و قانون خدا، اعمال ناشايسته مايه سلب توفيق از آدمي مي‌شود و واکنش خيانت و زشتکاري، دورشدن از حق و افتادن در گمراهي‌ها است.
[5]- به تفسير طبري، ذيل آيه 89 از سوره نساء نگاه کنيد.
[6]- کتاب «وَقعَةُ صِفّين» تأليف نَصر بن مُزاحم مِنقَرِي (متوفّي به سال 212 هجري قمري) چاپ قاهره، صفحه 314.
[7]- سيره ابن هشام، ج 2، ص 621.
[8]- بيت مزبور از نويسنده اين کتاب است.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:126.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:127.txt">قسمت دوم</a></body></html>پيامبر و اسيران جنگ

هر کس بدون تعصّب و دشمني، گزارش نبردهاي پيامبر اسلام را در کتب تاريخ ببيند، از اعتراف بدين امرخودداري نتوان کرد که در رفتار پيامبر با اسيران جنگي، رأفت و لطف چشمگيري ملاحظه مي‌شود. ابن اسحاق مي‌نويسد رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- دربارة اسراي  جنگ به ياران خود فرمود:
«إِستَوصُوا بِالأُساري خَيراً» (سيرة ابن هشام، ج 1، ص 645 و تاريخ طبري، ج 2، ص 460)

يعني: «سفارش به نيکي را دربارة اسيران بپذيريد».

در قرآن کريم نيز به پيامبر ارجمند اسلام دستور داده شده تا بلطف و نرمي، اسيران جنگي را دلداري دهد چنانکه مي‌فرمايد: 

)يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِمَنْ فِي أَيْدِيكُمْ مِنْ الأَسْرَى إِنْ يَعْلَمْ اللَّهُ فِي قُلُوبِكُمْ خَيْرًا يُؤْتِكُمْ خَيْرًا مِمَّا أُخِذَ مِنْكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ( (أنفال: 70).

«ألا اي پيامبر، به اسيراني که در دست شما هستند بگو اگر خداوند بداند که در دلهاي خود نيت خيري داريد بهتر از آنچه که از شما گرفته شده، به شما خواهد داد و گناهانتان را مي‌آمرزد که خداوند بسي آمرزنده و مهربان است».

أسَرائي که مورد عفو رسول اکرم قرار گرفته و آزاد شدند، چندان زيادند که ذکر همة ايشان از حوصلة اين کتاب بيرونست. ابن اسحق در ماجراي جنگ با «هَوازِن» آورده است: 

«کانَ مَعَ رَسولِ الله صلى الله عليه وسلمِ مِن سَبي هَوازِنَ سِتَّةُ آلافٍ». (سيرة ابن هشام، ج 2، ص 488)

يعني: «از اسيران هوازن 6000 تن به همراه رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- بودند».

و مورّخان باتّفاق، نوشته‌اند که چون نمايندگان هوازن از پيامبر درخواست عفو نمودند، رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- به آنان سفارش کرد که شما پس از نماز جماعت درخواست خود را بازگو کنيد تا من همة يارانم را به آزاد ساختن اسيرانشان برانگيزم و به نمايندگان مزبور فرمود در حضور نمازگزاران بگويند: ما از پيامبر مي‌خواهيم که نزد مسلمانان ميانجي شود و از مسلمانان مي‌خواهيم که نزد پيامبر ميانجيگري کنند تا همة اسيران ما آزاد گردند.

نمايندگان هوازن چنانکه پيامبر دستور داده بود، خواهش خود را پس از نماز نيم‌روز، تکرار نمودند و رسول خدا بلادرنگ اعلام داشت که اسيران من و اُسَراي فرزندان عبدالمطلب همگي آزادند! مهاجران نيز فرياد برآوردند: اسيران ما، جملگي از آن پيامبرند! انصار در پي ايشان ندا در دادند: همة اسيران ما از آن رسول خدا هستند! بدين گونه تمام أسراء از بند اسارت رهايي يافتند و برخي از ياران پيامبر که مقاومت نشان مي‌دادند با وعدة نيک رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- اسيران خود را آزاد کردند[1].

اين اقدام پيامبر، اولاً موجب شد که يارانش بدلخواه و با رضايت، أسراي جنگي را رها ساختند و کينه اي  از آنان در دلشان باقي نماند. و ثانياً سبب گرديد که شش هزار تن از مرد و زنِ هوازن بت‌پرستي را ترک نمودند و با ميل و رغبت، به آئين توحيد روي آوردند. آيا سرانجامي زيباتر از اين، براي صحنه‌هاي پيکار پيش آمده است؟

آنچه در اين باره گفتيم، نمونه‌اي از رفتار رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- با اسيران جنگ حُنَين بود. در صورتيکه بخواهيم از عفو و بزرگواري پيامبر در ديگر جنگها سخن بگوييم گفتار ما بدارازا مي‌کشد وبه تأليف کتابي جداگانه و گسترده نياز مي‌افتد.

امّا نويسندة 23 سال، رأفت و لطف پيامبر را نسبت به اسيران ناديده مي‌گيرد و مانند اکثر موارد، به تهمت و اتّهام روي مي آورد و ماجراهاي تاريخي را به تحريف مي‌کشاند. آري، جناب سيره‌نگار گاهي چنين وانمود مي‌کند که اگر پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- کسي را امان مي‌داد، بر اين امر اعتماد و اعتباري نبود زيرا به زودي فرمان قتل وي را صادر مي‌نمود! چنانکه مي‌نويسد: [ابوعزه الجمحي و معاويه بن مغيره که از أسراء بدر بودند(!!) ولي امان‌يافته بودند، در مدينه زندگي مي‌کردند. پس از شکست احد، معاويه ناپديد شده بود. ابوعزه به محمد گفت: «اقلني» مرا ببخش يا آزادکن. محمد بي‌درنگ به زبير امر کرد گردنش را بزند(!!) و کساني به دنبال معاويه بن مغيره فرستاد تا بر او دست يافته به قتلش برسانند. و اين دستور نيز اجرا شد]. (صفحة 168)

هرکس به کتب تاريخ و سيره نظر افکند ودر پي ماجراي ابوعَزَّه و معاويه بر آيد، بروشني درمي‌يابد که آنچه نويسندة 23 سال در اينجا آورده در هيچ کتابي و مأخذي ديده نمي‌شود و متأسفانه ساخته و پرداختة ذهني مغرض و قلمي خيانتگر است.

چيزي که کتابهاي سيره بر آن اتفاق دارند اين است که: ابوعَزَّه جُمَحي مردي فتنه‌انگيز و فرصت‌طلب و دشمن پيامبر اسلام بود، وي در «بدر» به همراه مشرکان قريش، به جنگ مسلمين آمد و اسير شد. قانون اسلام دربارة اسيران، چانکه در متن قرآن آمده، قانوني بسيار کريمانه است. قرآن مجيد مي‌فرمايد: 

)فَإِذا لَقِيتُمْ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا( (محمّد: 4).

«چون (در جنگ) با کفار روبرو شديد آنانرا گردن زنيد تا هنگامي که بسياري از ايشان را کشتيد آنگاه بند اسارت را محکم کنيد. سپس يا بر آنان منّت نهيد (آزادشان سازيد) و يا از ايشان تاوان بگيريد تا آنکه جنگ، بارهاي سنگين خود را فرو نهد...».

اين آية کريمه در عين آنکه مسلمان را به مقاومت جنگي در برابر کفّار مهاجم تشويق مي‌کند، آزادي اسيران جنگ را نيز تضمين مي‌نمايد زيرا که دستور مي‌دهد يا از راه بخشش و بزرگواري و يا از طريق گرفتن غرامت، اسيران را آزاد کنند. (مگر آنکه اسير جنگي، اسير عادي نبوده و دست به جنايتهاي بزرگي زده باشد که در اين صورت کشته خواهد شد).

بنابر همين قانون، پيامبر ارجمند اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- بدون آنکه از ابوعَزّه تاواني بگيرد، وي را آزاد ساخت. زيرا که به گزارش واقدي، أبوعزّه به پيامبر گفت: «لي خَمسُ بَناتٍ لَيسَ لَهُنَّ شَي فَتَصَدَّق بي عَلَيهِنَّ يا مُحَمَّد». (المغازي، ج 1، ص 111)

يعني: «اي محمّد، من پنج دختر دارم که از مال دنيا چيزي ندارند، پس مرا بر آنها ببخش»!.

رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- نيز بر ابوعزّه رحم آورد و اورا رها کرد تا به دخترانش بپيوندد، ابوعزّه بهنگام آزادي، نگاهي به پيامبر افکند و گفت: 

«أُعطيکَ مَوثِقاً لا أُقاتِلُکَ 