقی، حقش را بده». سپس حق نفس را حقی از حقوق قرار داده است. و این عبارت تنها بر کار واجب اطلاق می‏شود.
از دیگر مواردی که بر این مطلب دلالت دارد، این است که برای انسان حلال نیست که خون خود را برای خود یا کسی دیگر مباح کند و حلال نیست که یکی از اعضایش را قطع کند یا دردی به آن برساند. و هر کس این کارها را بکند، گناهکار بوده