ه خدا، و در راه خدا، و بر آئين پيامبر خدا، حرکت کنيد.

مکر نکنيد، و خيانت نورزيد، و دشمن را مُثلَه نکنيد، و هيچ درختي را جز بناچاري قطع مکنيد، و هيچ پيرمرد فرتوت و کودکي و زني را نکشيد».

و نيز در خلال آثاري که از رسول اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- گزارش شده، چنين مي‌خوانيم: 

«أَنَ النَّبِي صلى الله عليه وسلم کانَ إِذا بَعَثَ أَميراً عَلي سَرِيةٍ أَمَرَهُ بِتَقوَي اللهِ تَعالي في خاصَّةِ نَفسِهِ، ثُمَّ في أَصحابِهِ عامَّةً ثُمَّ قالَ لَهُ: 

اُغزُوا بِاسمِ اللهِ وَفي سَبيلِ اللهِ، قاتِلُوا مَن کَفَرَ بِاللهِ وَلا تَغدِروُا وَلا تَغُلُّوا وَلا تُمَثِّلُوا وَلا تَقتُلُوا وَليداً وَلا مُتَبَتِّلاً في شاهِقٍِ وَلا تُحرِقُوا النَّخلَ ولا تُغرِقُوهُ بِالماءِ وَلا تَطَعُوا شَجَرَةً مُثمِرَةً وَلا تُحرِقُوا زَرعاً...»[2].

يعني: «چون پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- اميري را از سوي خود با گروهي به نبرد مي‌فرستاد او را به تقواي شخصي فرمان مي‌داد، سپس وي را به رعايت تقوي دربارة همراهانش امر مي‌نمود، آنگاه بدو مي‌گفت: 

به نام خدا و در راه خدا پيکار کنيد، با منکران خدا بجنگيد، مکر نکنيد، وخيانت نورزيد، و دشمن را مُثلَه نکنيد، و هيچ کودکي را بقتل نرسانيد، وهيچ راهبي را که براي عبادت به کوه رفته مکشيد.

و هيچ خرما بُني را آتش مزنيد و آنرا در آب غرق مکنيد، و هيچ درخت ميوه‌داري را نبريد، و هيچ زراعتي را دچار حريق مسازيد...».

و باز ، در آثار کهن مسلمين از رسول اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- گزارش شده که به سپاهيان خود مي‌فرمود:

«إِنطَلِقُوا بِسمِ اللهِ وَبِاللهِ وَفي سَبيلِ اللهِ وَعَلي مِلَّةِ رَسُولِ اللهِ، أَنتُم جُندُ اللهِ، تُقاتِلُونَ مَن کَفَرَ بِالله...

فَلا تَقتُلُوا وَليداً وَلا امرَأَةً وَلا شَيخاً کَبيراً لا يطيقُ قِتالَکُم وَلا تَغُوروُا عَيناً وَلا تَقطَعُوا شَجَراً إِلاّ شَجَرٌ يضُرُّکُم وَلا تُمَثِّلوا بِآدَمِي وَلا بَهيمَةٍ وَلا تَظلِمُوا وَلا تَعتَدُوا...»[3].

يعني: «به نام خدا، و با توکّل به خدا، ودر راه خدا، و بر آئين پيامبر خدا، به راه افتيد. شما سپاه خداييد و با منکران خدا کارزار مي‌کنيد... پس هيچ کودک و زن و پيرمرد فرتوتي که توان جنگيدن با شما را ندارد مکشيد، و هيچ چشمه‌اي را خشک نکنيد، و هيچ درختي را جز آنچه به شما زيان مي‌رساند نبريد، و هيچ انسان و چهارپايي را مثله نکنيد، و ستم و تجاوز روا مداريد...».

اين است نمونه‌اي از فرمانهاي جاويدان خاتم پيامبران -صلى الله عليه وآله وسلم- به سپاهيان خود که در خلال آنها روش صحيح پيکار و مرزها و حدود آنرا نشان مي‌دهد و براي هميشه در تاريخ انسانيت مي‌درخشد. بويژه اگر به ياد آوريم که اين فرمانها در روزگاري صادر شده که قوم عرب به غارتگري و قساوت در جنگ و کشتن پير و جوان و آزار رساندن به کودکان و زنان عادت داشتند وهمچنين به ياد آوريم که اين تعاليم درخشان و سياست کريمانه از يتيمي درس ناخوانده سرزده که از مربيان و آموزگاران بشري، بهره‌اي نبرده است.

در خلال دستورات مزبور چنانکه ملاحظه شد پيامبر گرامي اسلام به: «حفظ منابع طبيعي» مانند اشجار و سرچشمه‌هاي آب، سفارش نموده و تنها در صورت «اضطرار» قطع درختان را اجازه فرموده است. فلسفة اين اجازه هم معلوم است که درخت و گياه براي زندگي انسان پديد آمده‌اند، نه انسان براي گياه! پس اگر بقاء گياه مستلزم فناء يا زيان انسان شود البتّه گياه را بايد فداي انسان کرد نه انسان را فداي گياه! امّا اين مسئله، قاعدة نادرستي را که سياستمداران حيله‌گر پيش آورده‌اند اثبات نمي‌کند و شعار ايشان ا که: «در ميدان سياست، هدف هر وسيله‌اي را روا مي‌سازد»! تأييد نمي‌نمايد زيرا اساساً دولت و سازمانهاي سياسي، براي استقرارِ عدالت در جامعه پديد آمده‌اند، نه آنکه عدالتِ اجتماعي وسيله و مقدّمه‌اي براي حکومت چند تن بر مردم باشد! بنابراين برقراري عدالت، در حقيقت هدف است نه وسيله و لذا فرمانروايان و سياستمداران، حق ندارند تا براي دستيابي به قدرت يا دوام حکومتِ خود، دست به هر گونه ظلم و جرم و جنايت بزنند! انبياء خدا – عليهم السّلام – نيز براي رساندن پيامها و قوانين دادگرانة الهي ظهور کرده‌اند تا زندگاني مردم براساس قسط و عدل باشد چنانکه در قرآن کريم آمده است:

)لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمْ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ ( (حديد: 25).

«همانا رسولان خود را با دلائل روشن فرستاديم و کتاب و ميزان (قانون عدل) با آنان نازل کرديم تا مردم به عدالت و انصاف رفتار کنند...».

بنابراين ممکن نيست خود پيامبران، عدالت ‌شکن شوند و از مرزهاي آن تجاوز کنند، از اين رو در قرآن مجيد مي‌خوانيم: 

)وَقُلْ آمَنْتُ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لأَعْدِلَ بَيْنَكُمْ...( (شوري: 15)

«بگو به هر کتابي که خدا فرو فرستاده ايمان آورده‌ام و فرمان يافته‌ام تا در ميان شما به عدالت رفتار کنم...».

در ذيل همين آية کريمه، ابوجعفر طبري از قَتادَة[4] نقل مي‌کند که گفت: 

«أُمِرَ نُبِي اللهِ صلى الله عليه وسلم أَن يعدِلَ، حَتّي ماتَ صَلَواتُ اللهِ وَسَلامُهُ عَلَيهِ. وَالعَدلُ ميزانُ اللهِ فِي الأَرضِ بِهِ يأخُذُ لِلمَظلُومِ مِنَ الظّالِمِ وَلِلضَّعيفِ مِنَ الشَّّديدِ وَبِالعَدلِ يصَدِّقُ اللهُ الصّادِقُ وَيکَذِّبُ الکاذِبُ...». (جامع البيان، ج 25، ص 17 و 18)

يعني: «پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمان يافت تا دادگري کند، او نيز به عدالت رفتار کرد تا رخت از جهان بربست، درودها و سلام خداوند بر وي باد. آري، عدالت ترازوي الهي در زمين است که حقّ ستمديده از ستمگر و ناتوان از توانا را بدان باز مي‌ستايد و بر معيار عدالت، خداوند دروغگويان را تکذيب و راستگويان را تصديق مي‌کند...».

مقصود آنکه سياستِ خردمندانه، از اخلاق جدايي ندارد و تدبير صحيح از عدالت نمي‌گريزد و انکار اين معنا از سوي سياستمداراني چون نويسندة 23 سال، بيش از هر چيز خود آنانرا به سوءنيت محکوم مي‌کند!

امّا افتراي وي بر پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- از خيانتهاي بزرگ و ننگين شمرده مي‌شود چرا که از دوران 23 سالة رسالت پيامبر، شواهد بسيار و نمونه‌هاي فراوان در دست داريم که نشان مي‌دهد سياست نبوي هرگز از اخلاق و تقوي و عدالت فاصله نداشته است که ذکر همة آنها در اينجا ميسّر نيست و سخن را به داراز مي‌کشاند ولي مناسب مي‌نمايد که به يکي دو مورد، نظري بيافکنيم و مشتي را نمونة خروار بياوريم: 

ابن هشام و طبري آورده‌اند: در دوراني که نمايندگان قبائل عرب به مدينه مي‌آمدند و با پيامبر بيعت مي‌نمودند، روزي جاروُد بن بِشر به همراه تني چند از قبيلة عبد قَيس، به حضور پيامبر رسيد. اين مرد، کيش نصراني داشت و پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- آئين 