xt" href="w:text:176.txt">عربي</a><a class="text" href="w:text:177.txt">ترجمه</a></body></html>فصل : و يَصِحُّ ضَمَانُ الذُّيُونِ الْمُستَقِرَّةِ فی الذِّمَّةِ إذَا عُلِمَ قَدْرُهَا و لِصَاحِبِ الْحَقِّ مُطَالَبَةُ مَنْ شَاءَ مِنَ الضَّامِنِ و الْمَضْمُونِ عَنْهُ إذَا کَانَ الضَّمَانُ عَلَی مَابَيَّنَّا و إذَا غَرِمَ الضَّامِنُ رَجَعَ عَلَی الْمَضْمُونِ عَنْهُ إذَا کَانَ الضَّمَانُ و القَضَائُ بِإذْنِهِ و لاَيَصِحُّ ضَمَانُ الْمَجْهُولِ و لاَمَا لَمْ يَجِبْ إلاَّ دَرْکَ الْمبِيعِ.

در ضمان«کفیل شدن»: هرگاه مقدار وامها معلوم باشد رواست کفیل شدن. صاحب حق می تواند از ضامن یا از مضمونٌ عنه«کسیکه وام براوست» مطالبه کند هرگاه ضمانت طوری باشد که آنرا بیان کردیم. هرگاه ضامن محکوم به غرامت شود وضمانت وپرداخت به اجازه مضمون عنه باشد ضامن باید از مضمون عنه حق خود را دریافت کند. ضمانت چیزی که مجهول باشد جائز نیست همچنان ضمانت چیزی که واجب نشده است«مانند ضمانت یک صد ریال که در آی݆ده بر زید واجب می شود» جائز نیست.!ٍگر ضمان☮ فرا!صسیدن تسلیم مبیع وڇیز فروخته(شده«مثلاً ضمانت†کند که هنگام رسیدن پرداخت پول مبیع در صورتی که خریدار آنرا نپٱدازد باید ضامن آن را بپردازد».

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:179.txt">عربي</a><a class="text" href="w:text:180.txt">ترجمه</a></body></html>فصل : و الکَفَالَةُ بِاۄبَدَنِ جَائِزُةٌ إذَا کَانَ عَلَی المَکفُولݐ بِهِ ᘭَقٌّ لآدَمِیٍّ.
فصل : و السِّوَاکُ مُسْتَحَبٌّ فی کُلِّ حَالٍ إِلاَّ بَعْدَ الزَّوَالِ لِلصَّائِمِ و هُوَ فی ثَلاَثَةِ مَوَاضِعَ أَشَدُّ اسْتِحْبَاباً عِنْدَ تَغَيُّرِ الْفَمِ مِنْ أَزْمٍ و غَيْرِهِ وَ عِنْدَ الْقِيَامِ مِنَ النَّومِ و عِنْدَ الْقِيَامِ إِلَی الصَّلاَةِ.
کفالت بدن جائز است و虇رگاه حق آدهی بر مکفول به باشد«مکفول به معنی شخصی که دو را کفالت می کند» مانند قؽܧص وارد0کر☯ن تهمت به کسی«قید آدمی حق الله را خارج می کند چه کفالت آن روا ٖیست مانند ٭د دزدی، حد آشامیدن`شراب، حد ڲنا» وهرگاه کفیل مکفول به را تسلیم نماید آزاد می شود.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:182.txt">عربي</a><a class="text" href="w:text:183.txt">ترجمه</a></body></html>فصل : و لِلشَّرِکَةِ خَمْسُ شَرَائِطَ أَنْ تَکُونَ عَلَی نَاضٍّ مِنَ الدَّرَاهِمِ و الدَّنَانِيرِ وأَنْ يَتَّفِقَا فی الْجِنسِ و النَّوْعِ وأَنْ يَخْلِطَا الْمَالَيْنِ وأَنْ يَأْذَنَ کُلُّ وَاحِدٍ مِنهُمَا لِصَاحِبِهِ فی`التَّصَرُّفِ وأَنْ يَکُونَ الرِّجْحُ و اٌْخᙏسْرَڧنُ عَلَی َْدْرِ الْمَالَيْنِ و لِکُلِّ 虈َاحِدٍ مِنهُمَا فَسْخُهَا مَتَی شُاءَ ومَغٞی مَاتَ أَحَدُهُمَا بَطَلَتْ.
«شرکت»: شرکت گر لغت به!معنی اختلاط است ودر اصطلاح شرع شرکت چند نفر است در چیز໌ به حسب شهرت شرکت دارای پنج شرط است: (1) داشتن پول نقد درهم یا دینار (2) در جنس ونوع متفق باشند«یکی طلا، ودیگری نقره روانیست» (3) آنرا مخلوط کرده باشند (4) هر یک اجازه تصرف دیگری را داده باشند (5) سود وزیان به میزان مال هر دوباشند هر یک از شرکاء هرگاه بخواهد آنرا فسخ می کند. وهرگاه یکی از آنان بمیرد شرکت باطل است.

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:185.txt">عربي</a><a class="text" href="w:text:186.txt">ترجمه</a></body></html>فصل : و کُلُّ مَاجَازَ لِلإِنْسَانِ التَّصَرُّفُ فِيهِ بِنَفْسِهِ جَازَلَهُ أَنْ يُوَکّلَ أَوْ يَتَوَکَّلَ فِيهِ و الْوَکَالَةُ عَقْدٌ جَائِزٌ و لِکُلٍّ مِنهُمَا فَسْخُهَا مَتَی شَاءَ و تَنْفَسِخُ بِمَوْتِ أَحَدِهِمَا وَالْوَکِيلُ أَمِينٌ فِيمَا يَقْبِضُهُ وفِيمَا يَصْرِفُهُ و لاَيَضْمَنُ إِلاَّ بِالتَّفْرِيطِ و لاَيَجُوزُ أَنْ يَبِيعَ و يَشْتَرِی إِلاَّ بِثَلاَثَةُ شَرَائِطَ أَنْ يَبِيعَ بِثَمَنِ الْمِثْلِ وأَنْ يَکُونَ نَقْداً بِنَقْدِ الْبَلَدِ و لاَيَجُوزُ أَنْ يَبِيعَ مِنْ و لاَيُقِرُّ عَلَی مُوَکِّلِهِ إِلاَّ بِإذْنِهِ.
در احکام وکالت: وکالت به کسر وفتحه واو در لغت به معنی دادن اختیار است، ودر اصطلاح شرع اختیار دادن کسی است، انجام دادن کاری را که در حیات مِوکّل، آن را انجام دهد.
هرچیزی که انسان بتواند در آن تصرف نماید می تواند برای انجام دادن آن وکیل بگیرد، وکالت عقدیست جائز هریک از مُوَکِّل و وکیل هرگاه بخواهند می توانند آنرا فسخ کنند، و بمردن یکی از آنان فسخ می شود. وکیل در چیزی که دریافت می کند یا صرف می کند امین است وضامن نمی شود مگر این که تقصیر وکوتاهی او ثابت شود.
خرید وفروش وکیل رواست مگر به سه شرط: (1) به بهای مثل خرید وفروش کند (2) پول مورد معامله نقد محل باشد (3) به استقلال از طرف خودش خرید و فروش نکند وبدون اجازه موکل اقرار به نمودن و بودن چیزی از زبان موکل نکند.

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:188.txt">عربي</a><a class="text" href="w:text:189.txt">ترجمه</a></body></html>فصل : و الْمُقَرُّ بِهِ ضَرْبَانِ حَقُّ اللهِ تَعَالَی و حَقُّ الآدَمِیِّ فَحَقُّ اللهِ تَعَالَی يَصِحُّ الرُّجُوعُ فِيهِ عَنِ الإقْرَارِ بِهِ و حَقُّ الآدَمِیِّ لاَيَصِحُّ الرُّجُوعُ فِيهِ عَنِ الإقْرَارِ بِهِ و تَفْتَقِرُ صِحَّةُ الإقْرَارِ إِلَی ثَلاَثَةِ شَرَائِطَ البُلُوغُ و الْعَقْلُ و الإخْتِيَارُو إِنْ کَانَ بِمَالٍ اعْتُبِرَ فِيهِ شَرْطُ رَابعٌ وهُوَ الرُّشْدُ وإذَا أَقَرَّ بِمَجْهُولٍ رُجِعَ إِلَيهِ فی بَيَانِهِ و يَصِحُّ الإسْتِثنَاءُ فی الإقْرَارِ إِذَا وَصَلَهُ بِهِ وهُوَ  فی حَالِ الصِّحَّةِ و الْمَرَضِ سَوَاءٌ.
در احکام اقرار: اقرار در لغت به معنی ثابت کردن است و در اصطلاح شرع گزارش حقی است بر اقرار کننده.
چیزی که به آن اقرار می شود دو نوع است: (1) حق خدا«مانند دزدی و زنا»   (2) حق آدمی«مانند حد تهمت زدن به کسی» در اقرار کردن به حق خدا پشیمان شدن وانکار کردن آن بعد از اقرار جائز است«مثلاً بگوید پشیمانم دروغ گفتم» ولی در حق آدمی رجوع وانکار بعد از اقرار پذیرفته نمی شود.
صحت اقرار نیازمند سه شرط است: (1) بلوغ (2) عقل (3) اختیارو
ودر صورتی که اقرار به مال باشد نیازمند شرط دیگر است که عبارت است از رشد«اقرار کننده مطلق التَّصرف باشد ولی اگر اقرار به مال نباشد بلکه اقرار به طلاق یا ظهار باشد نیازمند شرط چهارم نیست زیرا اقرار سفیه هم پذیرفته می شود». وهرگاه اقرار به چیزی مجهول کند«بگوید فلانی چیزی از من می خواهد واسم آن را نبرد» باید از وی توضیح خواسته شود«پس به هر چه اقرار کند پذیرفته می شود مادام مقرَّبِه مال باشد اگر چه یک شاهی هم باشد، اما اگر آن مجهول را به چیزی تفسیر کند که شایستگی نداشته ولی از جنس چیزی شایسته باشد مانند یک دانه گندم ویا اینکه از جنس آن نباشد ولی تملیک آن روا باشد مانند پوست مردار وسگ شکاری در این موارد قول او پذیرفته می شود. وهرگاه اقرار به مجهول نمایدولی آن را نگوید بعد از توضیح خواستن در صورت نگفتن آن ب