سیری خلاف سنّت وجود ندارد و بیشتر آنان که ذکرشان رفت از زمره-ی فقها و محدّثان هستند از همان کسانی که اصول و فروع دین از ایشان گرفته می شود و کسی که اینگونه نباشد نیازی ندارد که در دین به حد نیاز فقیه و آگاه باشد.
و آنان[صوفیان عصر اول نه قرون بعد از آن] اهل حقایق و مواجد و ذواق و احوال و اسرار توحیدی هستند. آنان برای ما حجتند برای هرکس که خود را به طریق روشن ایشان منسوب می‎دارد و بر طریق ایشان نمی رود بلکه به بدعت روی آورده و از هوا و هوس پیروی نموده و خود را به دروغ به آنان نسبت می دهد در سخنی محتمل یا کاری از کارها [که تشابه شرع دارد] با چنگ یازی به مصلحتی که شرع به ابطال آن گواهی داده یا چیزهایی نظیر آن.
و بیشتر صوفیه متاخر را که می بینی از کسانی که خود را به نسل‎های صوفیه تشبیه می‎کنند اعمالی را انجام می دهند که تمامی مردم بر فساد آنها از لحاظ شرع اتفاق نظر دارند و اینان به حکایاتی چنگ می یازند که سرگذشت و احوال است که اگر صحیح باشد از زوایای مختلف حجّت حساب نمی شود حال آنکه از سخنان و احوال صوفیان عصر اول چیزهایی وانهاده خواهد شد که حقانیت و صراحت بیشتری برای پیروی دارند در حالی که از دلایل شرعی پیروی می کند چیزی را قصد کرده است که متشابه و چند پهلو است. و چون اهل تصوف در طریقشان به نسبت فعلی که دارند صاحب فکر و تئوری باشند همانگونه که صاحبان دیگر علوم در دانش خود از آن برخوردارند از سخنان ایشان چیزهایی را حاصل کرده‎ام که نشانگر و دلیلی است بر مدح سنّت و نکوهش بدعت در طریق ایشان تا سخن ایشان از جانب آنان دلیلی باشد برای تمامی بدعت گزاران به صورت کلی و بالاخص برای مدعیان پیروی از سنّت در میان اهل تصوف. و پیروزی از جانب خداست.
---------------------------------------------------------------------------------
1) 1-	مراد مولّف از صوفيه، بزرگان نسل اول اين فرقه هستند؛ چون فضيل بن عياض، ابراهيم ادهم كه در زهد و عبادت شهره اند؛ زيرا مولف در صفحات آتي از فساد اين طرايق و مخالفت و عناد آنان با سنّت حضرت رسول(ص) سخن خواهند گفت.(مترجم).
2) او امامي پيشرو و شيخ اسلام است، يعني فضيل بن عياض با كنيه ابو علي تميمي يربوعي از مكه متوفي روز عاشورا سال 187 هـ .
3) او ابراهيم بن ادهم بن منصور بن یزيد است كنيه‎اش ابواسحاق بلخي زاهد است از اتباع تابعين متوفي 162هـ
4) او ثوبان بن ابراهيم- يا بن احمد- ذوالنون مصري زاهد است كه از مالك ليث بن سعد نقل حديث كرده است او عالمي سخنران و آگاه بود و اصليتش از نوبه است متوفي 245هـ
5) او بشر حارث بن عبدالرحمن بن عطای مروزي است، كنيه اش ابو نصر زاهد است، معروف به حافي. از رجال مطمئن و از بزرگان تبع تابعين است. متوفي(227هـ).
6) او طيفور بن عيسي كنيه اش ابويزيد بسطامي زاهد است از بزرگان مشايخ صوفيه متوفي(261هـ)
7) او عبدالرحمن بن عطيه عنسي، كنيه‎اش ابوسليمان داراني است از افاضل عصر و پارسايان و گزيدگان اهل شام.متوفي(212هـ)
8) او جنيد بن محمد بن جنيد، كنيه¬اش ابوالقاسم خرّار است، شيخ و يگانه¬ی عصر در علم، احوال و كلام از نظرگاه اهل تصوف متوفي (298هـ)
9) او سعيد بن اسماعيل بن سعيد بن منصور است، كنيه¬اش ابوعثمان واعظ. گفته شده است كه مستجاب الدعوه بوده است. (متوفي 298هـ)
10) او احمد بن محمد، ابوالحسن نوري، زاهد و شيخ صوفيه است و از عالم ترين اهل عراق به لطايف و نكات سلف صالح و همان كسي كه ابوالقاسم جنيد او را بزرگ مي داشت و تكريمش مي كرد.(متوفي 295هـ)
11) او ابراهيم بن احمد كنيه اش ابواسحاق از خواص زاهد و شیخ صوفيه در ري است و او آثاري در تصوف نيز دارد.متوفي (29هـ)
12) او بنان الحمال، كنيه¬اش ابوالحسن واسطي است، از اصل او از واسط بود در مصر و همان جا درگذشت، صاحب كرامت بود و حال او بزرگ بود. مصاحب جنيد نيز شد(متوفي 316هـ)
13) او ابوعلي رودباري است و در اسمش اختلاف پيدا كرده¬اند، مصاحب ابوالقاسم جنيد و ابوالحسين نوري و گروهي از مشايخ بغداد، در فقه و علم و محدث بود.آنچه در این فصل آمده بدون هیچ اثری[از سلف صالح] بنا شده و استناد آن به چیزی غیر از اصول آمده در کتاب و سنّت است، امّا چون جنبه¬ی تشریعی دارد به بدعت گزاری منجر و حتّی نوعی از آن شده است و چون تمامی بدعتها، آرا و دیدگاهی هستند که بر هیچ اصلی استوار نبوده، لذا به گمراهی و ضلالت توصیف شده‎اند.
در صحیح[مسلم و بخاری] از عبدالله بن عمرو بن عاص روایت شده است که از رسول خدا(ص) شنیدم که گفت:
«انّ اللهَ لا ینتزع العلم من الناس بعد اذ اعطاهموه انتزاعاً و لکن ینتزعه منهم مع قبض العلماء بعلمهم فیبقی ناسٌ جهّال یستفتون فیُفتون برایهم فیضلون و یضُلون»(1) 
خداوند، علم را بعد از اینکه به مردم بخشیده است از قلب مردم بیرون نمی آورد بلکه علم را به وسیله از بین بردن علما برمی دارد و مردمانی جاهل و نادان که از ایشان طلب فتوا می‎شود و آنان نیز به رای و پندار خود فتوا می دهند و در نتیجه خود گمراه می شوند و دیگران را نیز به گمراهی خواهند کشانید»
پس وقتی اینگونه باشد نکوهش رای و پندار شخصی به بدعتها مربوط است و نکوهش آنها بدون شک می باشد.
ابن مبارک و دیگران از عوف بن مالک اشجعی روایت کرده‎اند که رسول خدا(ص) فرمود:
«تفترق امّتی علی بضع و سبعین فرقة اعظمها فتنةُ قومٍ یقیسون الدین برایهم یحرمون به ما احل الله و یحلّون به ما حرّم الله»(2) 
امّت من به هفتاد و اندی فرقه تقسیم خواهند شد که بزرگترین ومهمترین آنها از لحاظ فتنه انگیزی گروهی هستند که در دین خدا با رای و نظر شخصی به قیاس و ارائه نظر می‎پردازند، لذا آنچه را خداوند حلال کرده است برای مردم حرام می کنند و آنچه را که خدا حرام خوانده است حلال می دانند.
ابن عبدالبر گفته است: قیاسی که در این حدیث از آن سخن گفته است قیاسی است که بر اصلی از اصول سنّت نباشد و سخن گفتن در دین بر اساس گمان و تخمین است و چون بنگری بخشی از حدیث فوق که می فرماید: «آنچه را خدا حلال کرد، حرام می گردانند و آنچه حرام است حلال می خوانند» اشاره به این دارد که واضح و روشن است که اطلاق حلال به چیزی است که در کتاب خدا و سنّت حضرت رسول، حلال خوانده شده است و حرام چیزی است که کتاب خدا و سنّت، آن را حرام خوانده باشد، لذا هرکس در این امور تجاهل ورزد و درآنچه از وی سوال شود بدون علم و دانش سخن گوید و با چنگ یازی به دیدگاه شخصی، ارائه¬ی نظر کند به گونه‎ای که آن نظر، او را از سنّت خارج گرداند این همان افتا و قیاس به رای است که سرانجامش گمراهی است و به گمراهی نیز خواهد کشاند و[برعکس] کسی که فروع و اجزای دانش را که برخاسته از نظر شخصی است به اصول دینی و سنّت برگرداند هیچ گاه با رای شخصی [بدون در نظر گرفتن کتاب و سنّت] سخن نگفته است.
ابن مبارک در حدیثی روایت کرده است:
« انّ من اشراط الساعة ثلاثاً و احداهن، اَن یلتمس العلم عند الاصاغر»(3)  
سه چیز از علایم رستاخیزاند یکی از آنها این است که علم از عالمانی کوچک و دون پایه کسب خواهد شد.
به ابن مبارک گفته شد: انسانهای کوچک چه کسان